
کتاب ایستگاه آخر
معرفی کتاب ایستگاه آخر
کتاب ایستگاه آخر نوشتهی امید خسروی مجموعهای از شعرها و ترانههاست که انتشارات پرپروک آن را منتشر کرده است. در این کتاب شاعر با زبانی صمیمی از عشق، تنهایی، دلتنگی، مرگ، امید و روزمرگیهای تلخ و شیرین زندگی گفته است. شعرهای کلاسیکتر در کنار ترانههای محاورهای و قطعاتی با لحن اجتماعی کنار هم قرار گرفتهاند و فضایی احساسی و گاه نوستالژیک ساختهاند. مضمونهای عاشقانه در کنار تصویرهایی از شهر، کوچه، باران، زمستان و تنهایی شاعر، شاکلهی اصلی این اثر را شکل دادهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ایستگاه آخر
کتاب ایستگاه آخر مجموعهای از سرودههای امید خسروی است که در قالب شعر نیمایی، سپید و ترانههای محاورهای نوشته شده است. شاعر در بسیاری از شعرها از زاویهی دید اولشخص سخن گفته است و تجربههای شخصی از عشق، جدایی، دلتنگی و تنهایی را به تصویر کشیده است. در این میان، حضور مداوم «کوچه»، «باران»، «شب»، «زمستان» و «شهر» بهعنوان پسزمینهی عاطفی شعرها، حالوهوای کلی کتاب را شکل داده است. در کتاب ایستگاه آخر شعرهایی مانند «کوچه»، «آسمان روی زمین»، «گرمای سوزان»، «تنهایی»، «عشق»، «دوست داشتن تو»، «از تو خواهم نوشت»، «مرگ واقعی»، «صدایم کن»، «فصل سرما»، «ده ما»، «کاکتوس»، «ترانهی تنهایی»، «دیوانه»، «آبادی دور»، «شعر بیوزن» و چند ترانهی عاشقانهی دیگر دیده میشود. برخی شعرها حالوهوای کلاسیکتری دارند و بر تصویرسازی و تشبیه تکیه کردهاند و برخی دیگر به زبان روزمره نزدیک شدهاند و شبیه ترانههای پاپ معاصر هستند. کتاب ایستگاه آخر در کنار شعرهای عاشقانه، به رنجهای اجتماعی و حس بیپناهی انسان معاصر نیز پرداخته است. اشاره به «فصل سرما»، «خانهی غمگین»، «ده ما» و تصویرهایی از فقر، تنهایی و فراموششدن، لایهای اجتماعی به کتاب داده است. در بخشهایی نیز شاعر با وامگرفتن از نام و فضای شعر زمستان اخوان ثالث، به نوعی گفتوگو با سنت شعری پیش از خود وارد شده است و میان خاطرهی جمعی و احساس فردی پلی زده است.
خلاصه کتاب ایستگاه آخر
در ایستگاه آخر محور اصلی شعرها عشق و تنهایی است. شاعر در شعر «کوچه» از عبور معشوق و دگرگونشدن همهچیز در یک شب سخن گفته است؛ گلدانها هوش از سرشان میرود، شیشهی پنجره از شوق میشکند و کودک خاطرهها در آغوش یاد معشوق به خواب میرود. در شعرهای دیگر، عشق گاهی نجاتبخش و روشن است و گاهی منبع رنج، حسرت و بیقراری. در کنار این مضمون عاشقانه، کتاب به دلزدگی از شهر، گرمای خفهکنندهی روزمرگی، زمستانهای طولانی و احساس بیپناهی انسان پرداخته است. شعرهایی مثل «گرمای سوزان»، «تنهایی» و «فصل سرما» از شهری میگویند که در آن «اجاق قلبها خاموش» است و انسانها در سکوت و بیتفاوتی از کنار هم میگذرند. در بخشهایی نیز مرگ، فراموششدن و ترس از روزی که «لبهای تو بر لبهای دیگر بوسه میکارد» بهعنوان هراسهای پنهان شاعر مطرح شده است.
چرا باید کتاب ایستگاه آخر را بخوانیم؟
ایستگاه آخر مجموعهای است که در آن میتوان طیفی از احساسهای عاشقانه، تنهایی، دلتنگی و دغدغههای اجتماعی را در کنار هم دید. این کتاب برای کسانی که با تصویرهای ساده اما پرحس از کوچه، باران، زمستان و شهر ارتباط میگیرند فرصتی فراهم کرده است تا با جهان درونی شاعر همراه شوند و بازتابی از تجربههای عاطفی خود را در شعرها پیدا کنند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران شعر و ترانهی عاشقانه، علاقهمندان به فضاهای احساسی و نوستالژیک و کسانی که به شعرهای شهری و مضمونهای تنهایی، دلتنگی و مرگ علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین به مخاطبانی که از ترکیب زبان معیار و محاوره در شعر لذت میبرند توصیه میشود. «وقتی از کوچه گذشتی آن شب هوش گلدانها رفت نفس ثانیهها ساکت شد شیشهی پنجره از شوق شکست وقتی از کوچه گذشتی آن شب سینهی کوچک پر از دیدن شد تب عشقی آمد بغض احساس مرا آتش زد قاصدکهای نگاهت خبری آوردند عشق در خاک تنم تخم گذاشت وقتی از کوچه گذشتی آن شب در نگاهم یک دم گردِ بغضی افتاد چشمهایم گل شد جوی تنهایی من راکد ماند گونههایم پژمرد وقتی از کوچه گذشتی آن شب کودکِ یادِ تو از خواب پرید آنقدر گوش به آهنگ قدمهایت داد که در آغوشِ ترِ خاطرههایش خوابید وقتی از کوچه گذشتی آن شب بلبلِ حسرتِ من شعری گفت قلم از پا افتاد واژهها ترسیدند دفتر خاطرههایم غش کرد و من و آینه در هم مُردیم.»
حجم
۲۵۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه
حجم
۲۵۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۵۶ صفحه