
کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف)
معرفی کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف)
کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف) با عنوان اصلی Hamish and the terrible terrible Christmas and other Starkley stories نوشته دنی والاس و ترجمه سید حبیب الله لزگی، داستانی فانتزی و ماجراجویانه برای نوجوانان است که با طنز و تخیل، ماجرای یک کریسمس عجیب را روایت میکند. این کتاب توسط مؤسسهی نشر و تحقیقات ذکر منتشر شده است و ماجراهای همیش البی، پسر نوجوانی را دنبال میکند که در شهری کوچک و بهظاهر خستهکننده به نام استارکلی زندگی میکند. در این جلد، همیش با تهدیدی تازه و هیولاهایی به نام مخوفان روبهرو میشود که قصد دارند کریسمس را خراب کنند. فضای داستان پر از شخصیتهای رنگارنگ، شوخیهای بامزه و موقعیتهای غیرمنتظره است که هم نوجوانان و هم بزرگترها را سرگرم میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف)
کتاب همیش و کریسمس مخوف، پنجمین جلد از مجموعهی همیش است که دنی والاس آن را با محوریت ماجراهای یک خانوادهی معمولی اما درگیر اتفاقات غیرعادی نوشته است. داستان در شهر استارکلی، یکی از کسالتآورترین شهرهای انگلستان، میگذرد؛ جایی که مردمش به روال همیشگی، کریسمس را با سرودها و سنتهای تکراری جشن میگیرند، اما امسال، همهچیز متفاوت است: هیولاهایی به نام مخوفان با نقشهای عجیب وارد شهر میشوند تا شادی و روحیهی مردم را بدزدند و کریسمس را به خاطرهای تلخ تبدیل کنند.
همیش، پسر نوجوان خانواده، بههمراه پدرش که مأمور مخفی سازمانی به نام بلاسکو است، وارد ماجرایی پرهیجان میشود تا جلوی این تهدید را بگیرد. ساختار کتاب ترکیبی از روایت ماجراجویانه، طنز و توصیفهای خلاقانه از زندگی روزمرهی یک خانوادهی انگلیسی است. دنی والاس با خلق شخصیتهایی دوستداشتنی و موقعیتهای طنزآمیز، فضای داستان را از یکنواختی خارج کرده و به آن رنگوبوی تازهای داده است.
خلاصه داستان همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف) با حالوهوای معمولی کریسمس در خانهی همیش آغاز میشود؛ جایی که او و برادرش جیمی با هیجان منتظر بازکردن هدیهها هستند، اما شب کریسمس، پدر همیش که مأمور مخفی است، او را بیدار میکند و با خود به مأموریتی عجیب میبرد. در ساحل شهر، کشتی جنگی بزرگی پهلو گرفته و موجوداتی ترسناک به نام مخوفان از آن پیاده میشوند. هدف آنها خرابکردن کریسمس استارکلی است: با بخاریهای عظیم و آسیابهای بادی، برف را آب میکنند تا کریسمس سفید شهر را به روزی خاکستری و بیروح تبدیل کنند و با مواد منفجره، برج ساعت نمادین شهر را تهدید میکنند.
همیش و پدرش مخفیانه مخوفان را تعقیب میکنند و متوجه میشوند که آنها قصد دارند با ایجاد اختلاف و ترس، شادی مردم را از بین ببرند. همیش با شجاعت و زیرکی، نقشهای میکشد تا بخاریها را خاموش کند و دوباره برف را به شهر بازگرداند. در اوج ماجرا، با کمک پدرش و استفاده از دانستههایی که از او آموخته، موفق میشود مخوفان را با آب و سرما شکست دهد و آنها را منجمد کند. در نهایت، شهر دوباره سفیدپوش میشود و مردم با شادی کریسمس را جشن میگیرند، اما پایان داستان با خداحافظی پدر همیش همراه است؛ او باید برای مأموریتی جدید شهر را ترک کند و همیش با حس دلتنگی و افتخار، ساعت یادگاری پدر را به دست میبندد.
چرا باید کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف) را بخوانیم؟
کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف) با ترکیب ماجراجویی، طنز و تخیل، تجربهای متفاوت از داستانهای نوجوانانه ارائه میدهد. روایت پرانرژی و شخصیتهای بامزه، فضای داستان را از کلیشههای معمول دور کرده است. همیش و کریسمس مخوف نهتنها سرگرمکننده است، بلکه به موضوعاتی مثل شجاعت، همکاری خانوادگی و اهمیت امید در شرایط سخت میپردازد. نویسنده با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره و اضافهکردن عناصر فانتزی، داستانی ساخته که هم برای نوجوانان و هم برای بزرگترها جذابیت دارد؛ همچنین شوخیها و موقعیتهای غیرمنتظره، کتاب را از یکنواختی خارج کرده و خواندن آن را لذتبخش میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف) به نوجوانان علاقهمند به داستانهای ماجراجویانه و فانتزی، دوستداران طنز و کسانی که به روایتهای خانوادگی با چاشنی تخیل علاقه دارند، پیشنهاد میشود؛ همچنین برای کسانی که بهدنبال داستانی پرهیجان و متفاوت برای تعطیلات یا ایام کریسمس هستند، انتخاب مناسبی است.
بخشی از کتاب همیش (جلد پنجم، همیش و کریسمس مخوف)
«همیش البی روی تختخوابش دراز کشید و به زور چشمهایش را بست. تنها چیزی که برای همیش مهم بود، داشتن یک خواب راحت بود. بسیاری از بچهها نمیتوانند شب عید کریسمس بخوابند. آنها منتظرند هرچه زودتر صبح شود و هدیههای بابانوئل را از روی درخت کاج بردارند، اما همیش هیچوقت مشکل خواب نداشت. او میخواست شب را پشت سر بگذارد. آخر شب بود و فردا برای او روز پرکاری به شمار میرفت. برای شروع، همه باید ساعت ۶ صبح از خواب بیدار میشدند. در خانهی البیها همیش و برادر بزرگش «جیمی» از تختخواب بیرون میپریدند و به طرف درخت کاجی که در اتاق نشیمن بود، حمله میکردند. آنها مینشستند، منتظر میشدند و به هدیهها خیره میشدند. بعد فقط مینشستند منتظر میشدند و کمی بیشتر به هدیهها خیره میشدند.»
حجم
۷٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۷٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه