
کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا
معرفی کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا
کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا با عنوان اصلی Folk tales of Italy نوشته جگموهن چوپرا و ترجمه صدیقه ابراهیمی، مجموعهای از قصهها و افسانههای عامیانهی ایتالیایی برای کودکان و نوجوانان است. این کتاب توسط مؤسسهی نشر و تحقیقات ذکر منتشر شده و تلاش دارد با گردآوری روایتهایی از فرهنگ و سنتهای مردم ایتالیا، دنیایی پر از شگفتی، جادو و ماجرا را پیش روی خواننده بگذارد. افسانههای این مجموعه، نهتنها سرگرمکنندهاند بلکه لایههایی از باورها، ارزشها و آرزوهای مردم ایتالیا را نیز بازتاب میدهند. حسین فتاحی این داستانها را بازنویسی کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا
کتاب داستانها و افسانههای مردم ایتالیا با گردآوری و بازنویسی قصههای عامیانه، مخاطب را به سفری در دل فرهنگ و تاریخ ایتالیا میبرد. نویسندگان، با انتخاب داستانهایی از نقاط مختلف این کشور، تصویری از زندگی، باورها و تخیل مردم ایتالیا ارائه دادهاند. ساختار کتاب بهگونهای است که هر داستان بهصورت مستقل روایت میشود و هرکدام شخصیتها، فضاها و پیامهای خاص خود را دارند. در این مجموعه، عناصر جادویی، حیوانات سخنگو، شاهزادگان، جادوگران و قهرمانان سادهدل به چشم میخورند.
روایتها اغلب با زبانی ساده و قابلفهم برای نوجوانان و حتی بزرگسالان علاقهمند به ادبیات فولکلور بیان شدهاند. کتاب، علاوهبر سرگرمی، به معرفی ارزشهای اخلاقی، اهمیت خانواده، هوش و شجاعت و همچنین پیامدهای طمع و حسادت میپردازد. نویسندگان با وفاداری به فضای بومی و فرهنگی ایتالیا، تلاش کردهاند تا روح قصههای عامیانه را حفظ کنند و درعینحال آنها را برای مخاطب امروزی بازآفرینی کنند.
خلاصه کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب داستانها و افسانههای مردم ایتالیا با مجموعهای از افسانهها آغاز میشود که هرکدام دنیایی متفاوت دارند. در یکی از داستانها، پسری که از خانه رانده شده، با غولی مهربان آشنا میشود و هدایای جادویی دریافت میکند، اما در مسیر بازگشت به خانه، با آزمونهایی روبهرو میشود که هوش و صداقت او را میسنجد. در داستانی دیگر، ۱۲ برادر به گاو تبدیل میشوند و خواهرشان برای نجات آنها با جادوگران و خطرهای جنگل روبهرو میشود. روایتهایی از دزدان زیرک، شاهزادگان طلسمشده، حیوانات سخنگو و دختران شجاع، فضای کتاب را پر از ماجرا و شگفتی کرده است.
در افسانهی پادشاه طاووسها، دختری که آرزوی ازدواج با پادشاه طاووسها را دارد، با کمک برادرانش و پشتسر گذاشتن دسیسهها و خیانتها، سرانجام به آرزویش میرسد. در داستان شاهزاده خرچنگ، شاهزادهای که بهشکل خرچنگ طلسم شده، با فداکاری و هوش یک دختر نجات پیدا میکند. قصههایی از حسادت خواهران، وفاداری، فداکاری و پیروزی نیکی بر بدی، در سراسر کتاب تکرار میشوند. هر داستان با پایانی آموزنده، مخاطب را به تأمل دربارهی ارزشهایی چون صداقت، شجاعت و مهربانی دعوت میکند.
چرا باید کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا را بخوانیم؟
کتاب داستانها و افسانههای مردم ایتالیا با گردآوری افسانهها و قصههای عامیانهی ایتالیا، فرصتی فراهم میکند تا مخاطب با دنیای تخیل و فرهنگ مردم این سرزمین آشنا شود. روایتهای متنوع و شخصیتهای رنگارنگ، نهتنها سرگرمکنندهاند بلکه لایههایی از آموزههای اخلاقی و انسانی را نیز در خود دارند. داستانها بهگونهای انتخاب و بازنویسی شدهاند که هم برای نوجوانان جذاب باشند و هم برای بزرگسالانی که به ادبیات فولکلور علاقه دارند، تازگی داشته باشند. کتاب، علاوهبر سرگرمی، به تقویت تخیل، آشنایی با فرهنگهای دیگر و درک اهمیت ارزشهایی چون خانواده، دوستی و فداکاری کمک میکند؛ همچنین تنوع موضوعی و ماجراهای غیرقابلپیشبینی، خواندن این مجموعه را به تجربهای متفاوت تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب داستانها و افسانههای مردم ایتالیا به علاقهمندان قصههای عامیانه، نوجوانان و بزرگسالانی که دوست دارند با فرهنگ و افسانههای مردم ایتالیا آشنا شوند، پیشنهاد میشود؛ همچنین برای کسانی که بهدنبال داستانهایی با پیامهای اخلاقی، ماجراهای جادویی و شخصیتهای الهامبخش هستند، مناسب است.
بخشی از کتاب داستان ها و افسانه های مردم ایتالیا
«در زمانهای خیلی قدیم مادری بود که با تنها پسرش زندگی میکرد. او پسرش را پیش یک راهب فرستاد تا علوم دینی بیاموزد. اما مدتی گذشت و پسر چیزی یاد نگرفت. مادر بیچاره که خیلی ناراحت بود، به توصیه همسایهها پسر را به مدرسه فرستاد. معلم مدرسه خیلی زحمت کشید تا چیزی به پسر بیاموزد، اما پسر حتی الفبا را هم یاد نگرفت. بالاخره روزی معلم او را از مدرسه بیرون کرد و پسر شادیکنان به خانه رفت. همین که مادر پسرش را دید، با جارو به جان او افتاد و فریاد زد: «چرا آمدی خانه، پسر؟ تو داری خودت و من را بدبخت میکنی.» سپس کمی فکر کرد و به او گفت: «پس حالا دیگر باید از این خانه بروی.» و او را از خانه بیرون کرد. پسر که جایی را نداشت، رفت و رفت تا به باغی رسید. چون خیلی گرسنه شده بود، از یک درخت گلابی بالا رفت و شروع به خوردن گلابی کرد.»
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۱٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه