
کتاب نگهبان صحرا
معرفی کتاب نگهبان صحرا
کتاب نگهبان صحرا نوشته محمد کرماجانی در سال ۱۴۰۴ توسط نشر سنجاق بهصورت الکترونیکی منتشر شده است. این رمان ایرانی، فانتزی و ماجراجویانه شما را به مصر باستان میبرد. اثر حاضر که با الهام از اسطورهها، نمادها و فضای رازآلود تمدن مصر نوشته شده، ماجرای نوجوانی به نام سنو را دنبال میکند که در شهری کوچک و تاریخی در سایهی اهرام زندگی میکند. رمان با نگاهی به شجاعت، امید و مبارزه با تاریکی، نوجوانان را به سفری پرخطر و پررمزوراز میبرد؛ سفری که در آن قهرمان رمان با چالشهای بزرگ، دشمنان جادویی و رازها روبهرو میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب نگهبان صحرا
کتاب نگهبان صحرا به قلم محمد کرماجانی، رمان ایرانی، فانتزی و ماجراجویانه است که با الهام از اسطورهها و نمادها نوشته شده است. این رمان با فضای رازآلودش، ماجرای سنو، پسری نوجوان از شهر ممفیس را دنبال میکند که پس از حملهی نیروهای تاریکی به خانوادهاش، وارد مسیری پرخطر برای کشف حقیقت و نجات عزیزان خود میشود. محمد کرماجانی با الهامگرفتن از فضای رازآلود مصر باستان، شهری با دیوارهای خشتی و کوچههای شنی را به تصویر کشیده و شخصیتهایی را خلق کرده که با گذشته و سرنوشت خود دستوپنجه نرم میکنند. هر فصل از این رمان، سنو را یک گام بهسوی کشف رازها و مقابله با نیروهای تاریک نزدیکتر میکند. در کنار سنو، شخصیتهایی مانند رامسس و مادرش، نقش راهنما و همراه را ایفا میکنند و حضور دشمنانی جادویی، فضای رمان را پرتنش و پرتعلیق نگه میدارد. رمان نگهبان صحرا با ترکیب عناصر اسطورهای، ماجراجویانه و دغدغههای انسانی، دنیایی را آفریده که نوجوانان و علاقهمندان به داستانهای فانتزی را به خود جذب میکند.
سنو، قهرمان نوجوان این رمان، باید دست به انتخابی مهم بزند؛ تسلیم سرنوشتی که برایش نوشتهاند شود یا بهای تغییر آن را بپردازد. شخصیتهای کتاب نگهبان صحرا بهتدریج رشد میکنند و داستان، فراتر از نبردی بیرونی، به سفری درونی دربارهی مسئولیت، خانواده، انتخاب و ایستادگی در برابر تاریکی بدل میشود. رمان حاضر داستان قهرمانی است که از دل شنزار برمیخیزد؛ نوری از امید که حتی میان بیرحمترین شنزارها نیز خاموش نمیشود. این رمان مفاهیمی همچون شجاعت، امید، فداکاری و ایستادگی در برابر تاریکی را در بستری اسطورهای به تصویر کشیده است.
خلاصه داستان نگهبان صحرا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
رمان با زندگی سنو، پسربچهای هشتساله در ممفیس آغاز میشود؛ شهری کوچک در سایهی اهرام مصر. سنو، فرزند نگهبان شهر، پس از حملهی سربازان اسکلتی و ربودهشدن پدرش، با غم و اندوهی عمیق روبهرو میشود. مادرش بهدنبال نجات همسرش ناپدید میشود. سنو تحت سرپرستی رامسس، پیرمردی مرموز و دانا قرار میگیرد. سنو سالها بعد در کالبد جوانی بالغ و آموزشدیده تصمیم میگیرد برای نجات خانواده و مردم شهر با دیو و ارتش تاریکی روبهرو شود. او برای شکست دیو باید گیاه نایاب سیلینتا را بیابد؛ گیاهی که تنها راه نفوذ به زرهی جادویی دشمن است. سنو در سفری پرخطر از صحرا با راهزنان، موجودات جادویی و تلههای مرگبار قلعهی دیو روبهرو میشود. او با حقیقتهایی دربارهی مادرش که سالها در سایهها مبارزه کرده، مواجه میشود و در نهایت با دیو و سرنوشت خانوادهاش روبهرو میشود.
چرا باید کتاب نگهبان صحرا را بخوانیم؟
رمان نگهبان صحرا که با الهام از اسطورههای مصر باستان نوشته شده، تجربهای دیگر از داستانهای فانتزی را ارائه داده است. داستان پرحادثه و پرتعلیق این رمان، شخصیتپردازی آن و ترکیب عناصر جادویی با دغدغههای انسانی، این رمان را به اثری مناسب برای نوجوانان و علاقهمندان به ژانر ماجراجویی تبدیل کرده است. مواجههی قهرمان با چالشهای اخلاقی، انتخابهای دشوار و رشد شخصیتی، لایههایی از معنا و تأمل را به رمان افزوده است. همچنین حضور نمادها و ارجاعات فرهنگی، فضای این اثر را غنیتر و خواندنیتر کرده است. این رمان به موضوعاتی مانند شجاعت، امید و ایستادگی در برابر ظلم میپردازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب حاضر به دوستداران داستانهای فانتزی، حماسی، ماجراجویانه و اسطورهای پیشنهاد میشود. همچنین این رمان ایرانی به کسانی که بهدنبال روایتهایی دربارهی شجاعت، امید و مبارزه با تاریکی هستند، توصیه شده است. اگر به ماجراجویی در مکانهایی باستانی و رازآلود علاقه دارید، این رمان برای شما مناسب است.
بخشی از کتاب نگهبان صحرا
«سنو و مادرش، از میان گرد و غبار عبور کردند و وارد اتاق شیشههای عمر شدند.
ستونهای بلندی از جنس بلور، سقف اتاق را نگه داشته بودند. در دو سوی اتاق قفسههایی بیپایان امتداد مییافتند و روی هر کدام، دهها شیشه درخشان قرار داشت که درونشان نورهایی طلایی، لرزان و بیقرار میتپید. روی هر شیشه، با خطی از دود، نام انسانی و عمرش حک شده بود.
در مرکز اتاق، روی سکویی بلند، دیو ایستاده بود؛ بدنش متشکل از شنهای سیاه بود و شنلی کهنه بهتن داشت؛ او با چشمانش که مثل دو خورشید سیاه بود، به سنو و مادرش خیره شده بود.
دیو در دستان درازش، شیشهای نگه داشته بود که روی آن با خطی از دود نوشته شده بود:
«سنو. عمر باقیمانده: ۱ روز»
دیو با صدای شیطانیاش خندید و گفت:
«چه دیدنی، پسر و مادر در قلب تاریکی.
پدر را که از من میخواهی...
اما بگو پسر نگهبان،
چه بهایی حاضری برایش بدهی؟»»
حجم
۵۷۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۵۷۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
نظرات کاربران
کتاب خوبی بود، قلم نویسنده رو دوست داشتم
داستانش جذاب وپندآموز بود توصیه میکنم حتما این کتاب را بخوانید
عالی بود داستان کمکم شکل میگیره و هرچی جلوتر میره جذابتر میشه، فصل های آخرش هم خیلی از ابهامها رو برطرف میکنه
جلد کتاب خیلی جذابه اما هیچ توضیحاتی دربارهاش نوشته نشده.