
کتاب اعترافات یک یاکوزا
معرفی کتاب اعترافات یک یاکوزا
کتاب اعترافات یک یاکوزا نوشتهی جونیچی ساگا و با ترجمهی مژگان رنجبر روایتی بلند از زندگی رئیس یکی از باندهای یاکوزا در ژاپن است که نشر ستاک آن را منتشر کرده است. این کتاب حاصل گفتوگوهای طولانی نویسنده با بیماری سالخورده است که گذشتهای پر از خشونت، قمار، فقر، عشق، بیماری و بقا در حاشیهی جامعه داشته است. متن کتاب در قالب خاطرات و روایتهای پیدرپی، تصویری زنده از ژاپن نیمهی نخست قرن بیستم، از محلههای فقیرنشین و قمارخانهها تا زلزلهی بزرگ کانتو و سالهای جنگ را پیش چشم میآورد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اعترافات یک یاکوزا
کتاب اعترافات یک یاکوزا با تکیهبر گفتوگوهای بیش از صدساعتهی جونیچی ساگا با یکی از بیمارانش شکل گرفته است؛ مردی هفتادوسهساله، خالکوبیشده، با گذشتهای طولانی در باندهای یاکوزا که در آستانهی مرگ تصمیم گرفته است زندگی خود را بیپرده تعریف کند. کتاب اعترافات یک یاکوزا از همان صفحات نخست، با ورود این مرد به درمانگاه کوچک شهر تسوچیورا و توصیف خالکوبی اژدها و پیونی بر پشت او، فضای خاص خود را میسازد؛ فضایی که در آن بدن، بیماری، خالکوبی، قمار و مرگ در کنار هم قرار گرفتهاند. کتاب اعترافات یک یاکوزا در ادامه، بهتدریج از مطب دکتر فاصله میگیرد و وارد خاطرات ایجیچی ایجی میشود؛ پسری پانزدهساله از خانوادهای مرفه در اوتسونومیا که با رابطهای پنهانی با معشوقهی قاضی شهر، از مسیر معمول زندگی جدا میشود. از اینجا به بعد، کتاب اعترافات یک یاکوزا خواننده را از فروشگاه بزرگ خانوادگی، خانههای اجارهای و محلههای اعیاننشین، به انبارهای زغالسنگ فوکاگاوا، محلههای فقیرنشین، قایقهای حامل کود انسانی، چایخانههای ارزان و منطقهی سرخ توکیو میبرد. کتاب اعترافات یک یاکوزا در فصلهای پیدرپی، ماجراهایی از قمار، کارگری سخت، روابط عاشقانه و جنسی، ابتلا به سیفیلیس، جراحی دردناک بدون بیحسی، و نیز زندگی کارگران روزمزد و بیخانمانها را روایت کرده است. در خلال این خاطرات، تصویر گستردهتری از ژاپن نیمهی نخست قرن بیستم شکل میگیرد؛ کشوری گرفتار فقر، نابرابری، زلزله، جنگ و شبکههای تبهکاری که در آن، یاکوزاها همزمان هم عامل خشونتاند و هم بخشی از نظم نانوشتهی شهرها.
خلاصه داستان اعترافات یک یاکوزا
کتاب اعترافات یک یاکوزا بر محور زندگی ایجیچی ایجی پیش میرود؛ پسری از خانوادهای ثروتمند که در نوجوانی با معشوقهی قاضی شهر درگیر رابطهای پنهانی میشود و از همانجا مسیرش بهسوی قمار، محلههای فقیرنشین و جهان زیرزمینی ژاپن کج میشود. او از کار در انبار زغالسنگ و حمل کک تا آشنایی با کارگران ژولیده، قماربازها، روسپیها و قایقرانان را قدمبهقدم روایت کرده است. کتاب اعترافات یک یاکوزا در ادامه، از عشقهای ناپایدار، بیماری مقاربتی، جراحی خشن، فقر، زندگی در مهمانخانههای ارزان، کارگران روزمزدِ محلهی بیخانمانها و سازوکار پلیس و چایخانهها میگوید. در پسِ این روایت شخصی، تصویری از جامعهای شکل میگیرد که در آن قانون رسمی، پلیس، یاکوزا، فقر و رؤیای صعود طبقاتی درهم تنیده شدهاند و راوی، هم شاهد و هم بازیگر این صحنه است.
چرا باید کتاب اعترافات یک یاکوزا را بخوانیم؟
کتاب اعترافات یک یاکوزا فرصتی فراهم کرده است تا زندگی یک رئیس باند یاکوزا از زبان خودش شنیده شود؛ نه در قالب کلیشههای سینمایی، بلکه در جزئیات روزمرهی کار، قمار، خشونت، فقر و بیماری. این کتاب هم تصویری نزدیک از سازوکار یاکوزاها و رابطهشان با پلیس و مردم ارائه کرده است و هم ژاپن پرآشوب نیمهی نخست قرن بیستم را از زاویهی حاشیهنشینان نشان میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب اعترافات یک یاکوزا به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای زندگی در حاشیه، تاریخ اجتماعی ژاپن، گروههای تبهکاری سازمانیافته و تصویر کمتر دیدهشدهی شهرهای بزرگ علاقهمندند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دنبال متنی سرشار از جزئیات زیستی، قمار، فقر و روابط قدرت هستند.
بخشی از کتاب اعترافات یک یاکوزا
«این ماجرا چند سال پیش در روزی زمستانی رخ داد. مردی پابهسنگذاشته، قدبلند و چهارشانه، به درمانگاه من در تسوچیورا آمد؛ شهری که با قطار حدود یک ساعت از توکیو فاصله دارد. چهرهٔ مرد بهطرز قابلتوجهی بزرگتر از میانگین اندازهٔ چهرهٔ انسان بود، با پیشانیای که چینهای تیرهای آن را عمیقاً خط انداخته بود، لبهایی کلفت و کبود، و کرهٔ چشمهایی با تهرنگی زرد و کدر: از آن نوع چهرهها که در نگاه نخستْ فرد را از بیشتر مردم متمایز میکند. از او خواستم تا کمر برهنه شود. سرتاسر پشتش را خالکوبیای پوشانده بود – طرحی از اژدها و پیونی، اما رنگها در گذر سالیان محو شده، و فلسهای اژدها مثل ابرهای مصنوعی رنگباخته باقی مانده و سبیلهایش کمابیش محو شده بود. بااینحال، طرحی بود چشمگیر و در نوع خود بهطرز غریبی جذاب. زنی داخل گلبرگهای پیونی ایستاده بود. اژدها در آستانهٔ بلعیدن پیونی همراه با آن زن بود. زن با چشمهایی نیمهبسته، کف دستهایش را به هم چسبانده اما لبخندی رازگونه بر لبهایش نقش بسته بود. دوست داشتم در صورت امکان عکسی از خالکوبیاش بگیرم، اما آن مرد را پیشتر هرگز در زندگیام ندیده بودم و چیزی ناشی از اعتمادبهنفسی مطلق در وجودش بود که باعث تردیدم شد، ازاینرو، درنهایت هرگز فرصتی دست نداد تا چنین پیشنهادی به او بکنم. با معاینهٔ شکمش پی بردم که کبدش بزرگ شده. روشن بود که در حفرهٔ شکمیاش مایع جمع شده است. هنگامیکه منتظر بودم تا از روی تخت معاینه بلند شود گفتم: «معرفینامهای رو برای یه بیمارستان عمومی میدم بهتون؛ فکر میکنم بهتره اونجا تحت درمان قرار بگیرین.» اما او لبخند مختصری زد و گفت: «دکتر، من هفتاد و سه سالمه. تو کل زندگیم هر کاری رو که دوست داشتم انجام دادهم، و توقع ندارم در این مرحله درمان بشم.»»
حجم
۴۴۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۴۴۸٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه