معرفی کتاب بچهمحلهی جلالی؛ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺯﻧﺪگی ﺷﻬﻴﺪ علیﺭﺿﺎ ماهینی
«بچه محلۀ جلالی» داستانی بر اساس زتدگی شهید علیرضا ماهینی، نوشته داوود بختیاری دانشور است.
«پدرم به آخر و عاقبت زندگی من هیچ خوشبین نبود. میگفت: «آخرش سر سالم به گور نمیبری.»
فکرش را که میکردم ترس برم میداشت. اگر حرف پدرم درست از آب درمیآمد میشدم یکی مثل اصغر چاقوکش که خیلی وقت پیشها یهو سر به نیست شد. میگفتند سرش را کردهاند زیر آب. البته این حرف مال خیلی سالها پیش است. مال قبل از انقلاب. موقعی که من چهار پنج ساله بودم.
ـ پسر پاشو... غروب شد. مگر نگهبان شب هستی؟
دِ پاشو... خدایا به دادم برس... بچههای مردم تو مسجد جمع میشوند، مال من یا سر کوچه است و یا چسبیده تو خانه. زانوی غم بغل میگرفتم و زل میزدم به در و دیوار. مادر تندتند قالی پریدهرنگ را جارو میزد.
ـ بابا، من را هم اینقدر جارو بکشند کرکهایم میریزد، چه برسد به این بیچاره.
پدرم هر روز این را میگفت و در اتاق را میکوبید به هم و میرفت کارگاه لنجسازی. صدای صاحبخانه بلند میشد. مادرم پرده پارچهای جلو در را میانداخت و پشت میچسباند به دیوار.
ـ خدایا ما را از این مستأجری نجات بده...
بعد هوار میکشید سر من. سر و بدنم را میخاراندم و دنبال جورابهایم میگشتم.
ـ بگیر... بتپان تو پاهات و بزن بیرون...
قبل از اینکه مادرم آن رویش بیاید بالا، میزدم بیرون. بیهیچ فکری تا سر کوچه میرفتم و برمیگشتم؛ مثل غریبهها. انگار اصلا مال آن محله نبودم. محله جلالی. حسینیه جلالی هم تو همان محله بود. بچههای بسیجی و حزباللهی محل در آنجا جمع میشدند. مقرشان آنجا بود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بچهمحلهی جلالی؛ ﺑﺮﺍﺳﺎﺱ ﺯﻧﺪگی ﺷﻬﻴﺪ علیﺭﺿﺎ ماهینی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب