
کتاب نور را گم کرده ام
معرفی کتاب نور را گم کرده ام
کتاب نور را گم کردهام نوشتهی فاطمه قابلی امیری روایتی است از گمگشتگی، دلکندن و جستوجوی دوبارهی معنا در جزیرهای کوچک و پررمزوراز. نشر نامه مهر آن را منتشر کرده است. در این کتاب، راوی جوان پس از جدایی عاطفی و دروغی بزرگ به خانواده، سوار قطاری میشود که او را به جزیرهی نور میبرد؛ جایی که پیرمردی مرموز، کافهای به نام سایه، ملوانی نامرئی و مسابقهای عجیب به نام حیله، زندگیاش را زیرورو میکنند. روایت با الهام از شازده کوچولو شکل گرفته اما شخصیتها و موقعیتها در جهانی تازه بازآفرینی شدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نور را گم کرده ام
کتاب نور را گم کردهام داستان جوانی است که پس از فروپاشی رابطهی عاشقانه و دروغی دربارهی ادامهی تحصیل، از خانه فرار میکند و بهسمت جزیرهی نور میرود. فاطمه قابلی امیری در این کتاب از دل پرسشهای جوانی، بحران هویت، ترس از آینده و نابلدبودن در عشق، قصهای معاصر ساخته است که در آن ردّ الهام از شازده کوچولو دیده میشود اما شخصیتها و فضاها شکل و معنایی تازه گرفتهاند. در کتاب نور را گم کردهام راوی با قطار و سپس کشتی به جزیره میرسد؛ جایی که پیرمردی با لقب روباه، او را نجات میدهد و در خانه و کافهی خود جا میدهد. کافهی سایه با کارمندان عجیب، جوکباکس، میزهای بازی و مشتریهای خاص، به صحنهی اصلی روایت تبدیل میشود. در کنار آن، جزیرهی نور با جشنوارهی سالیانه، بازار ماهیفروشها، موزهی یادگار و مسابقهی حیله، جهانی کوچک اما پر از قاعده و رسمهای غریب میسازد. کتاب نور را گم کردهام در فصلها و بخشهای پیوسته، همزمان دو خط را پیش میبرد: ماجرای اکنون راوی در جزیره و بازگشتهای مکرر او به خاطرات رابطهاش با دختر نانوا؛ دختری که با نوارهای کاست، سبد نانهای شمارهدار، آزمونهای عجیب و سه نخ سیاه دور مچ، معنای عشق و جدایی را برای او تعریف کرده است. در این میان، ملوانی که خود را روح میداند، نامهای با امضای مارماهی، و موزهای پر از آثار فریبکارانه، لایهی معمایی و تعلیق داستان را پررنگتر کردهاند.
خلاصه داستان نور را گم کرده ام
راوی نور را گم کردهام جوانی ثروتمند و بیبرنامه است که زندگیاش را بیشتر صرف تماشا و خیالپردازی دربارهی دیگران کرده تا ساختن آیندهی خودش. او در رابطهای فرساینده با دختر نانوا، مدام در معرض آزمونهای عجیب، قضاوت و بیمهری قرار گرفته و درنهایت با سه نخ سیاه دور مچ، به نقطهی جدایی رسیده است. پس از پایان رابطه، با دروغی دربارهی قبولی در دانشگاه، خانه را ترک میکند و راهی جزیرهی نور میشود. در جزیره، پیرمردی ملقب به روباه او را نجات میدهد، بهعنوان پرستار و همکار در کافهی سایه استخدامش میکند و او را در دل شبکهای از آدمها و رسمهای عجیب میاندازد: شوخیهای دستهجمعی با غریبهها، ملوانی که باور دارد نامرئی است، مسابقهی حیله و موزهی یادگار که پر از آثار فریبکارانه است. راوی در این فضا، همزمان با کشف رازهای جزیره، با گذشتهی عاطفی خود روبهرو میشود و به این سؤال نزدیک میشود که نور زندگیاش دقیقا چیست و کجا گمش کرده است.
چرا باید کتاب نور را گم کرده ام را بخوانیم؟
نور را گم کردهام با ترکیب یک سفر بیرونی به جزیرهای کوچک و یک سفر درونی به دل خاطرات و زخمها، تجربهی گمگشتگی جوانی را بهشکل ملموس نشان داده است. شخصیتهای نمادین، کافهی سایه، مسابقهی حیله و جزیرهی نور، بستری میسازند تا موضوعاتی مثل وابستگی عاطفی، نیاز به تأیید، ترس از هدفنداشتن و میل به فرار، در قالب موقعیتهای خلاقانه و گفتوگوهای روزمره روایت شوند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن نور را گم کردهام به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی بحران هویت، جدایی عاطفی و جستوجوی معنا علاقهمند هستند. همچنین به مخاطبانی که از ارجاعهای خلاقانه به شازده کوچولو، فضاهای محدود مثل جزیره و کافه، و روایتهایی با رنگوبوی معمایی و نمادین لذت میبرند.
حجم
۹۷۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه
حجم
۹۷۵٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه