با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آقای چسبنده

دانلود و خرید کتاب آقای چسبنده

۲٫۹ از ۶۸ نظر
۲٫۹ از ۶۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آقای چسبنده  نوشته  مو مک آلای  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب آقای چسبنده

« آقای چسبنده» داستان کوتاهی ویژه کودکان نوشته مومک آلای و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۹ دقیقه

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۹)
ماه
۱۳۹۶/۰۵/۱۲

کتابی بی محتوا و غیرمفید !! نوشته ای که حرفی برای گفتن نداره از اون کتابهایی که بعد خوندنش با خودت میگی "وای یعنی من این رو خوندم عجب اشتباه بدی!!" باید به کتاب های وقت اضافه هم توجه کرد

- بیشتر
eli
۱۳۹۶/۰۴/۱۸

انصافا ترجمه اش افتضاح بود

eLF
۱۳۹۶/۰۴/۱۸

ترجمه مناسبی داشت،افتضاح گفتن کمی بی انصافی است،فقط در انتخاب کلمات میتوانست ظریفتر عمل کند و بجای مخزن ماهی ها از یک کلمه ساده و زیبایی-آکواریوم- استفاده کند. اما خود داستان برای چند لحظه‌ای که فقط دلت خواندن میخواهد خوب است

- بیشتر
🍃رز رزاسه🍃
۱۳۹۶/۰۴/۱۳

خوجل بود 😄😊

Mohammad Bagheri
۱۳۹۸/۰۳/۲۷

داستان پرمحتوایی حتی برای کودکان هم نبود.

reza.r
۱۳۹۶/۰۴/۲۹

کتاب خواندن نه به هر قیمتی. باید بعد هر کتاب پرسید مفید بود؟! کتاب بدون مغز خواندن فرقی با کارهای بیهوده دیگر ندارد.

yalda
۱۳۹۶/۰۵/۳۱

داستانی بد با ترجمه‌ای بسیار بدتر.

من
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

من 8 سالم من خیلی لذت بردم

📚عشق کتاب📚
۱۳۹۹/۰۴/۰۹

اصلا خوب نبود

ترکان
۱۳۹۹/۰۳/۲۳

خیلی مسخره اس👎😐

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶)
مادر با خنده گفت: «آه عزیز دلم، تو چقدر بزرگ و گنده شده‌ای؟ من چطور تاکنون متوجه نشده بودم. تو قبلاً می‌‌توانستی حتی یک فیل را کنارت روی تختخواب جا بدهی!»
کاربر ۱۲۸
آبای انتهای پیژامه‌اش را قبل از اینکه به بستر برود، اندکی بالا کشید و گفت: «این جانداران همیشه از جایی که زندگی می‌‌کنند، پایین می‌‌افتند. آیا او رشد خواهد کرد؟» آبای صبح هنگام از رختخواب برخاست و لامپ روشنایی مخزن ماهی‌هایش را روشن کرد. او مشاهده کرد که «جری» ماهی طلایی چاق مشغول چُرت‌زدن در کنار گذرگاه سنگی است. «جاو» نیز به تازگی از خواب بیدار شده بود و در حال شناکردن در جلوی مخزن بود و دُم سفید و پُر تحرکش را در شناوری به خدمت گرفته و آن را مرتباً حرکت می‌‌داد. آبای مسیر «جاو» را دنبال نمود تا از این طریق آقای چسبنده را بیابد، اما او به شیشه‌ی نزدیک ته مخزن در مجاورت سنگریزه‌ها چسبیده بود.
مرینت دوپن چنگ
«شاید این طور باشد، اما برخی جانداران وقتی بزرگ‌تر می‌‌شوند، زیباتر هستند». او سپس ادامه داد: «به هر حال عجله کن، زیرا ممکن است قطارت را از دست بدهی». آبای همان روز در مدرسه سعی کرد که یک فیل نقاشی کند. او برای این کار به یک قطعه‌ی کاغذ بزرگ نیاز داشت تا تمامی هیکل فیل را در آنجا بدهد، ولی معلم چنین چیزی را در اختیارش نگذاشت و مایل بود که نقاشی او را همان گونه که هست، بر دیوار کلاس نصب کند؛ لذا قطعات نقاشی او را با نوار چسب به همدیگر متصل کردند؛ به طوری که قطعات نقاشی درست در وسط فیل به هم می‌‌رسیدند. آبای نام کامل خودش را در گوشه‌ی نقاشیش به صورت «آبیگل» نوشت، ولی به جای نقطه‌های اسمش از شکل حلزون‌های کوچک استفاده کرد. معلم خوشحال شد و به او گفت که این کارش بسیار خلاقانه بوده است.
مرینت دوپن چنگ
مادر گفت: «مقدار زیادی جلبک بر روی دیواره‌های مخزن ماهی‌ها رشد کرده‌اند. من مطمئن نیستم که آقای چسبنده بتواند کاملاً به وظیفه‌اش یعنی تمیز‌کردن مخزن ماهی‌ها عمل کند». بدین منظور آن‌ها ابتدا تمامی ماهی‌ها را با پیمانه‌ای از مخزن خارج ساختند و همگی را در داخل یک کاسه‌ی پُر از آب انداختند. سپس مقدار زیادی از آب مخزن را تخلیه نمودند. آقای چسبنده در مسیر فعالیت آن‌ها قرار نداشت، زیرا به شدت به دیواره‌ی شیشه‌ای مخزن چسبیده بود. در حالی‌ که مادر از تمیزکننده‌ی مکشی برای پاک‌کردن سنگریزه‌های مخزن بهره می‌‌گرفت، آبای تلاش کرد تا برخی شاخه‌های اضافی علف‌های آبزی را کوتاه نماید و آن‌ها را به اندازه‌ی مناسب برساند. سپس سطوح لوله‌ی فیلتر و مسیرهای آبی را با دقت سایید و رسوبات روی آن‌ها را تمیز نمود. مادر نیز در پایان کار اقدام به پُر‌کردن مخزن با آب تمیز کرد. آبای پرسید: «مادر، آقای چسبنده کجاست؟ او را نمی‌بینم!» مادر پاسخ داد: «شاید آن‌ طرف مخزن باشد». او در حالی ‌که تمام تمرکزش بر تنظیم‌نمودن آرام و ساکن آب مخزن بود تا محل استقرار سنگریزه‌ها تغییر نیابند، ادامه داد: «نگران نباش دخترم، من کاملاً مراقبم».
مرینت دوپن چنگ
آقای چسبنده مو مک آلای ترجمه‌ی اسماعیل پورکاظم کانون فرهنگی چوک (از مجموعه مطالعه در وقت اضافه)
❤🌈Diana🌈❤
مادر با خنده گفت: «آه عزیز دلم، تو چقدر بزرگ و گنده شده‌ای؟ من چطور تاکنون متوجه نشده بودم. تو قبلاً می‌‌توانستی حتی یک فیل را کنارت روی تختخواب جا بدهی!» آبای سرش را روی قفسه‌ی سینه‌ی مادرش گذاشت و خندید. او در آغوش گرم و پُر مهر و محبت مادرش چون همیشه آرامش می‌‌یافت.
♡Melina dorri♡