معرفی و دانلود رایگان کتاب دسته گل آبی
تصویر جلد کتاب دسته گل آبی
off

کتاب دسته گل آبی

نوع کتاب
۳.۳(از ۸۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
اکتاویو پاز، زهرا تدین
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب دسته گل آبی

«دسته گل آبی» داستان کوتاهی از اکتاویو پاز(۱۹۹۸-۱۹۱۴)، نویسنده و شاعر مکزیکی برنده جایزه نوبل ادبیات است. زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دسته گل آبی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:دسته گل آبی
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:اکتاویو پاز
مترجم:زهرا تدین
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۵۹ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۱۵ صفحه
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:برنده نوبل، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه زیر ۵ دقیقه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝑴𝒂𝒔𝒖𝒎𝒆
۱۳۹۶/۱۲/۲۷

نقد از آقای موسی کاظمی: " از خواب که بیدار شدم خیس عرق بودم" این کابوس در خواب تمام نمی شود ادامه ی آن در بیداری است. تمام داستان ادامه این کابوس دربیداری است تا انتها که آن شهر متروک کابوس...بیشتر

۴
Ehsan Miraa
۱۳۹۸/۰۱/۲۷

جالب بود ولی شخصا مخالف اینم که باید نقدشو خوند تا متوجه داستان شد...تو شعر نویسی وقتی شما چیزی بنویسی که مخاطب متوجه منظورت نشه و مجبور باشی براش توضیح بدی یعنی خوب عمل نکردی...به نظرم اینجا هم صدق میکنه

۰
sepid
۱۳۹۶/۱۲/۱۶

نقدش رو هم بخونید👇👇👇👇 https://goo.gl/szoKWz

۲
گابو
۱۳۹۶/۱۰/۲۱

نقدش رو بخونین....من اولش نفهمیدم داستان رو تا نقدش رو خوندم..❤👉

۴
P M
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۸

اثری فوق العاده ارزشمند و قابل تقدیر👌به دوستان کتابخوان توصیه میکنم حتما نقد این کتاب رو مطالعه کنند🙏🌻

۰
mehregan
۱۳۹۵/۱۰/۲۷

پاز یک انقلابی پرشور و با امیلیانو زاپاتا رابطه ای نزدیک داشته و طرفدار طبقه کشاورز و رنج کشیده ،داستان دسته گل ابی راوی اول شخص است ، و مام وطن به صورت معشوقی به تصویر کشیده شده که ویار...بیشتر

۱
الهام حمیدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۱

خود داستان قشنگه ولی برای اینکه مفهومشو بهتر درک کنین توصیه می کنم نقدش رو که دوستان تو نظراتشون گذاشتن رو بخونین ، منم همین کارو کردم .

۰
▪︎ sᴀʟᴠᴀᴅᴏʀ
۱۳۹۷/۰۵/۱۶

+ چه میخواهی؟ - چشمانت را آقا

۷
محمدرضا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۸

تقریبا خوب بود ولی مفهوم خاصی نداشت.

۰
نیلوفر
۱۳۹۸/۰۵/۰۸

جالب نبود

۰
vihan
۱۳۹۵/۱۱/۰۳

اگر متوجه نمادها و سمبل های داستان بشویم، کتاب بسیار خوب و عالی می بینیم

۱
aleeli
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۲۹

هیچ محتوا و در واقع حتی داستان هم نداشت. اصلاً مفهومی ازش درک نکردم.

۰
کاربر 648165
۱۳۹۷/۰۸/۲۳

اصلا جالب نبود

۰
하나
۱۳۹۵/۱۱/۰۶

پیشنهاد میدم بعد از خوندن این داستان حتما نقدش رو هم بخونین این یکی از داستان کوتاه های خیلی خوبی است که من تا به حال خواندم

۰
کاربر ۱۰۳۳۷۰۹۳ کیان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۶

شاید بهتر است گاهی از لذتهای کوچک و رویا بافی سرمست شویم ...

