
کتاب در دل امواج
معرفی کتاب در دل امواج
کتاب در دل امواج نوشتهی سارا کروچ و با ترجمهی سحر توکلی، روایتی داستانی از زندگی در شهری کوچک و منطقهای حفاظتشده در دل طبیعت است. این اثر با الهام از فرهنگهای بومی و تجربههای شخصی نویسنده، به بررسی روابط انسانی، خاطرات، فقدان و پیوندهای عمیق میان آدمها و سرزمینشان میپردازد. نشر دختر آفتاب آن را منتشر کرده است. داستان در دل امواج با نگاهی موشکافانه به گذشته و حال، شخصیتهایی را به تصویر میکشد که هرکدام با چالشها و امیدهای خود، در جستوجوی معنا و آرامشاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در دل امواج
کتاب در دل امواج اثری از سارا کروچ است که با ترجمهی سحر توکلی منتشر شده است. این کتاب داستانی چندلایه را روایت میکند که در شهری کوچک به نام پوینت اورکاردز و منطقهای حفاظتشده در دل طبیعت میگذرد. روایت با کشف جسد دکتر ارین لاندری آغاز میشود و بهتدریج به گذشتههای دورتر و زندگی شخصیتهایی چون الایژا و ناکیتا بازمیگردد. ساختار کتاب بر پایهی رفتوبرگشتهای زمانی استوار است و با روایتهایی از دهههای مختلف، پیوند میان نسلها، خاطرات و تأثیرات گذشته بر حال را بررسی میکند. فضای داستان، آمیخته با عناصر طبیعت، فرهنگ بومی و دغدغههای انسانی است و نویسنده با نگاهی دقیق، روابط میان شخصیتها و محیط پیرامونشان را به تصویر کشیده است. در دل امواج نهتنها به معمای مرگ دکتر لاندری میپردازد، بلکه لایههای عمیقتری از عشق، فقدان، آرزوها و بازگشت به ریشهها را واکاوی میکند.
خلاصه داستان در دل امواج
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در دل امواج با کشف جسد دکتر ارین لاندری در جنگلی نزدیک دریاچهای مخفی آغاز میشود. کلانتر جیم گادبوت و معاونش جرمی، درگیر بررسی مرگ او میشوند؛ مرگی که ابتدا خودکشی به نظر میرسد اما نشانههایی از قتل در آن دیده میشود. یادداشت کوتاهی که کنار جسد پیدا میشود، به اندوه عمیق ارین پس از مرگ دخترش اشاره دارد. روایت سپس به گذشته بازمیگردد و داستان دو نوجوان، الایژا و ناکیتا، را در تابستانی دور دنبال میکند؛ دوستی و عشقی که در دل طبیعت و میان مسیرهای جنگلی شکل میگیرد. آنها عهد میبندند پس از چهار سال دوباره زیر همان درخت همدیگر را ببینند. سالها بعد، ناکیتا به محل قرار بازمیگردد اما خبری از الایژا نیست و با واقعیتهای تازهای روبهرو میشود. در بخشهایی دیگر، زندگی الایژا پس از بازگشت به شهر و مواجهه با خانهی پدری، خاطرات تلخ و شیرین، و تلاش برای بازسازی زندگی روایت میشود. کتاب با رفتوبرگشتهای زمانی، لایههای مختلفی از روابط انسانی، تأثیر گذشته بر حال و جستوجوی هویت را به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب در دل امواج را بخوانیم؟
در دل امواج با فضاسازی دقیق و روایت چندزمانه، تصویری ملموس از زندگی در شهری کوچک و پیوند انسان با طبیعت ارائه میدهد. این کتاب با پرداختن به موضوعاتی چون فقدان، خاطره، عشق و بازگشت به ریشهها، تجربهای احساسی و تأملبرانگیز خلق کرده است. شخصیتها با دغدغهها و انتخابهایشان، خواننده را به دل چالشهای انسانی میبرند و نشان میدهند چگونه گذشته و محیط زندگی بر سرنوشت افراد تأثیر میگذارد. روایت داستان، همزمان معمایی و احساسی است و با جزئیات دقیق، خواننده را درگیر سرنوشت شخصیتها میکند. این اثر برای کسانی که به داستانهای عمیق با لایههای روانشناختی و اجتماعی علاقه دارند، تجربهای متفاوت رقم میزند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای معمایی، عاشقانه و خانوادگی، کسانی که دغدغهی هویت، خاطره و بازگشت به گذشته دارند و افرادی که به روایتهای چندزمانه و فضاهای طبیعتمحور علاقهمندند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب در دل امواج
«کف خاکستری، به دماغهٔ کرستلاینر که از میان آبهای آرام پیوجتساند بهسوی شمال پیش میرفت، برخورد کرد. ماهیگیری به نام مایک جینتر پشت شیشه نشسته بود و با تکانهای قایق کوچک پیوسته بالاوپایین میشد، چشمانش به حصار درختان کاجِ کشیدهشده در امتداد خط ساحلی دوخته شده بود. او بهدنبال درخت کاج خشکیده میگشت؛ کاجی با شاخههایی سفید که همچون استخوانی عریان از بالایش بیرون زده بود. اوایل صبح یکشنبه بود و ازقرارمعلوم برای یک بار هم که شده زودتر از وس به محل ماهیگیری موردعلاقهشان رسیده بود. مایک موتور را خاموش کرد و کرستلاینر به خموشی قایقی کاغذی، از ورودی مخفی خلیج عبور کرد. تا آنجایی که او میدانست، خودش و وس تنها ماهیگیرهای شهر بودند که از وجود آن مکان خبر داشتند. مابین کاج خشکیده و آنیکی درختی که در سمت راستش بود، ورودی کوچکی بود که فقط هنگام بالاآمدن آب در دسترس قرار میگرفت و بهقدری باریک بود که او مجبور شد پشت شیشهٔ قایق چمباتمه بزند، درحالیکه شاخههای بلند پایینی در هنگام عبور، کف قایق را میخراشیدند. دریاچهٔ مخفی که توسط نهری کوچک که از املاک لیث میگذشت تغذیه میشد، پر بود از آب شیرینی که چاقوچلهترین ماهیهای قزلآلا را از هرجایی در نزدیکی پوینت اورکاردز به خود جذب میکرد. مایک و وس به دوستیشان قسم خورده بودند که آن مکان را مثل یک راز نگه دارند، هرچند پیش نیامده بود آخر هفتهای را بگذرانند، بدون اینکه کسی در اسکله به صیدشان نگاه کند و آنها را برای دریافت اطلاعات بیشتر تحتفشار قرار ندهد.»
حجم
۴۱۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه
حجم
۴۱۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۰۴ صفحه
نظرات کاربران
موضوع متفاوت و قشنگی بود یه عاشقانه جنایی بود البته داستان پردازی کمی ضعیف بود و سوالای خواننده کامل پاسخ داده نمیشد اما کلا یبار خوندنش بد نیس