معرفی و دانلود رایگان کتاب آقای چسبنده
تصویر جلد کتاب آقای چسبنده
off

کتاب آقای چسبنده

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۷۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مو مک آلای
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب آقای چسبنده

« آقای چسبنده» داستان کوتاهی ویژه کودکان نوشته مومک آلای و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۹ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آقای چسبنده و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآقای چسبنده
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهمو مک آلای
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۳ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۸ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبمجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۸، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

zhrvhd
۱۳۹۹/۰۱/۰۱

اکثرا از ضعیف بودن کتاب گفتن ولی خب برای من حداقل این نکات کوچولو جالب بودند: ۱.همیشه چیزای کوچیکی تو زندگی هست که نمیدونیم از کجا و چه جوری اومدن تو زندگیمون ولی وقتی نباشن تازه قدرشونو میدونیم و به فکر...بیشتر

۰
ماه
۱۳۹۶/۰۵/۱۲

کتابی بی محتوا و غیرمفید !! نوشته ای که حرفی برای گفتن نداره از اون کتابهایی که بعد خوندنش با خودت میگی "وای یعنی من این رو خوندم عجب اشتباه بدی!!" باید به کتاب های وقت اضافه هم توجه کرد...بیشتر

۱
eli
۱۳۹۶/۰۴/۱۸

انصافا ترجمه اش افتضاح بود

۵
eLF
۱۳۹۶/۰۴/۱۸

ترجمه مناسبی داشت،افتضاح گفتن کمی بی انصافی است،فقط در انتخاب کلمات میتوانست ظریفتر عمل کند و بجای مخزن ماهی ها از یک کلمه ساده و زیبایی-آکواریوم- استفاده کند. اما خود داستان برای چند لحظه‌ای که فقط دلت خواندن میخواهد خوب است...بیشتر

۱
📚عشق کتاب📚
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۹

اصلا خوب نبود

۰
Mohammad Bagheri
۱۳۹۸/۰۳/۲۷

داستان پرمحتوایی حتی برای کودکان هم نبود.

۰
H
۱۳۹۶/۰۷/۱۲

این چی بود؟ کتاب!!

۱
yalda
۱۳۹۶/۰۵/۳۱

داستانی بد با ترجمه‌ای بسیار بدتر.

۰
@then@
۱۳۹۶/۰۵/۲۱

مزخرف به معنای کامل حیف وقتی که رفت...چرا این کتاب باید واسه نوجوونا باشه در حالی که کودکان هم به آسونی میفهمنش فک کنم یکی از دلایلی که طاقچه اونو رو رایگان کرده اینه کهر

۱۲
reza.r
۱۳۹۶/۰۴/۲۹

کتاب خواندن نه به هر قیمتی. باید بعد هر کتاب پرسید مفید بود؟! کتاب بدون مغز خواندن فرقی با کارهای بیهوده دیگر ندارد.

۰
سعید جان
۱۳۹۶/۰۴/۰۷

جدیدن مد شده به ترجمه گیر میدن ملت اگه اینقد ترجمه به نظرتون وضعش خرابه خب بسم الله خودتون اقدام کنید فرهیختگان عزیز

۱۵
ناصر فروغی فر
۱۳۹۶/۰۴/۰۶

ترجمه ی وحشتناااااک

۱
گمشده در دنیای کتاب ها :(
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۲

راستش رو بخواین با یکی از کاربران موافقم. بی انصافیه که بگیم افتضاحه. اخه شما از یه کتاب رایگان که نباید انتظار یه شاهکار ادبی رو داشته باشی . اسمش روشه مطالعه در وقت اضافه یعنی اینکه صرفا جهت پر...بیشتر

۰
من
۱۳۹۸/۱۲/۲۹

من 8 سالم من خیلی لذت بردم

۱
kimia
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

اصلا جالب نبود..موضوع نداشت و شخصیت پردازی نشده بود و بعضی قسمت ها لحن داستان بنظرم باهم نمیخورد.

