با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سرشارِ زندگی

دانلود و خرید کتاب سرشارِ زندگی

۳٫۷ از ۶۶ نظر
۳٫۷ از ۶۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سرشارِ زندگی  نوشته  فرید قدمی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهخرید نسخه‌ی چاپی از نشر اسمدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سرشارِ زندگی

«سرشارِ زندگی» اثر جان فانته (۱۹۸۳-۱۹۰۹) نویسنده آمریکایی است. فانته روایتگر زندگی آدم‌های عادی در دوران رکود اقتصادی در لوس‌آنجلس است که قلمش طنز گزنده‌ای دارد. چارلز بوکوفسکی، فانته را نویسنده موردعلاقه خود می‌دانست و درباره او‌ گفته بود: «فانته خدای من بود».

«سرشارِ زندگی» در میان آثار او جایگاه خاصی دارد. او در بهره بردن از اشخاص و ماجراهای واقعی تا جایی پیش رفته که حتی اسامی بعضی از شخصیت‌های این رمان واقعی هستند. داستان در رابطه با زن و شوهری است که در شرف بچه‌دار شدن هستند و مشکلاتی دارند. با ورود پدر شخصیت اصلی داستان مسائل دیگری از جمله تقابل سنت و تجدد، عقاید مذهبی و خرافاتی هم در رمان مطرح می‌شود. این رمان اولین اثری است که از جان فانته به فارسی منتشر شده است:

خانۀ جاداری بود چون ما آدم‌هایی بودیم با نقشه‌های بزرگ. اولین نقشه را هم عملی کرده بودیم، برآمدگی‌ای روی شکم زنم، که با حرکتی نرم مثل دسته‌ای مار می‌خزید و می‌لولید. در ساعات آرام پیش از نیمه‌شب گوشم را گذاشتم روی آنجا و دراز کشیدم و به صدای چکه‌هایی گوش دادم که انگار از چشمه‌ای می‌آمد، به صدای شرشرها و مکیدن‌ها و شلپ شلوپ‌ها.

گفتم: «حتم دارم رفتارش مثل مردهاست.»

- نه لزوماً.

- هیچ زنی این‌قدر لگد نمی‌زنه.

اما جویس با من بحث نکرد. آن چیز درونش قرار داشت، و او سرد و تحقیرآمیز و کاملاً متبرک بود.

بااین‌حال من اهمیتی به آن برآمدگی نمی‌دادم.

«اصلاً خوشایند نیست.» و پیشنهاد دادم یک چیزی بپوشد تا شکمش برود تو.

- و بکشمش؟

- چیزهای مخصوص ساخته‌ن. خودم دیدم.

با خون‌سردی به من نگاه کرد - نادان، احمقی که شبانه عبور کرده بود، نه یک انسان، بلکه شرور، مهمل.

خانه چهارتا اتاق خواب داشت. خانۀ خوشگلی بود. دورش پرچین داشت. پشت‌بامش بلند و نوک‌تیز بود. از خیابان تا در جلویی گذرگاهی از بوته‌های گل سرخ به چشم می‌خورد. طاقی سفالی پهنی روی در جلویی بود. کوبۀ فلزی محکمی روی در قرار داشت. پلاکش ۳۷ بود، یعنی عدد شانس من. می‌رفتم آن‌ور خیابان و با دهانی باز کل خانه را ورانداز می‌کردم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۹)
ماهی
۱۳۹۸/۰۸/۱۱

داستانی بود روان با ترجمه ای خوب امااااا ریتمی یکنواخت داشت و تقریبا میشه گفت هیچ گونه اتفاق خاصی که به روند داستان یک مقدار هیجان بده به چشم نمی خورد. کل ماجرا درباره ی یک خانم باردار و بهانه گیری ها و

- بیشتر
سیّد جواد
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

کتاب ۲۲۵ از کتابخانه همگانی، کتابی ساده ، روان ، شیرین . و دیگر هیچ

اِیْ اِچْ|
۱۳۹۸/۰۵/۰۸

کتابِ راحت‌خوانی بود. و موضوع ساده و خوبی هم داشت(البته ناگفته نماند، یه جاهایی رفت تو جریانات غیرمرتبط). آنچه داستان رو دوست‌داشتنی‌تر میکرد هم پدر و مادرِ جان بودن. منتها سبک نوشتارش یکم گَس و مثل جلد کتاب، خاکستری‌طور بود

- بیشتر
فرناز
۱۳۹۸/۰۹/۰۲

من عاشق این کتاب شدم. رمان کوتاه و به اندازه ایی که کلمه به کلمه ش خوب نوشته شده بود و خوندن جمله به جمله ش می چسبید. شاید چون من از زیاده گویی خوشم نمیاد و دوست دارم کلمه

- بیشتر
ميم.بنده خدا
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

کتاب خیلی خوبی بود، با این که داستان ثابتی نداشت و بیشتر به تک گویی شخصیت راوی میگذشت اما توصیفات جزیی و دقیق و جالبی داشت. ومجموعا اثر قوی بود. خواننده قبل از خوندن اثر باید بدونه که هدف نهایی

- بیشتر
Azadeh
۱۳۹۹/۰۱/۱۴

نسخه چاپیشو خوندم چیز خاصی نداشت اواخر داستان بهتر از اوایلش بود، برای من خسته کننده بود

mary
۱۳۹۸/۰۶/۲۴

جالب نبود برای من😑

alikazemi7
۱۳۹۸/۱۲/۱۰

با اینکه حوادث گل درشتی در داستان اتفاق نمی افتاد اما خواندنی بود. رابطه راوی داستان (خود جان فانته) با پدر و مادرش خیلی با نمک و شبیه به فرهنگ خودمون بود. دوست دارم باز هم از فانته بخوانم.

یاسمن S
۱۳۹۹/۰۲/۱۳

داستان معمولی‌ای داشت فقط طنزهای مختصرش بود که کمی جذابش کرده بود برای خواندن یک روزه و سرگرم شدن خوب است ولی توقع بیشتری از آن داشتم‌. ترجمه میتوانست بهتر باشد

شب‌ناز شمس
۱۳۹۸/۰۵/۲۱

بخونید لذت بخشه...😊 کتابی دلنشین، گرم، گیرا، آسان خوان، جملات ساده ولی زیبا، طنزی ناپیدا و غیر مستقیم که گاهی لبخند و گاهی پوزخند به لب میاره، به جز مواردی کوتاه هیچ احساس غریبه گی نمی کردم با نویسنده و داستان

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۸)
شکم بزرگش مثل آدمی مجزا مغرورانه روی دامنش نشسته بود. این حس را به آدم منتقل می‌کرد که انگار داری با دو نفر صحبت می‌کنی.
فرناز
زایمان زن دوران بدی برای مرد است. خلقت قدرت فراوانی به زن می‌بخشد و او بدون مرد به راهش ادامه می‌دهد.
فرناز
صحبت کردن با مامان‌تان ساده است؛ خودش را مجبور می‌کند حتی چیزهایی را درک کند که از فهمش خارج است.
کتابخوار
سعی کردم توضیح بدهم، اما حرفم را قطع کرد. - پسـرم، قبـل از این‌که تو به دنیـا بیـای من قطـار سوار می‌شدم. حتـی قبـل از این‌که با مادرت آشنـاشم. تو می‌خوای چیـزی دربارۀ قطـارها به من بگـی؟
moonajaat
در حالی غذا خوردیم که مامان حرف می‌زد و توی آشپزخانه راه می‌رفت، اتاق را پر از خرده مطالب می‌کرد.
فرناز
سعی کردم به آرامی دستم را کنار بکشم، اما او ولم نکرد و دانه‌به‌دانه انگشت‌هایم را بوسید. دلم خیلی برایش می‌سوخت، برای تمام زن‌هایی که شور مادرانه فراوانی داشتند که آن‌ها را از پا درمی‌آورد.
Manal Bn
نثرم، هر جوری بود، از او نشأت می‌گرفت.
فرناز
«ای پدر، ای مادر، ای همسر، ای برادر، ای دوست، سابق بر این با ظاهرسازی در کنارتان زیسته‌ام. از این پس خود حقیقت هستم. بدانید که از این پس جز قانون ابدی از هیچ قانونی فرمانبرداری نخواهم کرد... من مجذوب سنت‌های شما هستم. باید خودم باشم. دیگر نمی‌توانم خودم را به‌خاطر این و آن عذاب بدهم. اگر بتوانی عاشق همین کسی که هستم باشی، خوشبخت‌تر خواهیم شد. اگر نتوانی، می‌کوشم سزاوار تو باشم. سلایق یا مخالفت‌هایم را پنهان نمی‌کنم.»
راضیه هاشمی
- حالت چطوره، بابا؟ - من؟ بهش عادت دارم. یه روز تو هم پیر می‌شی و پسردار می‌شی - سی‌وپنج، چهل سال بعد. یادت می‌افته که بابات امشب چی بهت گفت:‌ همیشه دلخورت می‌کنن.
Manal Bn
مشغول ور رفتن به من شد، از آن کارهای مادرانه‌ای که آدم را ذله می‌کند. ایستاد پشت سرم و دست کشید به موهایم. گوش‌هایم را ناز کرد. دست‌هایش را گذاشت روی شانه‌هایم و با کف دستش سینه‌ام را مالش داد. مدام دستم را دراز می‌کردم سمت وسایل و خودم را از هر موقعیت تازه‌ای رها می‌کردم. آخر سر دست چپم را گرفت و شروع کرد به دید زدن انگشت‌هایم. سعی کردم به آرامی دستم را کنار بکشم، اما او ولم نکرد و دانه‌به‌دانه انگشت‌هایم را بوسید. دلم خیلی برایش می‌سوخت، برای تمام زن‌هایی که شور مادرانه فراوانی داشتند که آن‌ها را از پا درمی‌آورد.
moonajaat

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۶۹۵۱-۳-۳
تعداد صفحات۱۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۶۹۵۱-۳-۳