
کتاب حریم
معرفی کتاب حریم
کتاب حریم نوشته حوا ملکشی اثری داستانی است که توسط انتشارات بوستان کاغذی منتشر شده است. این رمان با نگاهی به زندگی روزمره و روابط میاننسلی داستانی معاصر را روایت میکند که در بستر شهری کوچک و میان خانوادههایی با پیشینههای متفاوت شکل میگیرد. محوریت داستان بر برخورد دو نسل و تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و حتی مذهبی آنها استوار است. نویسنده با زبانی ساده و توصیفاتی ملموس فضای خانههای قدیمی، روابط خانوادگی و دغدغههای زنان را به تصویر کشیده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب حریم
کتاب حریم رمانی است که با محوریت شخصیتهای زن و روابط میاننسلی به بررسی تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی در جامعهی امروز ایران میپردازد. حوا ملکشی در این کتاب داستان دختری جوان به نام مهسا را روایت میکند که در جریان یک تصادف با پیرزنی تنها آشنا میشود. این آشنایی نقطهی آغاز ورود مهسا و خانوادهاش به دنیای متفاوت و کمتر دیدهشدهای از زندگی میشود؛ دنیایی که در آن خانههای قدیمی، سنتهای مذهبی و دغدغههای نسل گذشته هنوز زندهاند.
ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و گفتوگوهای صمیمی بنا شده است و مخاطب را به دل زندگی روزمرهی شخصیتها میبرد. حوا ملکشی با پرداختن به موضوعاتی مانند تنهایی سالمندان، فاصلهی طبقاتی، نقش دین در زندگی روزمره و چالشهای زنان تصویری چندلایه از جامعه ارائه داده است. کتاب حریم نهتنها داستانی دربارهی یک تصادف ساده، بلکه روایتی از پیوندها و گسستهای خانوادگی، حسرتها و امیدها و تلاش برای درک متقابل میان نسلهاست.
خلاصه داستان حریم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان حریم با مهسا، دانشجوی پزشکی، آغاز میشود که بهطور اتفاقی با ماشین پدرش پیرزنی را در خیابان زیر میگیرد. این حادثه سرآغاز آشنایی او با پیرزن و ورودش به خانهی ساده و بیآلایش اوست. مهسا و دوستش سمیرا پس از اطمینان از سلامت پیرزن او را تا خانهاش همراهی میکنند و با دنیایی متفاوت از زندگی خود روبهرو میشوند؛ خانهای قدیمی پر از خاطرات و نشانههای تنهایی. پیرزن با مهربانی از آنها پذیرایی میکند و مهسا کمکم متوجه میشود که او سالهاست تنها زندگی میکند و فرزندانش از او دور شدهاند.
مهسا به دعوت پیرزن در مراسم سفرهی حضرت ابوالفضل شرکت میکند. این مراسم فرصتی برای مهسا و سمیراست تا با جمعی از زنان محله و فضای مذهبی و سنتی آشنا شوند، اما تفاوتهای ظاهری و فرهنگی باعث میشود آنها احساس غریبی و حتی طردشدگی کنند. بااینحال مهسا تحتتأثیر صداقت و مهربانی پیرزن قرار میگیرد و رابطهای عاطفی میان آنها شکل میگیرد.
در ادامه خانوادهی مهسا نیز وارد داستان میشوند. مادر و پدر مهسا که از طبقهای مرفه هستند، ابتدا با تردید و نگرانی به ارتباط دخترشان با پیرزن نگاه میکنند، اما بهتدریج خودشان نیز جذب سادگی و صفای خانهی او میشوند. حضور خانوادهی مهسا در خانهی پیرزن بهانهای برای بازنگری در ارزشهای زندگی، روابط خانوادگی و معنای واقعی خوشبختی میشود. در طول ماه رمضان مهسا و خانوادهاش بیشتر با پیرزن رفتوآمد میکنند و در مراسم مذهبی و شبهای قدر کنار او هستند. این نزدیکی فرصتی برای بازشدن رازهای گذشتهی پیرزن و بیان حسرتها و دلتنگیهایش فراهم میکند. روایتهایی از دوران خانزادگی، ازدواج، فرزندان و جداییها لایههای عمیقتری از شخصیت پیرزن را آشکار میسازد. درنهایت مهسا و خانوادهاش درمییابند که معنای خانواده و آرامش فراتر از ثروت و تجملات است و در همدلی و همراهی با دیگران معنا پیدا میکند.
چرا باید کتاب حریم را بخوانیم؟
کتاب حریم با روایتی صمیمی و ملموس به موضوعاتی میپردازد که در زندگی بسیاری از خانوادهها جاری است؛ تنهایی سالمندان، فاصلهی طبقاتی، چالشهای زنان و نقش سنت و مذهب در زندگی روزمره. این کتاب با خلق فضایی آشنا و شخصیتهایی باورپذیر، امکان همذاتپنداری را برای مخاطب فراهم کرده است. از ویژگیهای شاخص این کتاب پرداختن به تفاوتهای فرهنگی و نسلی بدون قضاوت و اغراق است؛ بهگونهای که هر شخصیت با نقاط قوت و ضعف خود به تصویر کشیده شده است. کتاب همچنین با روایت جزئیات زندگی روزمره و مراسم مذهبی تصویری زنده از جامعهی معاصر ارائه داده است. خواندن این اثر فرصتی برای تأمل دربارهی ارزشهای خانوادگی، معنای واقعی خوشبختی و اهمیت ارتباط میان نسلهاست.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای اجتماعی، کسانی که دغدغهی روابط میاننسلی، تنهایی سالمندان یا تفاوتهای فرهنگی و طبقاتی دارند، پیشنهاد میشود. این کتاب برای دانشجویان، پژوهشگران حوزهی مطالعات زنان و خانواده و افرادی که به روایتهای معاصر ایرانی علاقهمند هستند نیز مناسب است.
بخشی از کتاب حریم
«ریموت در را زدم و وارد حیاط شدم. مادرم را دیدم که پردهی بزرگ پنجره را کنار زده و به من نگاه میکند. میدانستم پدرم گفته که ماشینش دست من است و باید زودتر به خانه برسم. خودم را برای سؤالهای مادرم در حین وارد شدن به ساختمان چندطبقهمان آماده میکردم. به چند قدمی در رسیدم. مادرم در را باز کرد، هنوز وارد نشده بودم که گفت: کجا بودی دختر؟ظهر پدرت زنگ زد و گفت که ماشینت خرابشده، مگه از آنجا تا خانه چقدر راه است که انقدر دیر آمدی؟ روی یکی از مبلها نشستم و مادرم بالای سرم همچنان ادامه میداد، با تو هستم پدرت گفت بهمحض این که رسیدی بهش زنگ بزنم نگرانت شده است.»
حجم
۸۸۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه
حجم
۸۸۰٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۴۵ صفحه