۰

بریده‌هایی از کتاب

🍷bad girl
۶
برخی از دخترهای همکلاسی آبای گفتند که آقای چسبنده می‌‌تواند یک حیوان خانگی ایده‌آل برای آن‌ها باشد؛ لذا تا مدتی با حرارت به صحبت در موردش پرداختند. آبای آن شب مجدداً لامپ روشنایی مخزن ماهی‌ها را روشن کرد تا آقای چسبنده را بیابد؛ لذا او را در حالی یافت که به نوک گیاهان آبزی چسبیده بود. او در مجاورت فیلتر آب قرار داشت، زیرا با حباب‌های هوا می‌‌توانست سریعاً به قسمت‌های مختلف مخزن برود. آبای با خودش گفت: «خیلی بامزه و خنده‌دار است!» او کوشید تا متصور سازد که چگونه آقای چسبنده همواره مجبور به چسبیدن به اشیا و معلق‌ماندن است. آبای می‌‌دانست که این موضوع می‌‌تواند بسیار خسته‌کننده باشد. آبای به ماهی‌ها غذا داد.
🍷bad girl
۶
سنگ‌ها و علف‌های آبزی نظر انداختند و به دنبال آقای چسبنده گشتند. مادر ناگهان با ذوق‌زدگی فریاد زد: «آها، آنجا را ببین».
کاربر ۱۲۸
۴
مادر با خنده گفت: «آه عزیز دلم، تو چقدر بزرگ و گنده شده‌ای؟ من چطور تاکنون متوجه نشده بودم. تو قبلاً می‌‌توانستی حتی یک فیل را کنارت روی تختخواب جا بدهی!»
🍷bad girl
۴
هیچ‌ کس نمی‌دانست که آقای چسبنده چگونه داخل مخزن ماهی‌ها شده است! مادر با دقت به حلزون کوچک آبزی خیره شد و گفت: «او خیلی کوچک است و فقط به اندازه‌ی یک نقطه‌ی سیاه‌رنگ دیده می‌‌شود». آبای انتهای پیژامه‌اش را قبل از اینکه به بستر برود، اندکی بالا کشید و گفت: «این جانداران همیشه از جایی که زندگی می‌‌کنند، پایین می‌‌افتند. آیا او رشد خواهد کرد؟» آبای صبح هنگام از رختخواب برخاست و لامپ روشنایی مخزن ماهی‌هایش را روشن کرد. او مشاهده کرد که «جری» ماهی طلایی چاق مشغول چُرت‌زدن در کنار گذرگاه سنگی است. «جاو» نیز به تازگی از خواب بیدار شده بود و در حال شناکردن در جلوی مخزن بود و دُم سفید و پُر تحرکش را در شناوری به خدمت گرفته و آن را مرتباً حرکت می‌‌داد.
🍷bad girl
۴
آبای مسیر «جاو» را دنبال نمود تا از این طریق آقای چسبنده را بیابد، اما او به شیشه‌ی نزدیک ته مخزن در مجاورت سنگریزه‌ها چسبیده بود. آبای همان روز در مدرسه در رابطه با آقای چسبنده‌ی اسرارآمیز مطلبی نوشت. درباره‌ی آقای چسبنده‌ای که آن قدر ریز بود که اغلب آن را با یک سنگریزه‌ی کوچولو اشتباه می‌‌گرفتند.
♡Melina dorri♡
۲
مادر با خنده گفت: «آه عزیز دلم، تو چقدر بزرگ و گنده شده‌ای؟ من چطور تاکنون متوجه نشده بودم. تو قبلاً می‌‌توانستی حتی یک فیل را کنارت روی تختخواب جا بدهی!» آبای سرش را روی قفسه‌ی سینه‌ی مادرش گذاشت و خندید. او در آغوش گرم و پُر مهر و محبت مادرش چون همیشه آرامش می‌‌یافت.
nikooo
۰
آبای سرش را روی قفسه‌ی سینه‌ی مادرش گذاشت و خندید. او در آغوش گرم و پُر مهر و محبت مادرش چون همیشه آرامش می‌‌یافت.