
کتاب جنگ و صلح (جلد دوم)
معرفی کتاب جنگ و صلح (جلد دوم)
کتاب جنگ و صلح (جلد دوم) نوشتهی لئو تولستوی با ترجمهی احمد بانپور ادامهی روایت مفصل و چندلایهای است که در جلدهای پیشین آغاز شده و اکنون در میانهی فرازونشیبهای عاطفی و تاریخی شخصیتها پیش میرود. نشر ضامن آهو آن را منتشر کرده است و زهرا بخشی ویراستاری متن فارسی را بر عهده داشته است. در این جلد داستان همچنان در بستر روسیهی دوران ناپلئون پیش میرود اما تمرکز روایت بیش از پیش بر زندگی خانوادگی، کشمکشهای درونی و تصمیمهای سرنوشتساز شخصیتها قرار گرفته است؛ از خانهی راستوفها و عشق پرتنش نیکلای و سونیا تا خانهی بالکونسکیها و تنهایی تلخ شاهزاده خانم ماریا و سرگشتگی پییر بزوخوف. این کتاب در فصلهای متعدد، صحنههای پیدرپی از زندگی اشراف روس، مناسبات خانوادگی، دغدغههای مالی، نامزدیها و جداییها و نیز سایهی سنگین جنگ و سیاست را کنار هم مینشاند. روایت در این جلد بیش از آن که در میدان نبرد بماند به اتاقهای پذیرایی، سفرهای مسکو و دهکده، گفتوگوهای خانوادگی و کشمکشهای خاموش میان نسلها سر میزند و نشان میدهد چگونه تصمیمهای شخصی زیر فشار ساختار اجتماعی و سیاسی شکل میگیرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جنگ و صلح (جلد دوم)
کتاب جنگ و صلح (جلد دوم) داستان را از جایی ادامه میدهد که روابط عاطفی و خانوادگی شخصیتها به نقطههای حساس رسیده است. در این جلد، تولستوی با تمرکز بر خانوادهی راستوف، بالکونسکی و بزوخوف، فضای روسیهی اشرافی را در آستانهی تحولات بزرگ سیاسی و نظامی ترسیم کرده است. فصلهای متعددی به رابطهی نیکلای راستوف و سونیا اختصاص دارد؛ عشقی که زیر فشار فقر، جاهطلبی و انتظارهای طبقاتی خانوادهی راستوف قرار گرفته است. کنتس، مادر نیکلای، با خشمی آمیخته به درماندگی در برابر تصمیم پسرش برای ازدواج با سونیای فقیر میایستد و همین کشمکش، فضای خانه را تیره میکند. همزمان ناتاشا در دوری از نامزدش شاهزاده آندره، میان رؤیای عشق و واقعیت روزمرهی نامهنگاری و انتظار فرساینده سرگردان است و بیماری کنتس، بحران مالی کنت پیر و ضرورت فروش خانه و ملک مسکو، همه بر این تنشها افزوده است. در همین بستر، سفر راستوفها به مسکو برای فروش ملک، تهیهی جهیزیه و دیدار با خانوادهی بالکونسکی شکل میگیرد. در ادامهی کتاب جنگ و صلح (جلد دوم) کانون روایت چند بار جابهجا میشود و به خانهی بزوخوفها و بالکونسکیها میرود. پییر پس از نامزدی شاهزاده آندره و ناتاشا و مرگ یوسف الکسیویچ، دچار بحران معنای زندگی میشود؛ از فراماسونری فاصله میگیرد، از نوشتن یادداشتهای روزانه دست میکشد و در مسکو به چهرهای همیشهحاضر در باشگاهها، محافل خیریه و مهمانیها تبدیل میشود، درحالیکه در درون خود پوچی و بیهدفی را تجربه میکند. در خانهی بالکونسکی، شاهزاده پیر هرچه بیشتر پیر و تندخو میشود، شاهزاده خانم ماریا در تنهایی، میان وظیفهی دختری و میل به رهایی گرفتار است و حتی در درسدادن به نیکولوشکا، برادرزادهی خردسال، نشانههای خشمی را در خود میبیند که او را به یاد پدرش میاندازد. ورود پزشک فرانسوی مدیتویه، سوءظن شاهزاده پیر و بیرونکردن او به اتهام جاسوسی، و سپس ماجرای مهمانی روز نامگذاری شاهزاده، فضای سیاسی و بیاعتمادی نسبت به فرانسویان را نیز به سطح میآورد. در فصلهای بعدی، داستان به محفل ژولی کاراگین و نامزدی او با بوریس، و سپس سفر راستوفها به مسکو و دیدار پرتنش ناتاشا با شاهزاده خانم ماریا و شاهزاده پیر میرسد و شبکهی پیچیدهی روابط و سوءتفاهمها را گسترش میدهد.
