با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گربه‌ی چکمه پوش

دانلود و خرید کتاب گربه‌ی چکمه پوش

۴٫۱ از ۳۶۷ نظر
۴٫۱ از ۳۶۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گربه‌ی چکمه پوش  نوشته  ریحانه ظهیری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب گربه‌ی چکمه پوش

داستان کوتاه «گربه چکمه‌پوش» نوشته ریحانه ظهیری، داستانی برای کودکان از مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» است. مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارترکردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.»
☆rose☆
۱۳۹۸/۱۰/۱۳

عالی

ملیکا
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

عالی

Anita Moghaddam💙💙
۱۳۹۹/۰۲/۱۱

بسیار بسیار عالی حتما بخونین👏👏👏👏👏

marya
۱۳۹۹/۰۲/۱۳

باحال بود

stephanie
۱۳۹۹/۰۹/۰۵

خیلی جالبه ولی یکم مسخرس ×_×

♡♡♡Mahsa banoooooo♡♡♡
۱۳۹۹/۰۳/۳۰

من این کتابو به کسانی که داستان کوتاه،اما خیال پردازی دوس دارن پیشنهاد میکنم😊کتاب خوبیه👌امیدوارم لذت ببرین

افسانه ادیتور
۱۳۹۹/۰۲/۰۹

عالی

somaye
۱۳۹۹/۰۷/۰۸

خوبه💖😊

حانیه
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

خیلی جالبه.مخصوصا اونجا که گربه هه غولرو فریب میده

پرنیان احمدی
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

خیلی خوب بود بعضی از کتاب های اینجا واقعا عالی و خاطره انگیز ه عالی طاقچه جون دوست دارم خخخ💟

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۹)
زمین‌هایی که پادشاه از آن عبور کرده بود متعلق به غول بود. البته، گربه تمام مدت این چیزها را می‌‌دانست. گربه سریع در کاخ را به صدا در آورد و درخواست دیدن غول را داشت که شاید بتواند احترامات خود را به گوش او برساند. درخواست او برآورده شد، گربه در مقابل غول تعظیم کرد.
ملیکا
این بدین معنی است که شما حتی می‌‌توانید خودتان را به شیر و فیل هم تبدیل کنید.
ملیکا
(از مجموعه‌ی مطالعه در وقت اضافه)
آیه♡
گربه‌ی چکمه‌پوش در زمان‌های قدیم، آسیابانی فوت کرد. از او سه پسر، یک آسیاب، یک الاغ و یک گربه به نام پوس باقی ماند. بزرگ‌ترین پسر آسیاب را برداشت. پسر وسطی الاغ را برداشت و به کوچک‌ترین پسر فقط یک گربه رسید. کوچک‌ترین پسر از ارث کمی که به او رسیده بود خوشحال نبود. ـ برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟ اما این گربه یک حیوان باهوش بود و فکری در سرش داشت. ـ نگران نباش، سرورم. فقط به من یک جفت چکمه و شنل بدهید، و من به شما نشان خواهم داد ارثی که به شما رسیده خیلی هم بد نیست. پسر آسیابان شک و تردید داشت، اما او می‌‌دانست که چیزی را از دست نمی‌دهد، برای همین به گربه‌ چکمه و شنل داد. به محض اینکه گربه چیزی را که می‌‌خواست به دست آورد، برای شکار خرگوش بیرون رفت. سپس گربه با خرگوشی که آن را داخل کیسه تله حمل می‌‌کرد راهی قصر پادشاه شد. گربه درخواست کرد که پادشاه را ببیند. او وقتی داشت به داخل راهنمایی می‌‌شد، تعظیم‌کنان و مؤدبانه گفت: «اعلی‌حضرت، لطفاً این خرگوش را از طرف سرور من، مارکوس کاراباس قبول کنید. سرورم از من خواست تا این را به شما تقدیم کنم». ـ از طرف من از سرورت تشکر کن. من از هدیه‌اش خیلی خوشحالم.
♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
همان طور که آن‌ها در مسیرشان در حال حرکت بودند، شاهزاده خانم و مرد جوان نگاه‌های عاشقانه‌ای رد و بدل می‌‌کردند. در همین حال، گربه پیش روی آن‌ها می‌‌دوید. گربه به پیش دهقانان رفت.
ملیکا
همان طور که آن‌ها در مسیرشان در حال حرکت بودند، شاهزاده خانم و مرد جوان نگاه‌های عاشقانه‌ای رد و بدل می‌‌کردند. در همین حال، گربه پیش روی آن‌ها می‌‌دوید. گربه به پیش دهقانان رفت. ـ مردم خوب، پادشاه در راه است و اگر صلاح خود را می‌‌خواهید، به او بگویید این زمین‌ها متعلق به مارکوس کاراباس است. او از مرتب‌بودن اوضاع مطمئن شد و آنجا را ترک کرد. کمی بعد کالسکه به آنجا رسید، پادشاه از دهقانان پرسید: «این زمین‌هایی که روی آن کار می‌‌کنید برای کیست؟» آن‌ها جواب دادند: «برای مارکوس کاراباس». پادشاه تحت تأثیر زمین‌های زیبای مرد جوان قرار گرفت. وقتی کالسکه داشت از تاکستان پر زرق و برقی عبور می‌‌کرد اتفاق مشابهی افتاد. پادشاه از یکی از کارگران پرسید: «این تاکستان متعلق به کیست؟» ـ برای مارکوس کاراباس اعلی‌حضرتا. جواب‌ها به همان صورت که گربه دستور داده بود پاسخ داده شد. گربه در پیش روی کالسکه می‌‌دوید و نصیحت مشابهی را به همه می‌‌کرد. شگفتی پادشاه با دیدن ثروت مرد جوان بیشتر و بیشتر می‌‌شد. ـ او شخص بسیار مناسبی برای دختر من است. این چیزی بود که پادشاه با خودش می‌‌گفت
Tiam266
«مطالعه در وقت اضافه»
👑ساناز👑
«مطالعه در وقت اضافه»
👑ساناز👑
ـ مردم خوب، پادشاه در راه است و اگر صلاح خود را می‌‌خواهید، به او بگویید این زمین‌ها متعلق به مارکوس کاراباس است. او از مرتب‌بودن اوضاع مطمئن شد و آنجا را ترک کرد. کمی بعد کالسکه به آنجا رسید، پادشاه از دهقانان پرسید: «این زمین‌هایی که روی آن کار می‌‌کنید برای کیست؟»
♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
برادرهای من می‌‌توانند با هم کار کنند و زندگی خوبی بسازند، اما من با یک گربه چی کار می‌‌توانم بکنم؟
Anita Moghaddam💙💙