
کتاب دلواپس نطنز
معرفی کتاب دلواپس نطنز
کتاب دلواپس نطنز نوشته مریم بابائی نیابلوچی توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است و کتاب چهارم از مجموعهی تاریخ شفاهی زندگی شهدای هستهای است. این کتاب در قالب تاریخ شفاهی، به روایت زندگی، شخصیت و فعالیتهای علمی و صنعتی شهید مصطفی احمدیروشن و شهید رضا قشقاییفرد میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دلواپس نطنز
کتاب دلواپس نطنز (زندگی و فعالیتهای علمی شهید مصطفی احمدیروشن) به قلم مریم بابائی نیابلوچی در قالب تاریخ شفاهی، تصویری از زندگی و فعالیتهای علمی شهید مصطفی احمدیروشن ارائه میدهد و بخشی از مجموعهای است که به زندگی شهدای هستهای ایران میپردازد. روایتها و خاطرات خانواده، دوستان، همکاران و همسر شهید، ساختار اصلی کتاب را شکل میدهد و خواننده را با ابعاد مختلف شخصیت و فعالیتهای او آشنا میکند.
کتاب در چهار بخش اصلی تنظیم شده است: دوران کودکی تا دانشجویی، خدمات علمی، نظامی و صنعتی، شهادت و زندگینامهی شهید رضا قشقاییفرد. مریم بابائی نیابلوچی علاوهبر روایت زندگی شخصی و خانوادگی، به نقش احمدیروشن در پروژههای صنعتی و هستهای، چالشهای کاری، دغدغههای اخلاقی و معنوی و ماجرای ترور و شهادت او پرداخته است. کتاب دلواپس نطنز در سال ۱۴۰۳ منتشر شده و بخشی از پروژهی تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که با هدف ثبت و حفظ خاطرات و تجربیات افراد مؤثر در تحولهای معاصر ایران تدوین شده است.
خلاصه کتاب دلواپس نطنز
کتاب دلواپس نطنز با روایتهایی از کودکی و نوجوانی مصطفی احمدیروشن آغاز میشود؛ از خانوادهای مذهبی در همدان، با پدری افسر شهربانی و مادری دغدغهمند در تربیت فرزند. خاطرات مادر و دوستان، تصویری از پسری مستقل، مهربان و مسئولیتپذیر ارائه میدهد که از همان کودکی به حمایت از خواهران و اطرافیانش اهمیت میداد. علاقه و استعداد او در شیمی از دوران دبیرستان نمایان میشود و با تلاش و پشتکار، موفق به قبولی در رشتهی مهندسی شیمی دانشگاه شریف میگردد.
در دانشگاه فعالیتهای فرهنگی و مذهبی، حضور در بسیج دانشجویی و راهاندازی کانون نهج البلاغه، بخشی از دغدغههای او را شکل میدهد. ازدواج با فاطمه (عطیه) بلوری کاشانی نیز در همین فضا رقم میخورد. در بخش خدمات علمی و صنعتی، کتاب به نقش احمدیروشن در پروژههای موشکی و هستهای، تلاش برای بومیسازی صنعت و مقابله با تحریمها میپردازد. روایتهایی از همکاری با سپاه قدس، پروژههای دانشجویی، ساخت سوخت موشک و تولید فولاد ماراجینگ، بخشی از فعالیتهای او را نشان میدهد. حساسیت او نسبت به بیتالمال، صداقت در معاملات و تلاش برای کاهش هزینهها، از ویژگیهای برجستهی شخصیتی او است.
کتاب به چالشهای امنیتی، تهدیدها و نگرانیهای خانواده در دوران فعالیت احمدیروشن در سایت نطنز اشاره دارد. ماجرای مقابله با ویروس استاکسنت و نقش کلیدی او در مهار این حملهی سایبری، بخش مهمی از روایت است. درنهایت کتاب با شرح روزهای منتهی به ترور و شهادت احمدیروشن و روایتهایی از زندگی و شهادت رضا قشقاییفرد (راننده و همراه شهید در روز حادثه) به پایان میرسد.
چرا باید کتاب دلواپس نطنز را بخوانیم؟
کتاب دلواپس نطنز باتکیهبر روایتهای دستاول خانواده، دوستان و همکاران، تصویری نزدیک از زندگی و شخصیت شهید مصطفی احمدیروشن ارائه میدهد. خواننده با ابعاد مختلف زندگی یک دانشمند هستهای ایرانی، چالشهای علمی و صنعتی، دغدغههای اخلاقی و معنوی و فضای اجتماعی و امنیتی پیرامون فعالیتهای هستهای آشنا میشود. این اثر علاوهبر مستندسازی یک برههی حساس از تاریخ معاصر ایران، به پرسشهایی دربارهی مسئولیت اجتماعی، وطندوستی و نقش جوانان در پیشرفت علمی کشور پاسخ میدهد.
خواندن کتاب دلواپس نطنز را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب دلواپس نطنز برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران، پژوهشگران حوزهی تاریخ شفاهی، دانشجویان و فعالان حوزهی انرژی هستهای و کسانی که دغدغهی شناخت زندگی و شخصیت شهدای علمی را دارند، مناسب است. این اثر برای افرادی که بهدنبال الگوهای موفقیت، مسئولیتپذیری و وطندوستی در فضای علمی و صنعتی هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب دلواپس نطنز
«نبوغ مصطفی از همان دوران کودکی و نوجوانی تجلّی پیدا کرد. ورقهای صفحات کودکی وی حاکی از زرنگی و هوش بالای فعال هستهای سالهای بعد ایران است. «مصطفی با بچههای عمهاش خیلی بازی میکردند. عمهاش سه تا پسر داشت که با مصطفی چهارتایی با هم بازی میکردند. سورتمه درست میکردند. کارهای خیلی جالب، مثلاً یک بار خانهی پدربزرگش در همدان برف آنقدر باریده بود که برف به طبقهی دوم بالکنشان رسیده بود؛ اینها آمده بودند خانهی اسکیمویی درست کرده بودند؛ یعنی تونل کنده بودند. دیگر اینقدر عقلشان نمیرسید رفته بودند شومینهای درست کرده بودند، آتش هم روشن کرده بودند. بعد یک قسمت برفها آب شده بود آتش زده بود بیرون.» زمانی که پدر مصطفی با مینیبوس کار میکرد، در روزهای سرد همدان گاهی مینیبوس با هواگیری هم روشن نمیشد. یکبار مصطفی که حسابی جوش پدر خود را میزد، رفت با سرنگ مقداری بنزین به لولهها در سوخت موتور تزریق کرد بعد شروع به هواگیری کرد و ماشین روشن شد. این را جایی ندیده بود و من هنوز نمیدانم آیا کسی با این روش ماشین روشن میکند یا نه.»
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۹۶ صفحه
نظرات کاربران
حیف حیف این تفکر ها که از دست دادیم و قدرشان را ندانستیم روحشان شاد...