خلاصه داستان جنگ و صلح (جلد دوم)
در جنگ و صلح (جلد دوم) محور اصلی روایت، گرهخوردن سرنوشت شخصیتها در میان عشق، خانواده، پول و سایهی جنگ است. در آغاز بخشهایی که در متن آمده، نیکلای راستوف پس از تعطیلات کریسمس تصمیم خود برای ازدواج با سونیا را به مادرش میگوید. کنتس که سالها از این عشق خبر داشته، مخالفت خود را آشکار میکند و میگوید هرچند مانع ازدواج نمیشود اما او و پدر نیکلای برای این وصلت دعای خیر نخواهند کرد. این واکنش، نخستین شکاف جدی میان نیکلای و مادرش را رقم میزند. کنت پیر نیز با احتیاط از پسر میخواهد از این تصمیم صرفنظر کند اما خود را بهخاطر وضعیت بد مالی خانواده مقصر میداند و نمیتواند سونیا را سرزنش کند. کنتس سپس سونیا را به فریبدادن پسرش متهم میکند و او را قدرنشناس میخواند، درحالیکه سونیا در سکوت، تنها به فداکاری و گذشت میاندیشد و نمیداند چه باید قربانی کند. نیکلای میان عشق و فشار خانواده تاب نمیآورد و حتی مادر را تهدید میکند که اگر مخالفت ادامه یابد پنهانی با سونیا ازدواج خواهد کرد. در اوج این تنش، ناتاشا با دخالت ناگهانی، مادر و برادر را آشتی میدهد؛ کنتس قول میدهد دیگر سونیا را آزار ندهد و نیکلای هم تعهد میکند کاری پنهانی نکند و تصمیم میگیرد پس از پایان خدمت نظامی بازنشسته شود و با سونیا ازدواج کند. در ادامه، بحران مالی خانوادهی راستوف پررنگتر میشود؛ کنت پیر ناچار است خانه و ملک اطراف مسکو را بفروشد اما بیماری کنتس سفر را به تعویق میاندازد. ناتاشا که در آغاز جدایی از شاهزاده آندره آرام بوده، بهتدریج بیقرار میشود؛ نامههای نامزدش بهجای آرامش، حسادت و خشم در او برمیانگیزد، چون میپندارد آندره در سفر، «زندگی حقیقی» را تجربه میکند و شهرها و آدمهای تازه میبیند، درحالیکه او تنها با فکر او زندگی میکند. نوشتن نامه برای ناتاشا کاری ساختگی و غمانگیز است و نمیتواند احساساتی را که عادت دارد با نگاه و لبخند و صدا بیان کند روی کاغذ بیاورد. همزمان، تصمیم برای رفتن به مسکو قطعی میشود؛ باید جهیزیهی ناتاشا آماده شود، خانه فروخته شود و بازگشت شاهزاده آندره نیز نزدیک است. روایت سپس به پییر بزوخوف میرسد. او پس از شنیدن خبر نامزدی شاهزاده آندره و ناتاشا و مرگ یوسف الکسیویچ، راهی را که برای «کمال و پاکی» در پیش گرفته بود بیمعنا میبیند. از فراماسونرها فاصله میگیرد، دفتر خاطراتش را کنار میگذارد و به مسکو میآید. در مسکو، اشراف او را چون مهمانی دیررس اما محبوب میپذیرند؛ پییر در همهی محافل، از باشگاه انگلیسی تا لژهای فراماسونری، مهمانیها، نمایشهای خیریه و جمعیتهای گوناگون حاضر است، پول قرض میدهد، در هیچ دعوتی نه نمیگوید و اگر دو دوست نزدیکش جلو ولخرجی او را نگیرند، همهی داراییاش را از دست میدهد. بااینحال، در درون خود میبیند که از مردی که روزی رؤیای جمهوری در روسیه، اصلاح رعایا و ساختن مدرسه و بیمارستان داشت، اکنون تنها یک درباری بازنشستهی شکمدوست باقی مانده است. او به این نتیجه میرسد که بسیاری از همنسلانش نیز شاید برای یافتن راهی تازه تلاش کردهاند اما فشار محیط و ویژگیهای شخصیتیشان آنها را به همین زندگی کشانده است. پییر برای فرار از پرسشهای حلنشدهی زندگی، خود را با مطالعهی بیوقفه، مهمانی، نوشیدن و سرگرمیهای گوناگون مشغول میکند و زندگی را به سنگری تشبیه میکند که در آن، انسانها زیر آتش خطر، با سرگرمیهای مختلف خود را مشغول نگه میدارند. در خانهی بالکونسکی، شاهزاده نیکلای آندرهویچ پیر در مسکو اقامت دارد. نشانههای پیری در او آشکار است؛ خوابآلودگی ناگهانی، فراموشی وقایع نزدیک و غرور کودکانه در نقش «هدایت مخالفان دولت». خانهی قدیمی با سقفهای بلند، مبلمان پیش از انقلاب فرانسه و خدمهی پودر زده، برای مهمانان منظرهای باشکوه دارد اما پشت این ظاهر، زندگی برای شاهزاده خانم ماریا بسیار دشوار است. او از تفریحهای سادهی سابقش در دهکده محروم شده، به مجالس پایتخت راهی ندارد چون پدرش اجازه نمیدهد تنها برود و خودش هم بهدلیل بیماری پدر در مهمانیها حاضر نمیشود. امیدش به ازدواج کمرنگ شده، دوستیهای قدیمیاش با ژولی و دوشیزه بورین دیگر برایش دلگرمکننده نیست و در درسدادن به نیکولوشکا، برادرزادهی ششساله، خشمی را در خود کشف میکند که او را میترساند؛ گاهی کودک را با تندی به گوشهی اتاق میفرستد و بعد از گریهی خودش و کودک، احساس گناه میکند. ورود پزشک فرانسوی مدیتویه به خانه، تنش تازهای میآفریند. مدیتویه که در خانههای اشراف مسکو چون مهمان محترم پذیرفته میشود، در روز نامگذاری شاهزاده به دیدار او میآید اما شاهزاده پیر ناگهان او را «جاسوس بناپارت» میخواند و با فریاد از خانه بیرون میکند. سپس دخترش را بهخاطر راهدادن «جاسوس» سرزنش میکند و در اوج خشم، میگوید باید از هم جدا شوند و از او میخواهد هرچه زودتر جایی برای زندگی خود پیدا کند. این تهدید، بر اندوه همیشگی شاهزاده خانم ماریا میافزاید؛ او از یکسو پدر پیر و ضعیفش را میبیند و خود را مجاز به انتقاد از او نمیداند و از سوی دیگر، از بیرحمی و محبتنمایی او رنج میکشد. در فصلهای بعد، روایت به خانهی کاراگینها میرود. ژولی، که پس از مرگ برادرانش بسیار ثروتمند شده، در عین پیروی از تازهترین مدها، خود را از عشق و شادی ناامید نشان میدهد و در خانهاش محفل شلوغی از مردان جوان، بازی، مشاعره و موسیقی برپاست. بوریس در انتخاب میان ژولی و شاهزاده خانم ماریا مردد است؛ ژولی ثروتمند و آمادهی ازدواج است، ماریا در نظر او جذابتر اما موقعیتش پیچیدهتر است. آنا میخائیلونا، مادر بوریس، با دقت از میزان جهیزیهی ژولی و املاک پنزا و نیژنی نوگورود باخبر میشود و بهتدریج بوریس را بهسوی این ازدواج سوق میدهد. بوریس از شوق آشکار ژولی برای ازدواج دلزده است اما نزدیکشدن آناتول کوراگین به ژولی و احتمال از دسترفتن این فرصت، او را وادار میکند سرانجام خواستگاری کند و نامزدی آنها شکل میگیرد. در بخش پایانی متن حاضر، راستوفها به مسکو میآیند؛ کنتس بیمار در دهکده میماند و کنت راستوف با ناتاشا و سونیا به خانهی ماریا دمیتریونا میرود. ماریا دمیتریونا که زنی صریح و پرنفوذ در مسکو است، برنامهی دیدارها، خرید جهیزیه و آشنایی ناتاشا با خانوادهی بالکونسکی را سامان میدهد. او به ناتاشا توضیح میدهد که بدون جلب رضایت شاهزاده پیر، ورود به این خانواده کار سنجیدهای نیست و او باید دل خواهر و پدر نامزدش را بهدست بیاورد. روز بعد، کنت راستوف و ناتاشا به خانهی بالکونسکیها میروند. خدمهی سراسیمه، خبر میآورند که شاهزاده پیر مهمانان را نمیپذیرد و تنها شاهزاده خانم ماریا آنها را به حضور میگیرد. دیدار نخست میان ناتاشا و ماریا سرد و دشوار است؛ ماریا زیر سایهی حسادت پنهان به جوانی و خوشبختی ناتاشا، او را سبکسر و بیشازحد شاد میبیند و ناتاشا نیز رفتار خشک و نگران ماریا را دوست ندارد. در میانهی این گفتوگوی پرتعارف، ناگهان شاهزاده پیر با لباس خواب و کلاه سفید وارد میشود، با لحنی ساختگی عذرخواهی میکند و تنش پنهان میان دو خانواده را آشکارتر میسازد. سرنوشت این آشنایی و تأثیر آن بر نامزدی ناتاشا و شاهزاده آندره در فصلهای بعدی دنبال میشود.
چرا باید کتاب جنگ و صلح (جلد دوم) را بخوانیم؟
خواندن جنگ و صلح (جلد دوم) امکان همراهی نزدیک با شخصیتهایی را فراهم میکند که در جلدهای پیشین معرفی شدهاند اما اینجا در موقعیتهای پیچیدهتر و انسانیتری قرار میگیرند. در این جلد، تمرکز روایت بر لحظههای ظریف روابط خانوادگی، سوءتفاهمها، حسادتها، فداکاریها و تصمیمهای دشوار است؛ از کشمکش نیکلای میان عشق و وظیفهی فرزندی تا تلاش سونیا برای فداکاری، از بیقراری ناتاشا در دوری از نامزدش تا تنهایی شاهزاده خانم ماریا در کنار پدر پیر و سختگیر، و از بحران معنای زندگی برای پییر تا محاسبهگری آرام بوریس در انتخاب همسر. این کتاب نشان میدهد چگونه مسائل بهظاهر شخصی مانند ازدواج، جهیزیه، فروش خانه یا انتخاب محل زندگی، زیر فشار ساختار طبقاتی، سیاست و جنگ شکل میگیرد. خواننده در خلال فصلهای متعدد، با جزئیات زندگی روزمرهی اشراف روس، آداب مهمانیها، مناسبات قدرت در خانواده، نقش پول در تصمیمها و نیز فضای بیاعتمادی نسبت به فرانسویان و نگرانی از ناپلئون آشنا میشود. روایت، همزمان که سرنوشت شخصیتها را دنبال میکند، پرسشهایی دربارهی اختیار و سرنوشت، امکان «زندگی درست»، معنای فداکاری و نقش محیط در شکلدادن به انسانها طرح کرده است. برای کسانی که جلدهای دیگر جنگ و صلح را خواندهاند، این جلد حلقهی میانی مهمی است که بسیاری از گرههای عاطفی و فکری را میسازد و زمینهی رویدادهای بعدی را فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن جنگ و صلح (جلد دوم) به کسانی پیشنهاد میشود که به رمانهای بلند شخصیتمحور، روایتهای تاریخی با تمرکز بر زندگی خانوادگی، و داستانهایی دربارهی عشق، تعهد، فداکاری و بحرانهای درونی علاقهمند هستند. همچنین به خوانندگان جلدهای دیگر جنگ و صلح که میخواهند مسیر تحول ناتاشا، نیکلای، سونیا، پییر و شاهزاده خانم ماریا را دنبال کنند و به دانشجویان و علاقهمندان ادبیات روسیه و رمانهای کلاسیک که به تحلیل روابط اجتماعی و روانی در متنهای مفصل توجه دارند، پیشنهاد میشود.
حجم
۳٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۵۷۱ صفحه
حجم
۳٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۵۷۱ صفحه