
کتاب روح گمشده
معرفی کتاب روح گمشده
کتاب روح گمشده (The Lost Soul) نوشته اولگا توکارچوک، با روایتی ساده و درعینحال تأملبرانگیز داستان مردی را میگوید که در شتاب زندگی روزمره، روح خود را گم کرده است. توکارچوک در این داستان با بهرهگیری از زبانی کودکانه و تصاویری خیالانگیز، مفاهیمی عمیق دربارهی هویت، آرامش و بازگشت به خود را به تصویر کشیده است. حسین عیدیزاده این کتاب مصور را برای نشر کتاب چ ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب روح گمشده
کتاب روح گمشده اثر اولگا توکارچوک، داستانی مصور است که به موضوع هویت و گمگشتگی انسان در دنیای پرشتاب امروز میپردازد. این داستان با محوریت مردی به نام جان، روایتگر تجربهای است که بسیاری از آدمها در زندگی مدرن با آن روبهرو میشوند؛ یعنی دورشدن از خود واقعی و جاگذاشتن روح در مسیر شتابزدهی زندگی. ساختار کتاب بر پایهی روایت ساده و تصاویری گویا شکل گرفته است و با بهرهگیری از عناصر نمادین، تلاش کرده تا مفاهیمی مانند صبر، انتظار و بازگشت به آرامش را به مخاطب منتقل کند. توکارچوک در این کتاب، با نگاهی متفاوت به رابطهی بدن و روح، داستانی خلق کرده که هم برای کودکان و هم برای بزرگترها قابل تأمل است.
خلاصه داستان روح گمشده
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان کتاب روح گمشده با مردی آغاز میشود که زندگیاش را با سرعت و سختکوشی پیش میبرد. او سالهاست که روحش را پشتسر جا گذاشته و بدون آن هم به ظاهر زندگیاش خوب پیش میرود؛ میخوابد، کار میکند و حتی ورزش میکند. اما گاهی احساس میکند همهچیز یکنواخت و بیروح است. در یکی از سفرهایش، نیمهشب از خواب میپرد و متوجه میشود حتی نام خودش را هم فراموش کرده است. این احساس غریب او را به دیدار پزشکی خردمند میکشاند. پزشک توضیح میدهد که روح انسان بسیار آرامتر از بدن حرکت میکند و اگر کسی بیش از حد شتاب کند، روحش را جا میگذارد. راهحل، توقف و انتظار برای بازگشت روح است. مرد به توصیهی پزشک عمل میکند، در کلبهای کوچک ساکن میشود و روزها و ماهها منتظر میماند تا روحش بازگردد. در نهایت، با بازگشت روح، زندگیاش رنگ و بوی تازهای میگیرد و یاد میگیرد که با آرامش و هماهنگی بیشتری زندگی کند.
چرا باید کتاب روح گمشده را بخوانیم؟
این کتاب فرصتی فراهم میکند تا مخاطب، چه کودک و چه بزرگسال، دربارهی شتابزدگیهای روزمره و پیامدهای آن بر روح و روان خود تأمل کند. روایت داستانی و تصویرگریهای کتاب، تجربهای متفاوت از خواندن را رقم میزند و به مخاطب یادآوری میکند که گاهی لازم است ایستاد و منتظر ماند تا بخشهای گمشدهی وجودمان دوباره به ما بپیوندند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن روح گمشده را به کسانی پیشنهاد میکنیم که دغدغهی هویت، آرامش و یافتن خود را دارند یا به دنبال داستانهایی با مضامین فلسفی و تأملبرانگیز برای کودکان هستند. این داستان برای والدین و مربیانی است که به دنبال کتابی برای گفتوگو دربارهی احساسات و معنای زندگی با کودکان میگردند.
جوایز و افتخارات کتاب روح گمشده
- برندهی جایزهی Bologna Ragazzi در فستیوال کتاب بولونیا
- برندهی جایزهی فستیوال طراحی Łódź لهستان
- دریافت نشان کلاغ سفید
درباره اولگا توکارچوک
اولگا توکارچوک (Olga Tokarczuk)، روانشناس و داستاننویس برندهی نوبل ادبیات، در سال ۱۹۶۲ در لهستان متولد شد. او که به عنوان یکی از پیشروترین چهرههای ادبیات معاصر جهان شناخته میشود، در رشتهی روانشناسی از دانشگاه ورشو فارغالتحصیل شده است. توکارچوک با استفاده از دانش خود در روانکاوی و اسطورهشناسی، سبکی منحصربهفرد در داستاننویسی خلق کرده که عموماً در مرز میان واقعیت و رؤیا میایستد. او در سال ۲۰۱۸ با رمان «پروازها» به عنوان نخستین نویسندهی لهستانی موفق به دریافت جایزهی بوکر بینالمللی شد و در همان سال، نوبل ادبیات را نیز از آن خود کرد. آثار او، از جمله رمان پرطرفدار «گاوآهنت را بران بر استخوانهای مردگان»، بازتابی از دغدغههای او در زمینهی حقوق حیوانات، محیطزیست و مسائل اجتماعی هستند. توکارچوک تا به حال آثار زیادی در ژانرهای رمان، داستان کوتاه، داستان کودک و جستار و ناداستان به رشتهی تحریر درآورده که او را در زمرهی مهمترین نویسندگان و روشنفکران معاصر قرار داده است.
بخشی از کتاب روح گمشده
«روزی روزگاری مردی بود که خیلی سخت و خیلی سریع کار میکرد. او سالها پیش روحش را پشت سرش جا گذاشته بود. راستش زندگیاش بدونِ روحش خوب پیش میرفت؛ میخوابید، میخورد، کار میکرد، ماشین میراند و حتی تنیس بازی میکرد. با این حال گاهی احساس میکرد دنیایِ دوروبرش یکنواخت است؛ انگار روی صفحۀ صاف دفتر تمرین ریاضی حرکت میکند، صفحهای که چهارخانههایِ یکاندازه آن را پوشانده است.
تا این که در یکی از سفرهای متعددش، نیمهشب در اتاق هتل از خواب پرید و حس کرد نفسش بالا نمیآید. از پنجره به بیرون نگاه کرد اما مطمئن نبود در کدام شهر است. همۀ شهرها از پشت پنجرۀ هتل شبیه هماند؛ حتی یادش نبود چطور به آنجا آمده و برای چه. و متأسفانه نام خودش را هم فراموش کرده بود. احساس عجیب و غریبی بود؛ اصلاً نمیدانست چطور باید دوباره خودش را پیدا کند. ساکت ماند. تمام صبح یک کلمه هم با خودش حرف نزد و همین باعث شد عمیقاً احساس تنهایی کند؛ انگار دیگر کسی در بدنش نبود. وقتی جلو آینۀ دستشویی ایستاد مثل خطوطی محو دیده میشد. خیال میکرد نامش اندرو است اما ناگهان به نظرش رسید حتماً نامش متیو است. آخرسر وحشت او را فرا گرفت، گذرنامهاش را از کف چمدانش بیرون کشید و دید نامش جان است.»
حجم
۱۳٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
حجم
۱۳٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
نظرات کاربران
این کتاب رو از عزیزترین فرد زندگیم عیدی گرفتم، کتابی بهشدت با فضایی سبز مثل خودش.