
کتاب والاتر از عشق
معرفی کتاب والاتر از عشق
کتاب والاتر از عشق نوشتهی محدثه سادات میرحسینی داستانی عاشقانه و پرتنش در فضای امروز خانوادههای مذهبی و سنتی است. نشر نامه مهر آن را منتشر کرده است. در این کتاب، رابطهی پیچیدهی ملکا و محراب، دو جوان در یک خانوادهی مذهبی، در بستر نامزدیای قدیمی و ناخواسته روایت میشود؛ نامزدیای که سالها پیش بهخاطر تصمیم بزرگترها شکل گرفته و حالا زیر فشار گذشته، غیرت، آبرو و بیماری پدر خانواده دوباره جان گرفته است. کشمکش میان عشق، تعصب، قانون، خواستههای فردی و توقعات خانوادگی محور اصلی این اثر است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب والاتر از عشق
کتاب والاتر از عشق داستان ملکا و محراب را دنبال میکند؛ دو جوانی که سالها پیش بدون رضایت واقعی خودشان نامزد شدهاند و حالا باید میان خواستههای شخصی و فشار خانوادهها انتخاب کنند. محدثه سادات میرحسینی در این کتاب فضای یک خانوادهی مذهبی و سنتی را به تصویر کشیده است که در آن آبرو، حرف مردم، غیرت و تعهد خانوادگی نقش پررنگی در تصمیمها دارند. بیماری پدر محراب و اصرار او بر رسمیشدن این نامزدی، تنش اصلی روایت را شکل داده است. کتاب والاتر از عشق در فصلها و صحنههای متعدد، موقعیتهای مختلفی را نشان میدهد؛ از کلانتری و جادهی تاریک شب گرفته تا بیمارستان، خانهی عمو، مراسم خواستگاری، درمانگاه و گفتوگوهای خانوادگی. در این میان، گذشتهی مبهم ملکا و اشتباهی که سالها پیش رخ داده، مانند زخمی پنهان بر رابطهی او و محراب سایه انداخته است. نویسنده در این کتاب به موضوعاتی مثل نامزدیهای فامیلی، تفاوت نسلها، کنترلگری، حقوحقوق زنان در ازدواج، مهریه، ترس از قضاوت خانواده و جامعه و کشمکش میان دینداری و احساسات شخصی پرداخته است. کتاب والاتر از عشق علاوهبر روایت رابطهی ملکا و محراب، به حاشیههای مهمی مثل حساسیت روی مهمانیهای مختلط، تعهد شغلی محراب بهعنوان مأمور قانون، و رازهای خانوادگی مثل ماجرای پرورشگاهیبودن ملکا نیز میپردازد. این ترکیب، داستان را از یک رابطهی عاشقانهی ساده فراتر میبرد و آن را به روایتی دربارهی هویت، انتخاب و تاوان گذشته تبدیل میکند.
خلاصه داستان والاتر از عشق
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! ملکا دختری است بزرگشده در خانوادهای مذهبی که سالها پیش بهعنوان دخترخوانده وارد این خانواده شده و از کودکی نامش کنار نام پسرعمویش محراب گذاشته شده است. محراب حالا مأمور کلانتری است و در یکی از مأموریتها، ملکا را در مهمانیای مختلط میبیند و او را تا کلانتری همراهی میکند؛ جایی که هم غیرتش جریحهدار میشود هم گذشتهی پرتنششان دوباره زنده میشود. بیماری پدر محراب و اصرار او برای رسمیشدن این نامزدی، دو جوان را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان حقیقتگفتن و حفظ آبرو یکی را انتخاب کنند. ملکا برای حفظ عمو و فرار از رسوایی، زیر بار ازدواجی میرود که دلش با آن همراه نیست و در عوض تلاش میکند با شرطگذاشتن برای مهریه و حقوقش، از آیندهی خود محافظت کند؛ درحالیکه محراب هنوز زخمخوردهی اشتباه گذشته و بیاعتماد است.
چرا باید کتاب والاتر از عشق را بخوانیم؟
این کتاب تصویری نزدیک از تنش میان عشق، غیرت، دین، قانون و خواستههای فردی در یک خانوادهی مذهبی ارائه میدهد. خواننده در والاتر از عشق با موقعیتهایی روبهرو میشود که در آنها آبرو، گذشته، بیماری و فشار جمعی بر سر انتخابهای شخصی سنگینی میکند. گفتوگوهای تند، صحنههای پراضطراب و چالشهای حقوقی و عاطفی ازدواج، این اثر را به روایتی پرکشمکش و قابلتأمل تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای عاشقانهی پرتنش، کسانی که درگیر تعارض میان سنت و خواستههای شخصی هستند و افرادی که به موضوعاتی مثل نامزدی فامیلی، مهریه، حقوحقوق زنان در ازدواج و فشار خانواده حساساند پیشنهاد میشود. همچنین برای مخاطبانی که به روایتهای احساسی در بستر خانوادههای مذهبی علاقه دارند مناسب است. «تا کلانتری مُردم و زنده شدم بدنم از ترس مدام روی ویبره بود. سیامک و نغمه هم درست شبیه من لال شده بودند چون این اولینباری بود که پای من و دوستانم به کلانتری باز میشد اما شرایط من با بقیه فرق داشت! خانوادهی مذهبی و تعصبی من کجا و خانوادهی آن دونفر کجا. اگر بابا بفهمد پای من به کجا باز شده است قطعا من را به چند قسمت مساوی تقسیم میکند. میان دلواپسیهایم ناگهان یاد محراب افتادم و استرسم هزاربرابر شد. وای اگر محراب در این کلانتری باشد و بفهمد من را با یکشيشه نوشیدنی حرام گرفتهاند چه کار میکند؟ اینقدر سابقهام پیش او خراب است که از واکنشش وحشت دارم. بهمحض اینکه سرم را بالا آوردم با دیدن محراب آنهم درست پشت میز، ضربان قلبم بالا رفت و سرم به دوران افتاد. بیاراده دستم به سمت شالم کشیده شد و تا آخرین حد ممکن آن را پایین کشیدم. محراب با ابروهای گرهخورده به صفحهی مانیتور روبهرویش زل زده بود. لعنتی! همیشه در این لباس سبز، ابهتش صدبرابر به نظر میرسد! هنوز من را ندیده اینهمه جدی و عصبی به نظر میرسد، وای به حالم که بعد از این دیدار بیچاره خواهم شد! انگار نگاه خیرهی من را حس کرد، سر چرخاند و لحظهای با هم چشمدرچشم شدیم. چندثانیهای نگاه ترسیدهام با نگاه ناباورش گره خورد. خجالتزده لب گزیدم. اخم کرد و نگاه از من گرفت و با صدای خشداری پرسید: زارعی! اینجا چه خبره؟!»
حجم
۶٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۸۵ صفحه
حجم
۶٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۸۵ صفحه