
کتاب زبان مادری
معرفی کتاب زبان مادری
کتاب زبان مادری نوشتهی الهام حدادی اثری است که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. این کتاب با نگاهی روایی و تاملبرانگیز، به تجربههای زیستهی نویسنده در بستر مهاجرت، خاطرات خانوادگی و مواجهه با هویت و زبان میپردازد. روایتها در قالب داستانهایی کوتاه و پیوسته، از زندگی در ایران تا اقامت در بنگلادش، از خاطرات کودکی تا دغدغههای مادرانه و از مواجهه با مرگ عزیزان تا بازخوانی ریشههای خانوادگی و فرهنگی، شکل گرفتهاند. زبان مادری، هم به معنای زبان نخست و هم به مفهوم پیوندهای عمیق عاطفی و هویتی، در سراسر کتاب حضوری پررنگ دارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زبان مادری
کتاب زبان مادری اثری از الهام حدادی است که با روایتی سیال و چندلایه، به موضوعاتی چون مهاجرت، هویت، زبان، خاطره و پیوندهای خانوادگی میپردازد. نویسنده با بهرهگیری از تجربههای شخصی و مشاهدههای دقیق، داستانهایی را روایت کرده است که در آنها مرز میان واقعیت و خیال، گذشته و حال، و جغرافیاهای دور و نزدیک در هم تنیده میشود. ساختار کتاب مبتنی بر روایتهای کوتاه و اپیزودیک است که هرکدام به بخشی از زندگی نویسنده یا اطرافیانش میپردازد؛ از روزهای زندگی در بنگلادش و تدریس ادبیات فارسی، تا خاطرات کودکی در ایران، مواجهه با مرگ عزیزان، و بازگشت به ریشههای خانوادگی. در این میان، زبان فارسی و نقش آن در شکلگیری هویت فردی و جمعی، همچون نخ تسبیحی روایتها را به هم پیوند میدهد. کتاب زبان مادری با نگاهی جستوجوگر و گاه انتقادی، دغدغههای انسان معاصر درباره تعلق، غربت، دلبستگی و معنای خانه را بازتاب داده است.
خلاصه داستان زبان مادری
کتاب زبان مادری با روایتهایی از زندگی نویسنده در بنگلادش آغاز میشود؛ جایی که همراه همسرش، فرمهر، به تدریس ادبیات فارسی مشغول است و در میان فضای سبز و پرطراوت شهر داکا، با فرهنگ و زبان متفاوتی روبهرو میشود. تجربهی مهاجرت، حس تولد دوباره و مواجهه با ناشناختهها، در کنار دلتنگی برای زبان و فرهنگ مادری، محور اصلی روایتهای ابتدایی کتاب است. نویسنده با جزئیات دقیق، از پیادهرویهای عصرگاهی کنار دریاچه، گفتوگو با مردم محلی، و حتی کفبینی یک پیرمرد بنگالی، تصویری زنده از زندگی روزمره و احساسات درونی خود ارائه داده است. در ادامه، خاطرات کودکی و نوجوانی در ایران، روابط خانوادگی، و لحظات تلخ و شیرین زندگی، در قالب داستانهایی کوتاه و گاه با لحن طنزآمیز روایت میشوند. از نقش پردههای اتاق پذیرایی و فاختههای بهاری، تا مواجهه با مرگ عزیزان و بازگشت به باغ خانوادگی، هر بخش کتاب به لایهای از هویت و خاطره میپردازد. نویسنده با پرداختن به موضوعاتی چون بیگانگی، خوددوستی، تأثیر رسانهها و جراحیهای زیبایی بر تصویر بدن، و حتی تجربههای خواب و رؤیا، تلاش کرده است پیوند میان گذشته و حال، فرد و جمع، و زبان و هویت را به تصویر بکشد. در بخشهایی از کتاب، روایتهایی از مواجهه با مرگ، سوگواری، و تلاش برای حفظ خاطرات عزیزان از دسترفته، با نگاهی شاعرانه و تاملبرانگیز بیان شده است. همچنین، داستانهایی درباره باغ خانوادگی و درخت گلابی، به عنوان نمادهایی از ریشه و استمرار، جایگاه ویژهای در کتاب دارند. در مجموع، زبان مادری اثری است درباره جستوجوی هویت، معنای خانه، و پیوندهای ناپیدای انسان با گذشته و زبان.
چرا باید کتاب زبان مادری را بخوانیم؟
کتاب زبان مادری با روایتهایی ملموس و صمیمی، تجربههای زیستهی مهاجرت، دلتنگی، و جستوجوی هویت را به تصویر کشیده است. این کتاب با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، خاطرات خانوادگی و دغدغههای ذهنی، امکان همذاتپنداری و تامل را برای خواننده فراهم میکند. حضور پررنگ زبان و فرهنگ فارسی در دل روایتها، فرصتی برای بازاندیشی درباره نقش زبان در شکلگیری هویت فردی و جمعی ایجاد کرده است. همچنین، کتاب با طرح موضوعاتی چون مرگ، سوگواری، و پیوند با ریشههای خانوادگی، به سؤالات بنیادین درباره معنای خانه، تعلق و غربت پاسخ داده است. خواندن این اثر میتواند دریچهای تازه به تجربههای مشترک انسانی و اهمیت زبان مادری بگشاید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب زبان مادری به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغه مهاجرت، هویت، زبان، خاطره و پیوندهای خانوادگی دارند؛ همچنین به علاقهمندان به روایتهای شخصی، تجربههای زیسته و داستانهای کوتاه درباره زندگی روزمره و جستوجوی معنای خانه.
بخشی از کتاب زبان مادری
«زبان مادری سبز بود و تا چشم کار میکرد، سبز تیره به چشم میآمد از آن همه درخت تناور با تنهٔ قهوهایی سوخته به رنگِ خاک بنگلادش. خیره به درخت تناور ِاتاق خواب جدیدم شده بودم، اتاقی که زندگی مشترکمان را از آنجا شروع کرده بودیم. فرمهر به دانشجویان بنگالی در دانشگاه داکا ادبیات کهن فارسی درس میداد، عطار و مولوی تا حافظ و نقش ادبیات عرفانی ایران در زبان و فرهنگ بنگلادش. آنقدر شیفتهٔ عرفان ادبیات فارسی بودند که همیشه وسوسه میشدیم همین جا بمانیم. درختهای قویاندامش هم طور دیگری نگاه را به خود جذب میکردند. درخت پشت پنجره اتاقم شاخههای بلندی داشت با برگهایی استوانهای شکل که ریش ریش بودند. چند طوطی سبز کوچک در آن درخت، لانه داشتند و هر روز صبح با صدای آوازشان از خواب بیدارمان میکردند. خانهمان در خیابان دانموندی، انتهای کوچه به دریاچهای منتهی میشد که بنگالیها به نام انگلیسیاش «لیک» میگفتند. دور تا دور دریاچهٔ دانموندی را پیادهرو ساخته بودند و از روی دریاچه پلهایی که دختران و پسران جوان دست در گردن یکدیگر از روی این پل به سطح آب دریاچه خیره میشدند و احتمالاً غرق در رویاهای...
حجم
۹۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه
حجم
۹۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۸ صفحه