۰

بریده‌هایی از کتاب

سیامک
۱۵
صدای تنفس شب می‌آمد، زنانه و قدرتمند.
darya
۱۴
بدون اینکه سرم رو برگردونم پرسیدم: «چه می‌خواهی؟» با یه صدا آرام و تقریباً دردآلود گفت: «چشم‌هایت را، آقا. »
narges
۸
قبل از این‌که بتونم کاری کنم، نوک یه چاقو رو روی پشتم احساس کردم، و یه صدا که بهم گفت: «تکون نخور، آقا، وگرنه فرو می‌کنم. » بدون اینکه سرم رو برگردونم پرسیدم: «چه می‌خواهی؟» با یه صدا آرام و تقریباً دردآلود گفت: «چشم‌هایت را، آقا. » «چشم‌هام ؟ چشم‌های منو برای چی می‌خوای؟ ببین، من یه مقدار پول دارم. زیاد نیست، ولی یه چیزی می‌شه. همه‌اش رو میدم بهت به شرط اینکه ولم کنی برم. منو نکش. » «نترس، آقا، نمی‌کشمت. من فقط چشمات رو می‌خوام. » دوباره پرسیدم:«اما چرا چشمای منو می‌خوای؟» «دوست دخترم دلش یه دسته گل از چشم‌های آبی می‌خواد اما این‌طرف‌ها چشم آبی کم پیدا می‌شود. »
helya.B
۸
صدای تنفس شب می‌آمد، زنانه و قدرتمند.
Alavie
۷
جهان یه مجموعه بزرگ و وسیع از نشانه‌هاست، گفت‌وگوی موجودات عظیم. حرکات من، آواز جیرجیرک، چشمک ستاره، همه و همه جز آوای اون گفت‌وگوها بودند.
Mohammad Bagheri
۴
جهان یه مجموعه بزرگ و وسیع از نشانه‌هاست
💜
۴
مجموعه «مطالعه در وقت اضافه» با این هدف فراهم شده است تا کاربران طاقچه بتوانند در عرض چند دقیقه یک داستان کوتاه از نویسندگان ایران و جهان را بخوانند. امیدواریم این داستان‌های کوتاه بتواند کمکی کوچک به پربارتر کردن دقایق زندگی داشته باشد. دقایقی کوتاه که در میان روزمرگی‌ها، دقایقی زیباتر و ارزشمندتر باشد و در میان لحظات خوبمان جای بگیرد.
Mary
۳
همه جا پر بود از صدای برگ‌ها و حشره‌ها. جیرجیرک‌ها لای علف‌های بلند آواز سر داده بودند. سرم رو رو به آسمون گرفتم: اون بالا هم ستاره‌ها نشسته بودند. فکر کردم جهان یه مجموعه بزرگ و وسیع از نشانه‌هاست، گفت‌وگوی موجودات عظیم. حرکات من، آواز جیرجیرک، چشمک ستاره، همه و همه جز آوای اون گفت‌وگوها بودند.
Mary
۱
من هجای کدوم کلمه بودم؟ کی اون کلمه رو به زبان می‌آورد؟ به کی می‌گفت؟
Mary
۱
قبل از این‌که بتونم کاری کنم، نوک یه چاقو رو روی پشتم احساس کردم، و یه صدا که بهم گفت: «تکون نخور، آقا، وگرنه فرو می‌کنم. » بدون اینکه سرم رو برگردونم پرسیدم: «چه می‌خواهی؟» با یه صدا آرام و تقریباً دردآلود گفت: «چشم‌هایت را، آقا. » «چشم‌هام ؟ چشم‌های منو برای چی می‌خوای؟ ببین، من یه مقدار پول دارم. زیاد نیست، ولی یه چیزی می‌شه. همه‌اش رو میدم بهت به شرط اینکه ولم کنی برم. منو نکش. » «نترس، آقا، نمی‌کشمت. من فقط چشمات رو می‌خوام. » دوباره پرسیدم:«اما چرا چشمای منو می‌خوای؟» «دوست دخترم دلش یه دسته گل از چشم‌های آبی می‌خواد اما این‌طرف‌ها چشم آبی کم پیدا می‌شود. » «اما چشمای من به درد تو نمی‌خوره. چشم‌های من قهوه ایه، نه آبی. »