
کتاب زمزمه های بهار
معرفی کتاب زمزمه های بهار
کتاب زمزمههای بهار نوشتهی بهار بیاتی اشکفتکی مجموعهای از چند داستان و قصهی بلند برای نوجوانان است که نشر متخصصان آن را منتشر کرده است. در این اثر، چند دنیای خیالی و چند شهر و خیابان خاص شکل گرفته که هرکدام حالوهوای متفاوتی دارند؛ از شهرهایی با قانون لبخندگرفتن تا خیابانی پر از شکوفههای گیلاس و کتابخانهای کوچک. نویسنده در کنار این فضاهای خیالانگیز، به احساس تنهایی، دوستی، غم، امید و رؤیاهای نوجوانان پرداخته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زمزمه های بهار
کتاب زمزمههای بهار اثری از بهار بیاتی اشکفتکی است که چند داستان و روایت مرتبط با جهان نوجوانان را در خود جا داده است. در بخش نخست این کتاب، داستان دختری به نام ابیگل روایت شده که در شهری پر از «دنیای شخصی» آدمها زندگی میکند و از دنیای صورتی و تکراری خودش خسته شده است. او از دریچهی دنیای خود بیرون میآید و به هشت دنیای دیگر سر میزند؛ از دنیای سیاه و دنیای رنگینکمان گرفته تا دنیای طبیعت، خانهی آرزو، دنیای حیوانات، دنیای گریهی ابر، دنیای قوی و آسمان یکرنگ. هر دنیا قانونی دارد و در پایان هر بخش، ابیگل یک جملهی کوتاه دربارهی معنای آن تجربه برای خودش مینویسد. در ادامهی کتاب زمزمههای بهار، داستانی بلندتر دربارهی میبل و میا شکل میگیرد؛ دو دختر موفرفری که ابتدا در فقر و بیخانمانی زندگی میکنند و بعد سرنوشت آنها را به روستایی در ژاپن، زنی به نام ساکورا، خیابانی به اسم توئومورو، کتابخانهای کوچک و درنهایت سفر به هند و اقیانوس میکشاند. در فصلهای متعدد این داستان، موضوعاتی مثل خانواده، رهاشدن، پیداکردن خانهی امن، کارکردن، کتابخواندن، هنر، افسردگی، سوگ و بزرگشدن دنبال شده است. بخشهای پایانی کتاب زمزمههای بهار شامل چند داستان کوتاهتر است؛ از شهری به نام بیال که مردم برای خندیدن باید اجازه بگیرند تا قصهی پادشاه تابستان و فصلها. این ساختار چندبخشی باعث شده هر داستان حالوهوای مستقل داشته باشد اما در همهی آنها ردّ پای لبخند، امید، دوستی و احترام به احساسات دیده شود.
خلاصه داستان زمزمه های بهار
در زمزمههای بهار چند جهان خیالی کنار هم قرار گرفتهاند تا احساسات و دغدغههای نوجوانان را نشان دهند. در داستان ابیگل، هر دنیا نمادی از یک شیوهی زندگی است: خودمحوری، جدایی آدمها، دوستی با طبیعت، مهربانی، توجه به حیوانات، غم پنهان، قدرتنمایی و ناتوانی، و زندگی با ناتوانی جسمی. ابیگل با سفر به این دنیاها یاد میگیرد که احترامگذاشتن به دنیای درونی دیگران و مهربانی، دنیای مشترکی به نام زندگی میسازد. در داستان میبل و میا، محور اصلی کتاب، دو خواهر با گذشتهای پر از رهاشدن، کار اجباری و فقر، به کمک زنی به نام ساکورا خانهای امن، کتابخانهای کوچک و هویتی تازه پیدا میکنند. کتاب بهتدریج از تنهایی، سوگ، افسردگی و ترس حرف میزند و آنها را به سمت دوستی، هنر، کتابخواندن، سفر و درنهایت آشتی با گذشته میبرد. داستانهای کوتاه پایانی هم بر آزادی، لبخند، ارزش سکوت و تفاوت فصلها تأکید کردهاند.
