
کتاب اینجا امن نیست
معرفی کتاب اینجا امن نیست
کتاب اینجا امن نیست نوشته زولیخا اورجلو توسط نشر پایگاه فرهنگ منتشر شده است. این کتاب با بهرهگیری از روایت تمثیلی و شخصیتپردازی حیوانات، به مسائل اجتماعی، قدرت، عدالت و مناسبات جمعی پرداخته است. داستان در قالبی نمادین و با زبانی داستانی، وضعیت یک جنگل و ساکنانش را در مواجهه با بحرانها و تصمیمات حکومتی به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب اینجا امن نیست
کتاب اینجا امن نیست، اثری داستانی و تمثیلی است که با محوریت زندگی حیوانات جنگل آسک، ساختاری روایی و چندلایه دارد. نویسنده، زولیخا اورجلو، با انتخاب قالب رمان تمثیلی، از زبان حیوانات برای بازتاب دغدغههای انسانی بهره گرفته است. روایت کتاب از یک آتشسوزی بزرگ در جنگل آغاز میشود و بهتدریج به بررسی روابط قدرت، تقسیم منابع، تبعیض، مهاجرت و بحرانهای اجتماعی میان ساکنان جنگل میپردازد.
شخصیتهایی چون شیر، گراز، کاکو (فیل پیر)، کانگوروها، سنجابها و پرندگان، هرکدام نمایندهی گروهها و تیپهای مختلف اجتماعی هستند. داستان با طنز تلخ و نگاهی انتقادی، ساختار قدرت و مناسبات ناعادلانه را به چالش میکشد. کتاب در قالب روایتی پیوسته و با تمرکز بر رخدادهای جمعی، تصویری از جامعهای درگیر بحران و تلاش برای بقا ارائه میدهد. کتاب اینجا امن نیست با بهرهگیری از عناصر قصهگویی کلاسیک و نمادپردازی، فضایی خلق میکند که هم برای نوجوانان و هم برای بزرگسالان قابلتأمل است.
خلاصه داستان اینجا امن نیست
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان اینجا امن نیست با نزدیکشدن به زمان برداشت محصول در جنگل آسک آغاز میشود. حیوانات جنگل، هرکدام با دغدغهها و وظایف خود، در تدارک جمعآوری محصولات و آمادهسازی برای زمستان هستند. سنجابها، خرگوشها، کانگوروها و دیگر ساکنان جنگل، هرکدام با ویژگیهای خاص خود، در این فضای پرهیجان حضور دارند، اما ناگهان آتشسوزی مهیبی در قطعهی چهارم جنگل رخ میدهد و همهچیز را دگرگون میکند.
کاکو، فیل کهنسال و قهرمان جنگل، با شجاعت به نجات حیوانات گرفتار در آتش میشتابد و نقش مهمی در مهار بحران ایفا میکند. پس از آتشسوزی، بحرانهای تازهای در جنگل شکل میگیرد. سرشماری ساکنان، تقسیم منابع و ورود خوکهای بیگانه به قطعههای جنگل، باعث تشدید تنشها و بیاعتمادی میان حیوانات میشود. شیر و مشاورانش، بهویژه گرازها، تصمیماتی میگیرند که منافع گروهی خاص را تأمین میکند و نارضایتی عمومی را افزایش میدهد.
تبعیض، محرومیت و سرکوب اعتراضات، فضای جنگل را بهسمت بیثباتی میبرد. در این میان، شخصیتهایی چون کاکو، رایبد، بوبار (پاندا) و جیقاق (پرنده)، هرکدام بهگونهای با مشکلات و ناعدالتیها دستوپنجه نرم میکنند. داستان با روایت مراسم خاکسپاری کاکو، شورش علیه خوکها و تلاش حیوانات برای بازپسگیری حق خود، به فرازونشیبهای تازهای میرسد. ورود شخصیتهایی چون غراب و گروهش و نمایشهای نمادین، بر پیچیدگی روایت میافزاید. در نهایت، کتاب تصویری از جامعهای ارائه میدهد که در آن قدرت، فساد و بیعدالتی، امنیت و آرامش را از ساکنانش گرفته است، اما امید به تغییر و مقاومت همچنان زنده است.
چرا باید کتاب اینجا امن نیست را بخوانیم؟
این کتاب با بهرهگیری از روایت تمثیلی و شخصیتپردازی حیوانات، مسائل اجتماعی و سیاسی را بهگونهای ملموس و قابلدرک بازنمایی میکند. کتاب اینجا امن نیست با طنز تلخ و نگاهی انتقادی، ساختار قدرت، تبعیض، مهاجرت و بحرانهای جمعی را به چالش میکشد. خواندن این اثر فرصتی است برای تأمل دربارهی مناسبات اجتماعی و نقش افراد در تغییر یا تداوم وضعیت موجود. روایت چندلایه و شخصیتهای متنوع، امکان همذاتپنداری و درک عمیقتری از مفاهیم عدالت، مسئولیت جمعی و مقاومت را فراهم میکند. این کتاب نهتنها سرگرمکننده است، بلکه ذهن را به پرسش وادار میکند و مخاطب را به بازاندیشی دربارهی جامعه و جایگاه خود در آن دعوت میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی این کتاب برای علاقهمندان به رمانهای تمثیلی، داستانهای اجتماعی و روایتهایی با مضامین عدالت، قدرت و مقاومت جمعی مناسب است. نوجوانان و بزرگسالانی که دغدغهی مسائل اجتماعی، نقد ساختارهای قدرت و بررسی روابط جمعی را دارند، میتوانند از خواندن این اثر بهرهمند شوند؛ همچنین کتاب اینجا امن نیست برای کسانی که بهدنبال داستانهایی با لایههای نمادین و پیامهای عمیق هستند، انتخابی قابلتوجه است.
بخشی از کتاب اینجا امن نیست
«کاکو با وجود پوست پر چین و چروکش به اندازهای حساس بود که نشستن مگس روی بدنش متوجه میشد. ولی این بار پرسه زدن مگسها روی پایش را حس نمیکرد. شاید از خوشحالی این بود که آتش تمام شده یا شاید حال پایش آنقدر وخیم بود که دیگر حسی نداشت. عدهای از حیواناتی که جان سالم به در برده بودند از شدت گرمای هوای جنگل به زیر سایهی درختان برگ پژمرده قطعه دو پناه برده بودند. هرکدام در افسوس از دست دادههایشان «خانواده و دوست و آشنایان ...» بیشترشان به همراه کاکو به رودخانه گریخته بودند تا سوختگیشان را با آب خنک کنند. کاکو مشغول شستن گل و لای بدنش بود که جیقاق خبر آورد که جناب شیر به همراه گرازها برای مصون ماندن از خطر آتش به بیرون از جنگل پناه برده بودند و حالا با رفع خطر باز به جنگل باز میگردند. جیقاق حرفش را تمام نکرده بود که صدای پای عدهای بطور ناشناس که درحال رفتن به قطعه یک از راه میانبر بود شنیده میشد. چند پرنده در هوا به یکدیگر حرفهای جیقاق را تایید میکردند. از برگشتن گرازها به قطعه چهار خبر میدادند.»
حجم
۸۳۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۸۳۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
نظرات کاربران
داستان یکپارچه و پر از معما