معرفی و دانلود رایگان کتاب طلوع خورشید
تصویر جلد کتاب طلوع خورشید
off

کتاب طلوع خورشید

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۵۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
جیمز راس، نگین کارگر
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب طلوع خورشید

«طلوع خورشید» داستان کوتاهی نوشته جیمز راس، نویسنده آمریکایی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب طلوع خورشید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابطلوع خورشید
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهجیمز راس
مترجمنگین کارگر
انتشاراتخانه داستان چوک
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۵۷ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۲ صفحه
قیمت کتابرایگان
برچسبداستان آمریکایی، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

آوا داوودی فر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۲۹

داستان روان و ساده ای بود. موضوع که کشیدن تصویر کسی که دوسش داری برای روز تولدش بود رو دوست داشتم

۰
P.H
۱۳۹۶/۰۱/۱۶

احساسات را به زیبایی به تصویر کشید

۰
MOHSEN M.B.K
۱۳۹۶/۰۹/۲۲

خیلی دوست داشتنی و روان بود، شاید داستان خاصی نداشت اما چرا باید انتظار داستان داشت؟ آیا سادگی و زیبایی زندگی کافی نیست؟ :)

۰
گابو
۱۳۹۶/۱۰/۲۶

احساس میکنم یکم ترجمش مشکل داشت....ولی کتاب خوبی بود....الان که نظرات رو دیدم دوستان از سادگی داستان شکایت داشتن....ولی چرا باید همیشه داستان هایی رو بخونیم که نکنه ای چیزی دارن وخوبی داستان های ساده رو انکار میکنیم....همین که ساده...بیشتر

۰
مریم
۱۳۹۵/۱۱/۲۲

جایی بعضی آدما هیچ وقت پر نمیشه همیشه خالی...

۴
💕Adrien💕
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

عااااااااالی بود✨✨✨✨✨

۰
hoda.family
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۲

به نظرم کتابش حس خوبی رو در چند دقیقه منتقل میکنه.

۰
f _ akn
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

کتاب خوب و روانی بود و با اینکه خیلی کم بود جذابیت کتاب حفظ شده بود ...

۰
مسافر
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

متن روان و جالبی داشت.... و البته به فکر هم نیاز داشت

۰
ftme.ahani
۱۳۹۸/۰۸/۱۳

واقعا مختصر ولی جذاب بود خیلی خوشم اومد

۰
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۲

توصیفاتش خوب بود ولی داستان نه

۰
رحیمی
۱۳۹۵/۱۱/۲۹

عالیه. خیلی خوب بود از طاقچه بابت اینجور کتابا ممنونم وای وقتی که از پدرش میگفت من به یاد پدر خودم می افتادم توصیف لحظه هاش عالی بود

۰
دلارام رحمتیان
۱۳۹۵/۱۱/۲۶

گاهی پیش اومده که من هم برای اینکه بگم دلم تنگ شده، دقیقا مانند جیمز راس داستان سر هم کردم، حتی از طلوع یه خورشید و یا برگ ریزان و...! انگار گاهی گفتن این جمله به طور مستقیم حتی در ذهن...بیشتر

۰
کاربر 11114999
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۸

توی این چند صفحه تنها با دنیای پسر آشنا شدیم به جز چند جمله ای که انگار از دستش در رفت و به ما گفت که اوضاع اطرافش واقعا چطور می گذره، و این که چقدر دلتنگه، و نمی خواد...بیشتر

۰
کاربر 10460096
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

چیز خاصی برا گفتن نداشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

Fatm Sh
۵
بعد او به هر کدام از نقاشی‌ها نگاه می‌کند و می‌فهمد که من او را دوست دارم و هیچ گاه فراموشش نکرده‌ام.
💕Adrien💕
۴
پنجره‌ام رو به آفتاب است و صبح‌های تابستان اگر هوا ابری نباشد، نور آفتاب من را شاداب و سرحال می‌کند. مهم نیست شب قبل تا چه ساعتی بیدار مانده باشم، از جایم بلند می‌شوم، صبحانه درست می‌کنم، تلویزیون می‌بینم، حمام می‌کنم. اگر قبل از ساعت شش باشد، معمولاً یک استکان چای می‌خورم و دوباره به تختم برمی‌گردم و تا ساعت هفت چرت می‌زنم و بعد در حالی که سرم سنگین شده بیدار می‌شوم. اگر خانه‌ی خواهرم مانده باشم تا زمانی که بچه‌ها بیدارم کنند یا زمانی که خواهرم سر برسد، می‌خوابم. بستگی دارد کدام زودتر باشد. من سحرخیزم و شب‌ها به محض اینکه سرم روی بالش برسد خوابیده‌ام. امروز صبح از خواب می‌پرم، مثل اینکه یک ساعت زنگدار به من شوک الکتریکی داده باشد؛ هوای بیرون آفتابی نیست. پرده‌ها را کنار می‌زنم. آسمان کبود است.
💕Adrien💕
۳
امروز تولد پدر است. مادر هیچ اشاره‌ای به این موضوع نمی‌کند. شاید برادرم دعوا راه انداخته باشد، برای همین وقتی از سر کار برگردد، او را سرحال خواهم کرد.
Mohsen
۲
من هنرمندم. این طور نیست که فقط خط‌ها را صاف بکشی یا دایره را گرد بکشی، مثل چیزی که در مدرسه به همه‌ی ما یاد داده‌اند. من، برخلاف بقیه‌ی مردم، از میان این خطوط پیام‌های بیشتری دریافت می‌کنم. خیلی صادقانه‌تر، می‌دانم. من کتاب‌های بسیاری می‌خوانم
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۱
پنجره‌ام رو به آفتاب است و صبح‌های تابستان اگر هوا ابری نباشد، نور آفتاب من را شاداب و سرحال می‌کند. مهم نیست شب قبل تا چه ساعتی بیدار مانده باشم، از جایم بلند می‌شوم، صبحانه درست می‌کنم، تلویزیون می‌بینم، حمام می‌کنم. اگر قبل از ساعت شش باشد، معمولاً یک استکان چای می‌خورم و دوباره به تختم برمی‌گردم و تا ساعت هفت چرت می‌زنم و بعد در حالی که سرم سنگین شده بیدار می‌شوم.
𝕄𝕖𝕧🍹🥢
۱
این کار نتیجه‌ی شش ماه وسواس به خرج‌دادن در مورد خطاطی است و از دوره‌ای نشئت می‌گیرد که روی نقاشی کارتونی کار می‌کردم، که از لیختن اشتاین و وارهول و هنرمندان قبل‌تر مایه گرفته است. همان طور که روی تخت نشسته‌ام زغال و چند پاستل گچی برمی‌دارم. یک کاغذ A۳ طوسی ضخیم به تخته وصل می‌کنم و پایین کاغذ را روی زانوهایم قرار می‌دهم.
نگار
۱
بعد زغال را برمی‌دارم و شروع می‌کنم. پاستل گچ را برمی‌دارم تا کمی رنگ به چشم‌ها و سپس به دهانش بدهم. و «همینه، بابا... این تویی...!» پایان
Mohsen
۰
بعد او به هر کدام از نقاشی‌ها نگاه می‌کند و می‌فهمد که من او را دوست دارم و هیچ گاه فراموشش نکرده‌ام.
Azra Najafi
۰
باید به مدرسه بروم. واقعاً باید بروم. از آن بچه‌هایی نیستم که از مدرسه بترسم. بچه‌ها را نمی‌زنم. خنگ هم نیستم. فقط نمی‌توانم دلیل قانع‌کننده‌ای پیدا کنم که وقتم را در کلاس‌های مدرسه برای خواندن فیزیک و اجتماعی و بودیسم تلف کنم.
کاربر ۸۷۳۹۲۱۴
۰
به این فکر می‌کنم که تصمیم دارم چقدر نشان دهم و چقدر بگویم!