با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آخرین نگاه

دانلود و خرید کتاب آخرین نگاه

۴٫۲ از ۵ نظر
۴٫۲ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آخرین نگاه  نوشته  داوود امیریان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آخرین نگاه

«آخرین نگاه» نوشته داوود امیریان، دومین جلد از مجموعه قصه سرداران است که سرگذشت و زندگی سردار شهید «محمد فرومندی» را روایت می‌کند. محمد فرومندی در نهم خرداد سال ۱۳۳۶ در یکی از روستاهای شهرستان «اسفراین» به دنیا آمد. در سال ۱۳۴۳ به مدرسه رفت و دوران ابتدایی را پشت سر گذاشت. در سال ۱۳۵۰ وارد دبیرستان در رشته علوم تجربی شد .در نوجوانی ،در مسجد پای سخنرانی امام جماعت «حجت الاسلام صفیحی» می‌نشست که از مبارزان دوران رضاشاه بود و محمد تحت تاثیر او ،انجمن اسلامی جوانان«اسفراین» را پایه‌ریزی کرد . با آغاز سال ۱۳۵۷ شعله‌های انقلاب زبانه کشید. امام خمینی (ره) پیام دادند که سربازان پادگان‌ها را خالی کنند و محمد هم که سرباز بود به دوستان انقلابی‌اش در اسفراین پیوست. با پیروزی انقلاب، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «سبزوار» پیوست در سال ۱۳۶۰ به فرماندهی سپاه «سبزوار» منصوب شد و تا اواسط سال ۱۳۶۱ در این سمت به خدمت مشغول بود. در اواخر سال ۱۳۶۱ به جبهه اعزام شد. در مرحله دوم عملیات «مسلم بن عقیل» در ارتفاعات مندلی شرکت داشت. بعد از آن در کلیه عملیات لشکر ۵ نصر شرکت کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به عملیات «خیبر»، «بدر»، «والفجر۳»، «والفجر۸ »، «کربلای ۱»، «کربلای۴» و «کربلای ۵» اشاره کرد. در تاریخ آذر ۱۳۶۵ وقتی سردار محمد فرومندی به خط مقدم رفته بود تا به همراه رزمندگان، حلقه محاصره را بشکند، بر اثر اصابت ترکش به شدت مجروح شد و به شهادت رسید.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
فریده
۱۳۹۹/۰۹/۱۴

کتاب بسیار خوبی بود. من قبلا این شهید عزیز رو نمی شناختم. ولی با خوندن این کتاب متوجه شدم چه انسان بزرگی بود

من عاشق کتابم
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

لطفا رایگانش کنین الان که کرونا اومده لطفا یه فکری برای کتاب خوندن بکنین

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
علی از بالای خاکریز پایین آمد. در کنار حسن‌زاده نشست و با نگرانی پرسید: «آقا، آقا حالتان‌خوب است؟» حسن‌زاده لبخند دردآلودی زد و گفت: «این جا... هم... به من...می‌گویی... آقا؟» علی لبخندزنان گفت: «شما معلم من هستید.»
راشین
یک خمپاره در نزدیکی محمّد منفجر شد. پای محمّد سوخت. ترکش به ساق پایش خورد و خون مانند چشمه جوشید. محمّدچفیه‌اش را از روی دهانش باز کرد و روی محل زخم گره زد.خون شره کرد و در پوتینش رفت. کف پایش خیس و لزج شده‌بود. محل زخم به شدّت درد می‌کرد. اما محمّد به روز بعد فکرمی‌کرد. به روزی که اگر خاکریز درست نشده باشد، آن جاقتلگاه رزمندگان می‌شود.
فریده

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۱۱/۱۱
شابک۹۶۴۲۵۴۶۰۲۷
دسته بندی
تعداد صفحات۹۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۱۱/۱۱
شابک۹۶۴۲۵۴۶۰۲۷