چرا باید کتاب زمزمه های بهار را بخوانیم؟
زمزمههای بهار با زبان و تصویرسازیهای نزدیک به ذهن نوجوانان، احساساتی مثل تنهایی، غم، خشم، امید و رؤیا را در قالب دنیاها و شهرهای خیالی نشان داده است. این کتاب کمک میکند مفهومهایی مانند احترام به تفاوتها، دوستی، سوگ، افسردگی، مهربانی با حیوانات و ارزش کتابخواندن بهشکل داستانی و ملموس تجربه شود و خواننده همراه شخصیتها رشد کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
زمزمههای بهار به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای احساسی و خیالانگیز علاقه دارند، با موضوعاتی مثل تنهایی، دوستی، خانواده، سوگ و رؤیا درگیرند یا دوست دارند در قالب قصه دربارهی طبیعت، حیوانات، کتابخواندن و سفر فکر کنند. این کتاب برای مربیان و والدینی که با نوجوانان کار میکنند هم قابل استفاده است. «باد میوزد. افراد کمی اینجا هستند. بین سنگفرشهای خیابان سبزه روییده است. مردم به همدیگر نگاه نمی کنند. در کل شهر دریچههایی رنگی پخش شده که هرکدامشان نشاندهندهی دنیای خاص یک نفرند. درواقع مردم چون فهمیدهاند هیچ کدامشان به دنیای دیگران اهمیت نمیدهند و احترام نمی گذارند دنیایشان را ازهم جدا کردهاند؛ البته ممکن است یک دنیا خیلی کمجمعیت شده حتی در حد یک نفر یا حتی خیلی پرجمعیت باشد اما بههرحال دنیاها با هم متفاوتاند. در میان اینهمه دنیا یکیشان خیلی زیبا بود. همهچیزش صورتی بود و همهجای آن با توتفرنگی تزیین شده بود. ابیگل از میان گلها به خورشید صورتی خودش مینگریست و به آن فکر میکرد. او موهای صورتی بلند و لباسی صورتی داشت. وارد خانه شد و از پنجره به طبیعتِ صورتی بیرون از خانه نگاه کرد. تصمیم گرفت ازاین دنیای صورتی خستهکننده بیرون برود و وارد دنیای دیگران شود. اولین دنیا که خیلی هم شلوغ بود دنیای سیاه بود. در اين دنیا ماه سفید بود و هیچوقت هم غروب نمی کرد؛ علفها و همهچیز جز ماه و ستارهها سیاه بودند و مردم به هم نگاه نمی کردند و هرکسی خودش را در اولویت قرار میداد. سازندهی اين دنیا با دیدن ابیگل سرتاپا صورتی گفت: «میشه بری و لباس سیاه بپوشی؟ برای خودت می گم؛ چون مردم اینجا زیاد علاقهای به این رنگ ندارن». او اسم خودش را بلک گذاشته بود و معلوم بود آدم خوبی است. ابیگل هم مجبور شد لباسهایش را عوض کند. دنیای سیاه دنیای جالبی بود؛ چون آدمها در آنجا میتوانستند خودشان را پیدا کنند. همهچیز به خودشان ربط داشت و جز خودشان هیچ کسی را دوست نداشتند؛ البته همدیگر را نسبت به افراد دنیاهای دیگر دوست داشتند و بااینحال وقتی فردی از دنیاهای دیگر به آنها حرفی میزد او را نمی کشتند!»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب زمزمه های بهار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | زمزمه های بهار |
|---|---|
| موضوع | داستان کوتاه، داستان ایرانی |
| نویسنده | بهار بیاتی اشکفتکی |
| انتشارات | انتشارات متخصصان |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۴/۱۰/۰۱ |
| فرمت کتاب | |
| حجم فایل کتاب | ۶.۷۷ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۲۲۴۴۹۸۵۹۵ |
| تعداد صفحهها | ۸۴ صفحه |
| قیمت کتاب | ۱۳۵۰۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب