
کتاب همه از آن سر در می آورند و کجاوه اوهام
معرفی کتاب همه از آن سر در می آورند و کجاوه اوهام
کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام نوشتهی ناصح کامگاری مجموعهای از دو نمایشنامهی تکپردهای است که نشر دایره سفید پویا آن را منتشر کرده است. در این کتاب دو متن نمایشی کنار هم قرار گرفته که هر دو در فضایی معاصر میگذرند و بر محور روابط خانوادگی، خرافه، معنویت عامهپسند و ترسهای پنهان انسان امروز شکل گرفتهاند. نمایشنامهی کجاوهی اوهام در دل شبی کویری و زیر آسمانی پرستاره میگذرد و گروهی زن از طبقهی متوسط شهری را نشان میدهد که برای تماشای شهابباران به بیابان آمدهاند اما بهجای یک تجربهی رمانتیک و نجومی، درگیر موقعیتی هولناک و رازآلود میشوند. نمایشنامهی همه از آن سر درمیآورند نیز در همین جهان زبانی و ذهنی حرکت کرده است و با تکیه بر گفتوگوهای تند، شوخیهای روزمره و ارجاعهای فرهنگی، شخصیتهایی را تصویر میکند که میان رؤیاهای معنوی، خرافات، شبکههای اجتماعی و واقعیت خشن زندگی روزمره معلق ماندهاند. این کتاب برای خواندن روی صفحهنمایش تنظیم شده و متن آن سرشار از دیالوگهای زنده، توصیفهای صحنهای دقیق و نشانههای اجرایی است که امکان تصور یک اجرای تئاتری را برای خواننده فراهم میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب همه از آن سر در می آورند و کجاوه اوهام
کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام دو نمایشنامهی تکپردهای از ناصح کامگاری است که در قالب متنی نمایشی، برشهایی از زندگی چند زن و یک دختر نوجوان را در مواجهه با ترس، خرافه و خشونت پنهان نشان داده است. در نمایشنامهی کجاوهی اوهام، صحنه در شبی بیابانی شکل میگیرد؛ جایی با شیب ملایم یک تپه، تکدرختی خشک و راهی که به پشت تپه میرود. سه زن به نامهای اختر، آفاق و زهره همراه با دخترک نوجوان و نوزاد آفاق برای تماشای شهابباران به این نقطه آمدهاند. در طول نمایش، گفتوگوهای آنها از شوخیهای مربوط به بارداری، دلمه، رژیم غذایی و سریالهای ماهوارهای تا بحثهای اختر دربارهی آسترولوژی، کارما، فرکانس مغزناطیسی، هوش کیهانی و «پاکسازی جهان» در نوسان است. در همین فضا، دخترک با زبان نوجوانانه و ارجاعهای مکرر به هری پاتر، شوالیهها، شازده کوچولو و گروههای موسیقی پاپ کرهای، لایهای دیگر از فرهنگ معاصر را وارد صحنه میکند. ورود مردکی نحیف، ژولیده و نامتعارف که دخترک او را «شوالیهی کیهانی» و «سفیر آندرومدا» معرفی کرده است، نقطهی عطف نمایشنامهی کجاوهی اوهام است و از این لحظه به بعد، مرز میان شوخی، رؤیا، خرافه و خطر واقعی بهتدریج محو میشود. کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام در هر دو نمایشنامه از ساختاری فشرده استفاده کرده است؛ صحنهها محدود، زمان رویداد کوتاه و تعداد شخصیتها کم است اما حجم گفتوگوها و تنوع لحنها زیاد است. در کجاوهی اوهام، تماشای شهابباران بهانهای است برای روکردن تنشهای پنهان میان این زنان: حسادتها، رقابتهای طبقاتی، اختلافنظر دربارهی مهاجرت، تحصیلات، معنویت و سبک زندگی. در پس شوخیها و تکهپرانیها، ترس از تنهایی، پیری، شکست عاطفی و بیپناهی اقتصادی دیده میشود. مردکِ غریبه که ابتدا بهعنوان موجودی فرازمینی و نمایندهی «هوش کیهانی» پذیرفته میشود، بهتدریج چهرهای دیگر پیدا میکند و رفتارهایش با نشانههای خشونت، اعتیاد و سرقت گره میخورد. در همین حال، دخترک با شور کودکانه و تخیل ادبی، همهچیز را در قالب طلسم، حلقهی شیطانی، رسالت کیهانی و رستاخیز میبیند. کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام با این ترکیب، تصویری از جامعهای ارائه کرده است که در آن زبان معنویت و انرژیهای کیهانی، با واقعیت زمینی فقر، خشونت و سوءاستفاده درهمتنیده شده و شخصیتها میان این دو سطح سرگردان ماندهاند.
خلاصه کتاب همه از آن سر در می آورند و کجاوه اوهام
در نمایشنامهی کجاوهی اوهام، چهار شخصیت اصلی زن و یک مرد ناشناس در مرکز ماجرا قرار دارند. اختر زنی حدودا سیوهفتساله است که خود را «مدرس نجوم و تمرین تمرکز» میداند و مدام از آسترولوژی، سیارهها، کارما، فرکانس، هوش کیهانی و پاکسازی جهان حرف میزند. آفاق زنی سیوسهساله، کمی چاق و پرحرف است که نوزادش را در آغوش دارد و میان شوخی، خرافهی مذهبی و دلنگرانیهای مادری در نوسان است. زهره زنی سیودوساله، میانهقامت و باردار است که میان رؤیای مهاجرت، ادامهی تحصیل و فشارهای زندگی خانوادگی گیر کرده است. دخترک نوجوان، ریزنقش و عینکی، با ذهنی پر از اطلاعات پراکندهی علمی، ارجاعهای ادبی و سینمایی و اصطلاحات اینترنتی، مدام در حال کشف و نامگذاری جهان اطراف است. گروه برای دیدن شهابباران به بیابان آمده است. آنها زیر نور چراغقوهی موبایلها زیرانداز پهن میکنند، دربارهی دلمه، بارداری، سریالهای ترکی، قیمت طلا، مد، مزون در دوبی، مدرک تحصیلی، مهاجرت به کانادا و ونکوور، و نیز دربارهی «سترن در کاپریکورن» و «پلوتو در ماهی» حرف میزنند. اختر از شبِ خاصی میگوید که در آن «نیروهای کیهانی در نزدیکترین سطح به زمین» هستند و هر دعایی مستجاب میشود؛ پس باید از حرفهای روزمره و «فرکانس پایین» پرهیز کنند. در همین حین، دخترک سنگی پیدا میکند که آن را «سنگوارهی دورهی ایدیاکران» مینامد و با هیجان از دیرینهشناسی، فسیل و سن میلیونسالهی سنگها حرف میزند. این سنگواره بهتدریج به شیئی نمادین در نمایش تبدیل میشود. ورود مردکی نحیف، ژولیده و با چهره و اندامی نامتعارف، مسیر ماجرا را عوض میکند. دخترک او را در تاریکی پیدا کرده و با خود آورده است. مردک کلماتی نامفهوم شبیه «زوور» و «زووود» تکرار میکند، چوبدستی عجیبی در دست دارد و کیسهای کتانی بر پشت. دخترک او را «شوالیهی کیهانی»، «سفیر آندرومدا» و «شازده کوچولو» مینامد و ادعا میکند که او نمایندهی هوش کیهانی از سیارهای دیگر است که برای شکستن طلسم حلقهی شیطانی و نجات جهان آمده است. زنان ابتدا او را گدا، مکانیک بینراهی یا رهگذر میپندارند اما کمکم تحتتأثیر تخیل دخترک و حرفهای اختر، به او معنایی فراتر میدهند. رفتار مردک دوگانه است: از یکسو با ولع غذا میخورد، از بطری آب مینوشد، طالبی قاچ میکند، چاقوی پنجهبکسی و پایپ شیشهای در وسایلش پیدا میشود و زیورآلات زنان را برمیدارد؛ از سوی دیگر با چوبدستش به شکم زهره و نوزاد آفاق اشاره میکند، افشانهای ناشناس به صورت آنها میپاشد، ویلچر فخرالزمان (مادرشوهر زهره) را جابهجا میکند و با حرکاتش نوعی آیین نامفهوم را اجرا میکند. دخترک همهی این اعمال را در قالب «فرکانس دادن به جنین»، «آمادهکردن نابودگر شیاطین تیرگی» و «رستاخیز اجدادی» تفسیر میکند. در پس این تفسیرهای کودکانه، نشانههایی از خشونت، سوءاستفاده و جنایت احتمالی دیده میشود؛ از جمله بیهوششدن اختر پس از افشانه، خوابماندن زهره و فخرالزمان در ماشین، و صحنهی جدال خاموش مردک و آفاق بر فراز تپه. نمایشنامه بدون توضیح مستقیم، این وقایع را در تاریکی و میان شعلههای آتش، فشفشهها و صدای فلوت دخترک پیش میبرد و خواننده را با ترکیبی از هذیان معنوی، خرافه، تخیل نوجوانانه و خشونت عریان تنها میگذارد.
چرا باید کتاب همه از آن سر در می آورند و کجاوه اوهام را بخوانیم؟
کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام متنی است که در آن زبان روزمره، شوخیهای عامیانه، اصطلاحات نسل جوان و واژگان شبهمعنوی کنار هم قرار گرفتهاند و تصویری چندلایه از ذهنیت بخشی از طبقهی متوسط شهری ساختهاند. در نمایشنامهی کجاوهی اوهام، شخصیتها همزمان از آسترولوژی، کارما، فرکانس مغزناطیسی، هوش کیهانی، دماوند، سونامی، آتلانتیس و «پاکسازی جهان» حرف میزنند و در همان لحظه درگیر قیمت سکه، مدرک تحصیلی، مهاجرت، پوشک بچه و دلمه هستند. این همنشینی، تضاد میان رؤیای معنویت و واقعیت زمینی را بهشکل ملموس نشان داده است. خواندن این کتاب امکان مواجهه با نوعی طنز تلخ را فراهم میکند که در آن خنده و ترس همزمان حضور دارند. شوخیهای زبانی، تکهپرانیها و ارجاعهای فرهنگی (از هری پاتر و شازده کوچولو تا گروههای موسیقی پاپ و سریالهای تلویزیونی) فضای آشنا و گاهی خندهدار میسازند اما زیر این سطح، تهدید، ناامنی و خشونت پنهان جریان دارد. مردکِ ناشناس که ابتدا در نقش «شوالیهی کیهانی» ظاهر میشود، بهتدریج چهرهای دیگر پیدا میکند و همین تغییر، نگاه به خرافه، معنویت سطحی و میل به اسطورهسازی را زیر سؤال میبرد. برای کسانی که به تئاتر علاقهمندند، کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام نمونهای از یک متن نمایشی معاصر است که با امکانات محدود صحنه (یک تپه، یک درخت خشک، چند چراغقوه و یک ویلچر) موقعیتی پرتنش و پرجزئیات خلق کرده است. دستور صحنهها، توصیف نور، حرکت شخصیتها و استفاده از اشیاء (سنگواره، چوبدست، فشفشه، ویلچر، گالن بنزین) نشان میدهد چگونه میتوان با حداقل امکانات، حسی از خطر، راز و تعلیق ایجاد کرد. این کتاب همچنین برای خوانندگانی که به زبان و لحن دیالوگها حساساند، نمونهای غنی از گفتوگوی چندصدا، تغییر لحن، لغزشهای زبانی و ترکیب فارسی معیار با گفتار محاورهای است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب همه از آن سر درمیآورند و کجاوهی اوهام به علاقهمندان تئاتر و نمایشنامه، دانشجویان و هنرجویان رشتههای نمایشی، کسانی که به تحلیل زبان و گفتوگو در متنهای معاصر علاقه دارند و خوانندگانی که دوست دارند در قالب موقعیتی محدود، با ترکیبی از طنز، ترس، خرافه و معنویت عامهپسند روبهرو شوند پیشنهاد میشود.
حجم
۸۲۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه
حجم
۸۲۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۷ صفحه