کتاب پرده دری لیلیلا سیگوردورداتیر + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب پرده دری

کتاب پرده دری

معرفی کتاب پرده دری

کتاب پرده دری (Betrayal) نوشته لیلیلا سیگوردورداتیر، روایتی چندلایه از زندگی شخصیت‌هایی در ایسلند معاصر است که هر کدام با چالش‌ها و بحران‌های شخصی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و با نگاهی موشکافانه روابط انسانی، سیاست، مهاجرت و هویت را مورد بررسی قرار می‌دهد. رمان، خواننده را به دل زندگی روزمره و دغدغه‌های یک وزیر و اطرافیانش می‌برد و در بستر جامعه‌ای سرد و گاه بی‌رحم، داستان‌هایی از امید، ناامیدی، تلاش برای تغییر و جست‌وجوی معنا را روایت می‌کند. این رمان را نشر رایبد با ترجمه زهرا زارعی منتشر کرده است. نسخه‌ الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب پرده دری

کتاب پرده دری اثر لیلیلا سیگوردورداتیر، داستانی معاصر از ایسلند است که در آن چند شخصیت اصلی با سرگذشت‌ها و دغدغه‌های متفاوت، در بستر جامعه‌ای مدرن و درعین‌حال پر از تضاد، روایت می‌شوند. محوریت داستان حول اورسولا، زنی است که به‌ تازگی به‌ عنوان وزیر کشور منصوب شده و باید میان مسئولیت‌های خانوادگی، دغدغه‌های شخصی و فشارهای سیاسی تعادل برقرار کند. در کنار او، شخصیت‌های نظافتچی و بادیگاردش هم حضور دارند که هر کدام بخشی از جامعه‌ی چندصدایی ایسلند را نمایندگی می‌کنند. 

روایت کتاب با جابه‌جایی میان زاویه‌ی دید شخصیت‌ها، تصویری چندوجهی از روابط قدرت، مهاجرت، تبعیض و تلاش برای بقا ارائه می‌دهد. سیگوردورداتیر با نثری دقیق و جزئی‌نگر، فضای سرد و گاه بی‌روح ایسلند را به بستری برای نمایش کشمکش‌های درونی و بیرونی شخصیت‌ها تبدیل کرده است. پرده دری نه‌تنها به مسائل سیاسی و اجتماعی می‌پردازد، بلکه به لایه‌های عمیق‌تری از احساسات، خاطرات و زخم‌های پنهان افراد نیز سرک می‌کشد.

خلاصه داستان پرده دری

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! 

اورسولا پس از بازگشت از مأموریت‌های بشردوستانه در آفریقا و خاورمیانه، به‌ طور ناگهانی به‌ عنوان وزیر کشور ایسلند منصوب می‌شود. او در حالی با مسئولیت جدیدش روبه‌رو می‌شود که هنوز با خاطرات تلخ و آسیب‌های روانی ناشی از کار در مناطق بحران‌زده دست‌وپنجه نرم می‌کند. اورسولا باید میان تعهدات خانوادگی، نقش مادری و همسری و فشارهای سیاسی و اجتماعی تعادل برقرار کند. در این میان، یادداشت‌های تهدیدآمیز و سایه‌ی مردی از گذشته، آرامش او را برهم می‌زند و او را وادار به مواجهه با زخم‌های قدیمی می‌کند. 

در کنار روایت اورسولا، داستان استلا، نظافتچی جوان وزارتخانه، نیز روایت می‌شود؛ دختری با ریشه‌های مهاجرتی که تلاش می‌کند جایگاهی برای خود در جامعه پیدا کند و با تبعیض و بی‌ثباتی شغلی روبه‌روست. گونار، بادیگاردی که با بحران شغلی و هویتی مواجه است و گرتا، گوینده‌ی خبری که در جست‌وجوی معنا و ارتباط انسانی است، دیگر شخصیت‌هایی هستند که هر کدام بخشی از واقعیت‌های اجتماعی و روانی جامعه‌ی ایسلند را بازتاب می‌دهند. 

روایت کتاب با جابه‌جایی میان این شخصیت‌ها، تصویری از جامعه‌ای چندپاره، پر از امید و ناامیدی و تلاش برای عبور از گذشته و ساختن آینده‌ای بهتر ارائه می‌دهد.

چرا باید کتاب پرده دری را بخوانیم؟

پرده دری با پرداختن به موضوعاتی چون مهاجرت، تبعیض، سیاست، بحران هویت و روابط خانوادگی، تصویری واقع‌گرایانه و چندلایه از جامعه‌ی معاصر ایسلند ارائه می‌دهد. سیگوردورداتیر با نگاهی جزئی‌نگر، نه‌تنها به مسائل کلان اجتماعی و سیاسی می‌پردازد، بلکه به زوایای پنهان احساسات و آسیب‌های فردی نیز توجه نشان می‌دهد. خواندن این کتاب فرصتی است برای آشنایی با جامعه‌ای کمترشناخته‌شده، تجربه‌ی زندگی در فضایی سرد و پرتنش و تأمل درباره‌ی مرزهای قدرت، مسئولیت و انسانیت.

خواندن کتاب پرده دری را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به دوستداران رمان‌های اجتماعی، ادبیات شمال اروپا و کسانی که دغدغه‌ی مهاجرت، هویت، سیاست و روابط انسانی را دارند، پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب پدره دری

«بعد از خوردن آن حلیم داغ در خیریه، هنوز احساس سیری داشت. برف کل ساق پایش را پوشانده بود؛ سلانه سلانه قدم برمی‌داشت. تصمیم گرفت مسیر همیشگی‌اش را کوتاه کند؛ نباید از سمت کووس می‌رفت، چون مسیر بازگشت سخت می‌شد. از ایستگاه هلمور راه افتاد. همیشه خانم جوانی را در مسیر شیرینی‌فروشی می‌دید که به او نان‌شیرینی می‌داد و او معمولاً آن را در جیبش نگه می‌داشت تا بعداً چیزی برای خوردن داشته باشد. بعضی وقت‌ها که خیلی گرسنه بود، نان‌شیرینی را همان روز می‌خورد؛ گاهی اوقات هم برای یکی دو روز بعد می‌گذاشت. شیرینی‌های دانمارکی آنجا واقعاً خوب بودند و با گذشت چند روز به همان تازگی روز اول باقی می‌ماندند. این بار هم دونات خرید و چند تا شیرینی فانتزی دیگر و یک مقدار آجیل هم در جیبش ریخت و خیالش آسوده شد که در مسیر پیش رو چیزی برای خوردن دارد. البته این‌ها برای زمانی بود که نتوانسته بود غذای خیریه‌فروشی را بگیرد؛ اما با این‌ها شکمش سیر نمی‌شد. هنوز احساس گرسنگی داشت. تابستانی را به یاد آورد که پایش شکسته بود و زندگی‌اش غرق کثافت بود؛ تک‌وتنها وسط بوته‌های اوسکیوهلید زندگی می‌کرد. قادر به راه رفتن نبود و نمی‌توانست چیزی برای خوردن پیدا کند. چه خوب بود اگر آن موقع چیزی خوردنی در جیب داشت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است