«فرشته دوزخ» نام رمانی از نویسنده معاصر ایرانی، مسعود تهرانی است. داستان درباره یک نمایشنامهنویس به نام فرامرز و گروه هنریاش است که همسرش هم در آن نقشی به عهده دارد. در تمام داستان، جریان نمایش او و بازیگرانش و دغدغههای فرامرز برای به پایان رساندن نمایشنامه روایت میشود و جالب این جا است که اصل داستان آنقدر به نمایشنامه نزدیک میشود و درمیآمیزد که گاهی خواننده متوجه نمیشود که دارد داستان را دنبال میکند یا نمایشنمامه را:
تاریک شد. نور کمکم به صحنه تابید. بهرام صورتک «اکوان دیو» را زد به صورتاش:
- دوران دشواریه دوستان گفته بودم دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه… عدهای جفت طوطی شارو هر چه مف خارجی بگه میگن درسه. روزگار ما داره میرسه به ته. اگه اینطور پیش بره…
صورتک را از صورتش برداشت و باز گفت:
- بیا فتنه! دلارامم بیا!
فتنه سینه صاف کرد و گفت:
- برو کنار! نقشت را بازی کن.
بهرام نفس داد تو:
- کسی نمیتواند ما را اجیر کند و نقش دیگر به ما بدهد،
هیجان و ریتمی نسبتا تند در سراسر داستان تهرانی وجود دارد و خواننده را جوری به دنبال خود میکشاند که تمام دغدغههای فرامرز را دغدغههای خود بداند و با اشتیاق آنها را دنبال کند.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب فرشته دوزخ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب