«اتوبوس مرا میخورد!» مجموعه ۵ داستان کوتاه از نویسنده معاصر، محمد عباسی(-۱۳۵۲) است.
بخشی از داستان «خواب عجیب» از این مجموعه را می خوانید:
دیدم ریسمانهایی که در هم می پیچند، با چشمانی سیاه کرده و روزگاری حزن انگیز. در چرخ آنها زاویه نبود! امکان آنها بلوغ نداشت! حالتی مثل باورکردن ویک سانتریفوژ دود انگیز تر از پنهان!
شاید در بغلی حلال ره برده بودم و سازمانی بی تکلم در کورهراهم سبز بود؛ خودم نمی دانستم این مسیر فاضلابی به کجا ختم میشود! جانم مال اونبود و حالتم در قلمرو یک اثنتان! تصمیم گرفتم پایم را به حالت ایستایی بدون یک کلمه به تکلم وا دارم؛ افسوس که توانم رفت و پایم سخت می شد به طرف در همپیچیدن. داشتم کباب می شدم؛ نا خود آگاه به طرف دق مرگ رفتم؛ چشمانم فروغ را رد می کردنند و لعنت به من که عادت کرده بودم فقط در نوک پنچۀ احساس سبابه گری کنم!
نه! رفتن به اطراف همهمه مشکل بود؛ دودی به نیابت از تبر به مسیر گلوآمده بود وآهنگ قرمطی هر بی سر وپایی اصلاً کار ساز نشد! چه می توان کرد؟! وقتی عقب گرد مد نیست وبه جلورفتن هم مرد می خواهد!
دستانم شده بودند پر از مستراح ترس؛ پای آنها شبیه گوشوارهای بود که در پای زین ترکی قربانی می گیرد؛ دستشان پر از همهمه و مشتشان جوری بود که آدم نمی دانست که اصلاً سنگهای آسمانی کجائیند!
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب اتوبوس مرا میخورد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بد نبود.
بسیار جالب و پرتخیل