
کتاب عاشقانه ماندگار
معرفی کتاب عاشقانه ماندگار
کتاب عاشقانه ماندگار نوشتهی مرضیه زنهاری روایتی بلند از عشق، خانواده و بلوغ عاطفی در بستر سالهای جنگ و زندگی محلهای است. نشر متخصصان آن را منتشر کرده است و نرگس مولوی ویراستاری متن را برعهده داشته است. نویسنده در مقدمهی کوتاه کتاب از مسیر زندگی شخصی خود، ازدواج در سن کم، بازگشت دوباره به درسخواندن و سالها تدریس شیرینی و آشپزی میگوید و بعد توضیح میدهد که چرا نوشتن داستان برایش حسی متفاوت از دیگر کارها داشته است. همین مقدمه نشان میدهد که رمان از دل تجربههای زیسته و نگاه احساسی نویسنده به روابط انسانی شکل گرفته است. داستان در فضایی آشنا برای بسیاری از خوانندگان شکل میگیرد؛ کوچهای شلوغ، همسایههایی که همدیگر را خوب میشناسند، رفتوآمدهای روزمره، مراسم بدرقهی رزمندهها و اضطراب و دلتنگی مادران و دختران جوان. در این میان، عشق آرام و تدریجی هنگامه به مسعود، پسر رزمندهی محله، محور اصلی روایت میشود و در کنار آن، قصهی عاشقی محبوبه خانم و منصور و کشمکش آنها با خانوادهای مرفه و مهاجر، لایهی دیگری از داستان را میسازد. زبان کتاب صمیمی است و جزئیات دقیق از لباسها، چادرهای گلدار، بوی اسپند، صدای بچهها در کوچه و سفرههای سادهی خانهها، فضای داستان را زنده و قابلتصور کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب عاشقانه ماندگار
کتاب عاشقانه ماندگار داستانی بلند است که در ۱۴۲ صفحه، زندگی چند نسل از زنان و مردان یک محله را در پیوند با عشق، جنگ و انتخابهای دشوار روایت کرده است. مرضیه زنهاری در این رمان، از زاویهی دید دختر نوجوانی به نام هنگامه، ماجرای دلبستگی آرام او به مسعود، پسر رزمندهی همسایه را دنبال کرده است؛ عشقی که ابتدا در نگاههای کوتاه، سلامهای خجالتی و رفتوآمدهای روزانه شکل میگیرد و بعد با اعزام مسعود به جبهه، رنگ انتظار و دلتنگی میگیرد. در کنار این خط اصلی، نویسنده با ظرافت، زندگی خانوادهی هنگامه را نیز نشان داده است: رابطهی صمیمی او با مادر، اختلافنظرهای خواهرش سمانه و همسرش بهنام بر سر کارکردن زن بیرون از خانه، پیشنهاد پدر برای استفاده از مهارتهای بافندگی و خیاطی سمانه و تبدیل آن به منبع درآمد، و نقش پدر و مادر در آرامکردن تنشها. این بخشها، فضای خانوادگی و اقتصادی طبقهی متوسط شهری را در سالهایی که جنگ در پسزمینه جریان دارد، بازتاب داده است. در ادامهی کتاب عاشقانه ماندگار، روایت بهتدریج از عشق نوجوانانهی هنگامه و مسعود فراتر میرود و به قصهی محبوبه خانم، مادر مسعود، و عشق ممنوعهی او به منصور میرسد؛ عشقی که با مخالفت شدید خانوادهی ثروتمند و مهاجر منصور روبهرو شده است. نویسنده با بازگشت به گذشته، صحنهی تصادف محبوبه و منصور، آشنایی آنها، خواستگاری رسمی، تحقیر خانوادهی محبوبه از سوی مادر منصور و واکنش قاطع پدر محبوبه را بازسازی کرده است. حضور عمهی منصور که سالها بعد برای جبران بیاحترامیها و دفاع از عشق این دو جوان به خانهی خانوادهی محبوبه میآید، نشان میدهد که رمان فقط به یک خط عاشقانه بسنده نکرده و به نقش نسل بزرگتر در گشودن یا بستن راههای عشق هم پرداخته است. کتاب در چندین فصل پیوسته نوشته شده است؛ فصلهایی که از «داستان از اینجا تا عاشقانهها» آغاز میشود و با صحنههای بهیادماندنیای مثل بدرقهی سه رزمندهی محله، دیدارهای کوتاه زیر باران، شب ماندن هنگامه در خانهی محبوبه خانم، آشپزی و کیکپختن، و روایت مفصل گذشتهی محبوبه، پیش میرود.
خلاصه داستان عاشقانه ماندگار
در عاشقانه ماندگار، نویسنده ابتدا با مقدمهای کوتاه از زندگی خودش، خواننده را وارد فضای کلی اثر میکند و بعد داستان اصلی را با صحنهای پرتحرک در کوچه آغاز کرده است؛ جایی که سه رزمندهی محله، پیمان، صمد و مسعود، در میان اشک و صلوات همسایهها راهی جبهه میشوند. هنگامه، دختر نوجوان همسایه، از پنجرهی طبقهی دوم خانهشان، این صحنه را مثل تماشاگر یک فیلم میبیند و برای نخستینبار فرصت مییابد مسعود را بیهراس و از نزدیک تماشا کند. توصیف دقیق چهره، لباس بسیجی، موها، سبیل کمپشت و نگاه مسعود، نشان میدهد که دلبستگی هنگامه از مدتها قبل در دلش جوانه زده و حالا در لحظهی وداع، به اوج خود رسیده است. نگاه آخر مسعود به پنجرهی هنگامه، آغاز رسمی این عشق خاموش است. بعد، روایت به گذشته برمیگردد؛ روزی که مسعود بهعنوان همسایهی تازهوارد، برای آوردن گوشت نذری به خانهی هنگامه میآید، خودش را معرفی میکند و هنگامه با خجالت، بشقاب را با شاخهای گل شمعدانی به او برمیگرداند. از آن پس، دیدارهای کوتاه دم در، سلاموعلیکهای گذرا و نگاههای دزدیدهشده در رفتوآمد به مدرسه، رابطهای نانوشته بین آنها میسازد؛ رابطهای که نه به گفتوگو و قرار، بلکه به حدسزدن از روی نگاه و رفتار محدود است. هنگامه این حس را «شاید عشق» مینامد و آن را با دوستیهای آشکار خواهرش سمانه و همسرش بهنام مقایسه میکند؛ دو نفری که پیش از ازدواج، در محیط کار با هم آشنا شدهاند و علایق هم را میشناسند. با اعزام دوبارهی مسعود به جبهه، هنگامه میان کلاسهای جبرانی و میل شدید به دیدن او در لحظهی رفتن، گرفتار میشود. تلاشش برای پیچاندن کلاس ریاضی به جایی نمیرسد، اما درنهایت کلاس زودتر تمام میشود و او نفسزنان خود را به سر کوچه میرساند؛ درست زمانی که مسعود در حال رفتن است. در این دیدار کوتاه، مسعود برای نخستینبار احساسش را با صدای بلند بیان میکند، از قلبش میگوید و از هنگامه میخواهد منتظرش بماند. هنگامه با خجالت، اما صریح، تأیید میکند و این وعدهی «منتظر ماندن» تبدیل به محور عاطفی زندگیاش میشود. در غیاب مسعود، هنگامه سعی میکند با درسخواندن و آمادهشدن برای امتحانات نهایی، ذهنش را مشغول نگه دارد، اما هر خبر از جبهه، هر زنگ در و هر جمعشدن همسایهها در کوچه، دلش را میلرزاند. یک روز، هنگام بازگشت از مدرسه، او و دوستش ملیحه با صحنهای تلخ روبهرو میشوند: طوبا خانم، مادر صمد، در وسط کوچه نشسته و مردم دورش را گرفتهاند؛ خبر شهادت صمد رسیده است. محبوبه خانم، مادر مسعود، گوشهای آرام گریه میکند؛ آسوده از اینکه اینبار نوبت پسرش نبوده و درعینحال نگران آینده. هنگامه کنار او مینشیند و محبوبه در گوشش اعتراف میکند که میداند چقدر برای مسعود عزیز بوده است. همان شب، هنگامه به پیشنهاد مادرش، در خانهی محبوبه خانم میماند. این ماندن، نقطهی عطفی در داستان است. او برای نخستینبار وارد اتاق مسعود میشود، بوی عطرش را حس میکند، شعرهایش را روی دیوار میخواند و از دفترچهها و کتابهای مذهبی و فلسفیاش، تصویری تازه از او میسازد؛ تصویری از پسری اهل هنر، شعر و تفکر. در همین خانه، محبوبه خانم برای هنگامه زرشکپلو و بعد کیک خانگی درست میکند، از علاقهی مسعود به این کیک میگوید و کمکم، در فضایی صمیمی، پرده از گذشتهی خودش برمیدارد. محبوبه تعریف میکند که در سال آخر دبیرستان، بر اثر یک تصادف با پسری به نام منصور آشنا شده است؛ پسری دانشجوی دندانپزشکی از خانوادهای مرفه که بخشی از آن در خارج از کشور زندگی میکنند. منصور پس از رساندن محبوبه به بیمارستان و پرداخت هزینهها، رفتوآمدش را به خانهی آنها آغاز کرده و بهتدریج، علاقهای دوطرفه شکل گرفته است. خواستگاری رسمی ترتیب داده میشود، اما در آن جلسه، مادر منصور با لحنی تحقیرآمیز، تفاوت «سطح زندگی» دو خانواده را به رخ میکشد، از نامزد قبلی اروپانشین پسرش میگوید و عملاً محبوبه و خانوادهاش را کوچک میشمارد. پدر محبوبه با شنیدن این حرفها، با قاطعیت اعلام میکند که حاضر نیست دخترش را به چنین خانوادهای بسپارد و از آنها میخواهد خانه را ترک کنند. این پایان ماجرا نیست؛ مدتی بعد، منصور همراه عمهاش، ماهبانو، دوباره به خانهی محبوبه میآید. عمه، بهجای پدر و مادر منصور، عذرخواهی میکند، از عشق برادرزادهاش میگوید و از پدر محبوبه میخواهد «بزرگتری» کند و اجازه دهد این دو جوان به هم برسند. پدر محبوبه هنوز دلخور است و تأکید میکند که دلخوریاش از خود منصور است که با وجود شناخت خانوادهاش، محبوبه را وارد این کشمکش کرده است. در همین رفتوآمدها و گفتوگوها، سرنوشت عشق محبوبه و منصور و در نتیجه، تولد مسعود رقم میخورد؛ پسری که محبوبه او را «حاصل یک عشق ممنوعه» مینامد و حالا هنگامه، با شنیدن این قصه، عشق خودش به مسعود را در آینهی تجربهی نسل قبل میبیند.
چرا باید کتاب عاشقانه ماندگار را بخوانیم؟
عاشقانه ماندگار چند ویژگی دارد که آن را از بسیاری از روایتهای عاشقانهی تکراری جدا کرده است. نخست اینکه داستان فقط به احساسات دو نوجوان محدود نمانده و شبکهای از روابط خانوادگی، همسایگی و نسلی را کنار هم نشان داده است؛ از سمانه و بهنام که با اختلافنظر بر سر کارکردن زن بیرون از خانه روبهرو هستند تا پدر و مادری که با پیشنهاد خلاقانه، مهارتهای سمانه را به منبع درآمد تبدیل میکنند. این بخشها، تصویر ملموسی از زندگی طبقهی متوسط شهری، دغدغههای اقتصادی و نقش گفتوگو در حل تعارضها ارائه کرده است. دوم اینکه کتاب، عشق را در دو سطح موازی دنبال کرده است: عشق خاموش و نجیب هنگامه و مسعود که در نگاهها و وعدهی «منتظر ماندن» خلاصه شده و عشق پرتنش محبوبه و منصور که با تفاوت طبقاتی، مهاجرت، جاهطلبی و خودخواهی برخی اعضای خانواده گره خورده است. این دو خط، امکان مقایسهی دو نوع مواجهه با عشق را فراهم کرده است؛ یکی در دل جنگ و محلهای ساده، دیگری در میان خانوادهای ثروتمند و مهاجر. خواننده در خلال این مقایسه، با سؤالاتی دربارهی نقش خانواده، طبقهی اجتماعی و شجاعت فردی در سرنوشت رابطهها روبهرو میشود. سوم اینکه نویسنده با جزئیات حسی فراوان، فضا را ساخته است: بوی اسپند در کوچهی بدرقه، چادرهای گلدار نخی، صدای بچههایی که با «تقتق» تفنگ بازی میکنند، عطر برنج و زعفران در آشپزخانهی محبوبه خانم، بوی کیک خانگی در قابلمه، گلهای اطلسی روی لبهی پنجره و شعر قابشده روی دیوار. این جزئیات، خواندن کتاب را به تجربهای نزدیک به دیدن و شنیدن تبدیل کرده است. درنهایت، عاشقانه ماندگار بهجای قهرمانسازی اغراقآمیز، شخصیتهایی عادی و باورپذیر نشان داده است؛ دختر نوجوانی که بین کلاس جبرانی و دیدن محبوبش مردد میشود، مادری که هم دلتنگ پسر رزمندهاش است و هم برای مهمان نوجوانش کیک میپزد، پدری که هم غیرت دارد هم اهل گفتوگو است، و جوانی که میان خواست دل و فشار خانوادهی مرفه و مهاجرش گیر کرده است. این ترکیب، کتاب را به روایتی نزدیک به تجربههای روزمرهی بسیاری از خانوادهها تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن عاشقانه ماندگار به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای عاشقانهی شهری با پسزمینهی جنگ و فضای محلهای علاقهمند هستند. به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد میشود که دوست دارند روایت شکلگیری یک عشق آرام، نجیب و پر از انتظار را در کنار قصهی یک عشق قدیمیتر و پرکشمکش بخوانند. به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دنبال داستانهایی دربارهی روابط خانوادگی، نقش والدین در تصمیمهای عاطفی فرزندان، اختلاف طبقاتی و تأثیر آن بر ازدواج هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که از توصیفهای جزئی از زندگی روزمره، آشپزی، خانههای قدیمی و روابط همسایهها لذت میبرند.
حجم
۵۷۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه
حجم
۵۷۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه