«قصه حضرت ابراهیم و لوط علیهما السلام» از مجموعه کتب مستخرج از حیوةالقلوب علامه مجلسی (۱۰۳۷-۱۱۱۰ ه. ق) است. این قصه در باب هفتم و هشتم از کتاب حیوةالقلوب جای دارد:
به سند حسن بلکه از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: آزر پدر ابراهیم منجم نمرود پسر کنعان بود، به نمرود گفت: من در حساب نجوم می بینم که در این زمان مردی بهم رسد و این دین را نسخ کند و مردم را به دین دیگر بخواند.
نمرود پرسید: در کدام بلاد بهم خواهد رسید؟
گفت: در این بلاد؛ و منزل نمرود در کوثاریا بود که دهی از دههای کوفه بوده است. نمرود پرسید که: آن مرد به دنیا آمده است؟
آزر گفت: نه .
نمرود گفت: پس باید میان مردان و زنان جدائی افکنیم .
پس حکم کرد که مردان را از زنان جدا کنند.
و حامله شد مادر ابراهیم به ابراهیم و حملش ظاهر نشد، و چون نزدیک شد ولادتش گفت: ای آزر! مرا علت مرض یا حیض روی داده است و می خواهم از تو جدا شوم، و در آن زمان قاعده چنین بود که در حالت حیض یا مرض زنان از شوهران جدا می شدند.
پس بیرون آمد و به غاری رفت، و حضرت ابراهیم علیه السلام در آن غار متولد شد، پس او را مهیا کرد و در قماط پیچید و به خانه خود برگشت و در غار را به سنگ برآورد، پس خداوند قادر حکیم برای ابراهیم در انگشت مهینش شیری قرار داد که او می مکید و هر چند گاهی یک مرتبه مادر به نزد او می آمد.
و نمرود به هر زن حامله قابله ای موکل گردانیده بود که هر پسری که متولد شود او را بکشند، لهذا مادر ابراهیم از ترس کشتن، ابراهیم را در آن غار پنهان کرده بود، و ابراهیم علیه السلام در روزی آنقدر نمو می کرد که دیگران در ماهی آنقدر نمو کنند، تا آنکه در غار سیزده ساله شد، پس مادر به دیدن او رفت، چون خواست که بیرون آید چنگ در او زد و گفت: ای مادر! مرا بیرون بر.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب قصهی حضرت ابراهیم و لوط علیهما السلام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب