
کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران
معرفی کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران
کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران نوشتهٔ دیل کارنگی و ترجمهٔ زهرا حسنی است و انتشارات یوشیتا آن را منتشر کرده است.
درباره کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران
آیین دوستیابی و چگونگی نفوذ بر دیگران اولین بار در سال ۱۹۳۷ فقط با پنج هزار نسخه به چاپ رسید. نه دیل کارنگی و نه ناشران، بیشتر از این فروش متوسط را پیشبینی نمیکردند. با کمال تعجب، این کتاب یک شبه معروف شد و با چاپهای پیدرپی، مطبوعات و رسانهها را تحتتأثیر قرار داد و همچنان با افزایش تقاضای عمومی همراه بود. حالا کتاب آیین دوستیابی و چگونگی نفوذ بر دیگران عنوان یکی از پرفروشترینهای بینالمللی در صنعت چاپ و نشر کتاب را به خود اختصاص داده است.
کتاب آیین دوستیابی و چگونگی نفوذ بر دیگران شامل عبارت، نقل قول، تفسیر با کلمات دیگر و مفاهیم طنز است و در بخشهای گوناگون از طنز سیاسی گرفته تا رمان در آن استفاده شده است. این کتاب تقریباً به همه زبانهای نوشتاری شناخته شده ترجمه شده است. هر نسلی آن را بهعنوان اثری نو و مرتبط با زمان خویش میداند.
کتاب آیین زندگی و چگونگی نفوذ بر دیگران نوشته شده است تا بهعنوان کتاب درسی برای دورههای سخنرانی مؤثر و روابط انسانی مورد استفاده قرار گیرد و امروزه این دورهها هنوز مورد استفاده قرار میگیرد.
هشت نکته این کتاب شما را در رسیدن به موفقیت یاری میکند:
۱. آسیبهای روحی را رها کنید، به اندیشههای بکر فکر کنید، چشماندازهای جدید و آرزوهای تازه را کشف کنید!
۲. بهسرعت و بهراحتی دوست پیدا کنید!
۳. محبوبیت خود را افزایش دهید!
۴. با طرز تفکر خود، مردم را تحتتأثیر قرار دهید!
۵. مهارت، اعتبار و توانایی خود را برای انجام کارها افزایش دهید!
۶. مدیریت مشکلات، اجتناب از بحث و جدل و روابط انسانی خود را با مهربانی و ملایمت ادامه دهید!
۷. به یک سخنران بهتر و مجلس گرمکن بدل شوید!
۸. اشتیاق را در میان همکاران خود برانگیزید!
همه نکات این کتاب برای بیشتر از ده میلیون خواننده به سی و دو زبان زنده دنیا مفید واقع شده است.
خواندن کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران کتابهای موفقیت و خودیاری پیشنهاد میکنیم.
درباره دیل کارنگی
دیل هاریسون کارنگی، ۲۴ نوامبر ۱۸۸۸ در میسوری به دنیا آمد. وی نویسنده و سخنران آمریکایی و گسترشدهندهٔ درسهایی در زمینههای پیشرفت شخصی، فروشندگی و سخنرانی در جمع بود.
کتابهای «آیین دوستیابی»، «آیین سخنرانی» و «آیین زندگی (چگونه تشویش و نگرانی را از خود دور کنیم)» از مشهورترین آثار او هستند.
دیل کارنگی در تاریخ ۱ نوامبر ۱۹۵۵ درگذشت.
بخشی از کتاب آیین دوست یابی و چگونگی نفوذ بر دیگران
«در هفتم ماه مه سال ۱۹۳۱، شهر نیویورک شاهد هیجانانگیزترین صحنه شکار یک انسان بود که تا آن زمان چنین حادثهای را بهخود ندیده بود. بعد از چند هفته تحقیق و جستوجو، کرولی، قاتل معروف به مرد «دو تپانچه» که نه سیگار میکشید و نه لب به مشروب میزد، در آپارتمان همسرش واقع در خیابان وِست اند به دام انداخته شد.
صد و پنجاه پلیس و کارآگاه طبقه بالای مخفیگاه وی را محاصره کردند. تعدادی از آنها با سوراخ کردن سقف خانه و با انداختن گاز اشکآور سعی کردند کرولی را از مخفیگاهش بیرون بکشند. سپس مسلسلهای خود را در اطراف ساختمان کار گذاشتند و شروع به تیراندازی کردند و بیش از یک ساعت یکی از آرامترین و آبرومندترین مناطق مسکونی نیویورک با صدای انفجار شلیک اسلحهها و مسلسلها میلرزید. کرولی که در پشت مبل راحتی بزرگ مخفی شده بود، مرتب به سمت پلیس تیراندازی میکرد. هزاران نفر هیجانزده نظارهگر این مبارزه بودند؛ زیرا تاکنون اتفاقی نظیر این در پیادهروهای نیویورک دیده نشده بود.
مالرونی، رئیس پلیس، بعد از دستگیری کرولی اعلام کرد: «این جنایتکار دو تپانچهای یکی از جنایتکاران بسیار خطرناک است که تابهحال در تاریخ نیویورک به قساوت و خونخواری او ندیده بودم، چون مثل آب خوردن آدم میکشت.»
اما کرولی «دو تپانچهای» درباره خودش چه نظری داشت؟ من از این موضوع اطلاع دارم؛ زیرا در حالی که پلیس به سمت آپارتمان او شلیک میکرد، وی نامهای باعنوان «چه کسی ممکن است نگران باشد» مینوشت و در آن لحظه خون جاری شده از زخمهایش یک رَد قرمز روی کاغذ برجای گذاشت. کرولی در این نامه گفت: «در زیر سینه من قلبی خسته و اما مهربان است، قلبی که نمیخواست به هیچکس آسیب برساند.»
اندکی قبل از این، کرولی در یک جاده روستایی در خارج از لانگ آیلند اتومبیل خود را کناری نگه داشت و با نامزد خود مشغول صحبت بود که ناگهان پلیس به ماشین آنها مشکوک میشود و به راننده میگوید: «میتوانم گواهینامه شما را ببینم؟»
کرولی بدون گفتن یک کلمه، هفتتیر خود را میکشد و او را سوراخ سوراخ میکند. وقتی افسر پلیس در حال جاندادن بود، کرولی از ماشین پیاده میشود و اسلحه او را برمیدارد و گلوله دیگری را به بدن بهخاک افتاده وی شلیک میکند. این همان قاتلی است که گفت: «زیر سینه من قلبی خسته اما مهربان است، قلبی که نمیخواست به هیچکس آسیب برساند.»
کرولی بعد از دستگیری، به مرگ با صندلی الکتریکی محکوم شد. وقتی به زندان سینگ سینگ وارد شد، فکر میکنید گفت: «این سرنوشت من به خاطر کشتن مردم بیگناه است.» نه، گفت: «این عاقبت من است که برای دفاع از خودم رقم زدهام.»
نکته اصلی داستان این است: «کرولی دو تپانچهای هرگز خودش را مقصر نمیدانست.»»
حجم
۰
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۰
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه