
کتاب فاتح
معرفی کتاب فاتح
کتاب فاتح نوشتهی سارا شجاعی اصل روایتی است از زندگی یک افسر قدیمی، رفاقتهای جبهه، مدافعان حرم و زخمیهایی که سالها بعد از جنگ در جان آدم میماند. انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است و داستان، میان گذشتهی جبهه و اکنونِ پر از درد و عذاب وجدانِ قهرمان اصلی در نوسان است. نویسنده در این اثر، هم به سالهای جنگ سر میزند هم به روزگار مأموریتهای سوریه و تنهایی و فرسودگی بعد از آن. فاتح در قالب رمان، فضای خانوادگی، روستایی و نظامی را کنار هم میآورد و از دل آن، تصویری انسانی از یک رزمندهی سالخورده میسازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب فاتح
کتاب فاتح داستان زندگی سرهنگ فاتح دهآبادی است؛ رزمندهای قدیمی که سالها پیش در جبهه، میان خاکریزها، دوستی عمیقی با ناصر شکل داده و حالا در پیری، با بدنی فرسوده و لگنی پر از درد، در امامزادهای دورافتاده پناه گرفته است. سارا شجاعی اصل در این کتاب، گذشتهی جنگ، حالِ پر از عذاب وجدان و مأموریتهای سوریه را در هم تنیده است تا نشان دهد زخمی که گلوله در استخوان میگذارد، فقط جسم را نمیزند و تا سالها در حافظه و وجدان آدم میماند. کتاب فاتح در چند فصل، میان دو زمان رفتوبرگشت دارد: روزهای جوانی فاتح در تهران و جبهه، آشناییاش با ناصر، سایهی عشق خاموش به راحله، و سالهای بعد که او سرهنگی میانسال است و مأموریت سوریه، خانوادهای که زیر بار تصمیمش میشکند و درنهایت، پناهگرفتنش در امامزادهای روستایی. در هر فصل، بخشی از این پازل کامل میشود؛ از فضای سربازی و میدان تیر و وسواس فاتح برای پیدا کردن یک پوکۀ گمشده، تا کلانتری، تصادف، بازجویی و بستنشینی در امامزاده. کتاب فاتح علاوهبر خط اصلی زندگی فاتح، شخصیتهای فرعی پررنگی هم دارد؛ ناصرِ رفیق و فرمانده، ساره و رحمان بهعنوان فرزندان سرهنگ، فریده همسر خسته و معترض، زریدخت خادم امامزاده با گذشتهای تلخ، و سعیدرضا جوان افغانِ روستا که میان دلسوزی و مصلحتسنجی گیر کرده است. این ترکیب، کتاب را از یک روایت صرفاً جنگی بیرون میآورد و به داستانی دربارهی پیری، تنهایی، شرم، رفاقت و مسئولیت تبدیل میکند.
خلاصه داستان فاتح
داستان فاتح از دو نقطهی اصلی جلو میرود: گذشتهی جبهه و اکنونِ فرسودهی سرهنگ دهآبادی. در گذشته، او سربازی است در تهران و جبهه؛ رفیق صمیمی ناصر، درگیر نوشتن وصیتنامهها، و در دل همین روزها، دلبستهی دختری به نام راحله که فقط چند لحظهی کوتاه در کوچه میبیند و بعد برای همیشه گمش میکند. این عشق ناتمام، همراه با خاطرهی ناصر، در ذهنش میماند. در زمان حال، فاتح سرهنگی است که مأموریت سوریه میگیرد و همین تصمیم، خانهاش را به میدان تنش تبدیل میکند. فریده، همسرش، تاب شنیدن خبر را ندارد و خانه را ترک میکند. بعدتر، تصادفی خونین، بازجویی در کلانتری و فشارهای روحی، او را به امامزادهای روستایی میکشاند؛ جایی که با بدنی بیمار، روی فرشهای خیس و میان نگاههای سنگین اهالی، بست مینشیند و با ناصرِ شهید، در دل و خواب، گفتوگو میکند. کتاب، قدمبهقدم نشان میدهد فاتح با چه چیزی در خودش میجنگد و چرا از خودش خجالت میکشد.
چرا باید کتاب فاتح را بخوانیم؟
فاتح تصویری نزدیک و جزئینگر از یک رزمندهی سالخورده ارائه میدهد؛ نه در لحظهی قهرمانی، که در سالهای بعد، وقتی بدن و وجدانش زیر بار گذشته خم شده است. این کتاب برای کسانی که میخواهند جنگ، مدافعان حرم و خانوادههایشان را از زاویهای انسانیتر و روزمرهتر ببینند، روایتی پرجزئیات از رفاقت، شرم، پیری و تنهایی فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن فاتح به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی رزمندگان، مدافعان حرم و تبعات جنگ بر زندگی خانوادگی علاقهمند هستند. همچنین به مخاطبانی که دوست دارند فضای روستا، امامزاده، کلانتری و خانهی شهری را در یک روایت پیوسته و پرجزئیات دنبال کنند.
بخشی از کتاب فاتح
«هوای سرد دی، از درِ فلزی نیمهباز، تو زد. زن تشت و شلنگ را زمین گذاشت و یکبار دیگر، گره دو پر چادرش را پشت گردنش باز کرد و بست؛ محکمتر. _ امامزاده حرمت داره،آقا. فاتح چشمهایش را باز کرد. ثانیهای به سقف خیره شد و بعد دست گرفت به پایۀ کتابخانۀ کنارش تا بتواند بنشیند. نگاه کرد به زیراندازش. دست انداخت به عصای سهپایه و بهدرد بلند شد. مثل وقتهایی که حالش از بوی تعفن خلا به هم میخورد کریه شد و آرامآرام راه رفت. فاتح تا قدم گذاشت آن طرف درِ فلزی، سردی موزاییکهای حیاط، گرفت به پایش. دمپاییهایش را زن، صبحی، هل داده بود آنطرف تا زیرش را جارو بزند. فاتح، آرام و سرد، دستهایش را از پشت به کمرش گرفت و تا به درِ مستراح برسد، صدایش را کنار درختهای لخت و یخزده بالا برد. _ زود باش. شیلنگِ کَندم. خلا فقط مستراح نبود. تنگش به انبار میرسید. آبگرمکن داشت و دوش آب. وصل حمام بود برای زائرهای امامزاده. فاتح دوباره صدایش را بلند کرد. _ کَندم. صدای زن نامفهوم رسید. _ اگه بکّنی امامزاده نجس مِمانه. صبر بده. فاتح کنار ماند. لرز گرفته بودش. تمام یک ماهی که آمده بود امامزاده، لرز داشت. سرمای روستا جنس خودش را دارد. تف کرد توی باغچۀ کنار پایش. انگار میخواست برف بیاید. خیسی شاش داشت یخ میزد و دردْ خونش را به جوش آورده بود که زن، با لبهای سفید و کمری که تازه راستش کرده بود، بدون نفس، تشت پرآب را کشاند بیرون. سرهنگ فاتح غیظ کرد. زن شلنگ را کشید و کشید و بعد انداخت جلوی پای فاتح. _ امامزاده واجبتره یا خشتک تو؟»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب فاتح و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | فاتح |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده | سارا شجاعی اصل |
| انتشارات | انتشارات سوره مهر |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۴/۰۱/۰۱ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۱۱.۷۵ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۶۰۰۰۳۵۶۰۹۵ |
| تعداد صفحهها | ۲۱۶ صفحه |
| قیمت کتاب | ۱۹۲۰۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب