«بازار سیاه گیسو» مجموعه اشعار اجتماعی سیداکبر میرجعفری (-۱۳۴۸) است که درونمایهای انتقادی و طنز دارد.
نه اینکه میرجعفری همین دیروز و پریروز به جمع طنز سرایان پیوسته باشد، نه. شعرهای «بازار سیاه گیسو» نشان میدهد که از وقتی یاد گرفته ناز را با غاز و جیز را با میز قافیه کند، شروع کرده سر به سر بزرگترها بگذارد. با آنها شوخی کند و برای شعرشان نقیضه بسازد. البته شوخی با بزرگان آدابی دارد. او هم سعی کرده با زبان خودشان با آنها شوخی کند. پس توقع نداشته باشید، با خواندن بازار سیاه گیسو به قهقهه بیفتید؛ درست مثل وقتی که شعرهای طنز روزنامهای میخوانید! کمی تامل کنید! حتما خندهتان میگیرد؛ اگرچه با تأخیر:
زنگ زد، با من نه، با همکار خوبم کار داشت
با همان مردی که از ما دینگریزان عار داشت
آری آن انسان با ایمان همیشه روزه بود
هر کجا میرفت، با خود سفرهٔ افطار داشت
بحث از تقوا که میشد، هیچوقت این مرد پاک
کم نمیآورد؛ زیرا واقعاً بسیار داشت
خانهٔ ما در ته بنبست دوزخ بود و او
خانه در جنات تجری تحتها الانهار داشت
من نمیفهمم چگونه از صدای پشت خط
ملتفت میشد که زن پیراهن گلدار داشت
ـ «خانم! ایشان نیستند، از این اداره رفتهاند»
او ولی بر ارتباط دیگری اصرار داشت
پاسخِ اصرار او، از سوی من انکار بود
غافل از آنکه چه منظوری از این رفتار داشت
از صدایش خوب فهمیدم حجابش کامل است
اتفاقاً جای چادر پردهٔ پندار داشت
گرچه وی از هر دری با من سخنها گفته بود
زود فهمیدم که او با هرکه میشد، کار داشت!
زیرکی میگفت: «با این وضع عشق و عاشقی
بعد از این بایست دفترخانهٔ سیار داشت»
صبح عاشق بود و شب فارغ، تو گویی نزد او
اتفاقاً زندگی هم دکمهٔ تکرار داشت
زندگی البته با سابق تفاوت کرده است
پیش از اینها بیحیایی دور خود دیوار داشت
با دهان باز اگر بلبل برایت نغمه خواند
پس چگونه برگ گل در گوشهٔ منقار داشت؟
گفت: «این شعرت که مثل شعرهای حافظ است»
گفتمش: «حافظ مگر مجموعهٔ لیچار داشت؟»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بازار سیاه گیسو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
کتابی نیست که بگی خیلی عالیه، نه...
اصلا بعضی جاهاش شعر وزن و آهنگش جور در نمیومد، اما میشه از توش تک و توک چند تا شعر و بیت قشنگ پیدا کرد.
البته رباعی ها و دوبیتیهاش بنظرم فوق العاده بودند
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
سه دورهٔ متوالی وکیل مجلس شد
dr.kimia
۷
یک دختر دوشیزه به تو رخ ننماید
در جمجمهاش عقل اگر داشته باشد
Amir
۴
سیل آمد، پشت سیل لنگر انداخت
طوفان بنیان خانه را بر انداخت
گفتم «آقا، تکان بخور، کاری کن!»
پایش را روی پای دیگر انداخت
f_altaha
۳
باید بتوانی که خط یار بخوانی
بی آنکه خطش زیر و زبر داشته باشد
اصرار نکن یار فقط مال تو باشد
شاید که به ما نیز نظر داشته باشد
f_altaha
۳
البته چه خوب است که با این همه شاگرد
استاد خودش هم هنری داشته باشد
Amir
۳
حالا بنویس مرگ بر امریکا
خوانا و سلیس، مرگ بر امریکا
چون امنیت جادهٔ قم پایین است
از قول پلیس مرگ بر امریکا
f_altaha
۲
خودش نگفته لذا هیچکس نمیداند
که خر سوار چگونه ابوالفوارس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
سه دورهٔ متوالی وکیل مجلس شد
f_altaha
۲
بحث از تقوا که میشد، هیچوقت این مرد پاک
کم نمیآورد؛ زیرا واقعاً بسیار داشت
خانهٔ ما در ته بنبست دوزخ بود و او
خانه در جنات تجری تحتها الانهار داشت
من نمیفهمم چگونه از صدای پشت خط
ملتفت میشد که زن پیراهن گلدار داشت
f_altaha
۱
یادتان هست نظافتچی بیماران را؟
او پزشکی است هم اکنون که پرستار نماند
تاجر از راه سیاست به ریاست که رسید
پسرش نیز پس از آن، کفِ بازار نماند
پسرم دایره را با وجب خویش کشید
آن قدر خوب که شرمندهٔ پرگار نماند
همه رفتند و نماندند، و لیکن شاعر
بعدها نیز همان شاعر دربار بماند!
رقیه جعفری
۱
باید بتوانی که خط یار بخوانی
بی آنکه خطش زیر و زبر داشته باشد
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتابی نیست که بگی خیلی عالیه، نه... اصلا بعضی جاهاش شعر وزن و آهنگش جور در نمیومد، اما میشه از توش تک و توک چند تا شعر و بیت قشنگ پیدا کرد. البته رباعی ها و دوبیتیهاش بنظرم فوق العاده بودند