کتاب در تلاش معاش (جلد اول)
معرفی کتاب در تلاش معاش (جلد اول)
کتاب الکترونیکی «در تلاش معاش (جلد اول)» نوشتهٔ محمود زمانی در انتشارات کنکاش چاپ شده است. در این رمان سعی شده است تصویری واقعی و گذرا، از اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور از اواخر دههٔ یکهزاروسیصدوسی تا اواخر دههٔ نود خورشیدی را در برابر دید شما خوانندهٔ گرامی قرار دهد.
درباره کتاب در تلاش معاش (جلد اول)
تلاش معاش یک قصه نیست. واقعیت زندگی مردمی است که هم و غم زندگیشان کسب روزی است. شاید با خود بیندیشید که مگر میشود کشور ما در دههای که داستان شروع میشود، آنگونه عقبافتاده بوده و مردم نگران کسب روزی بودهاند و با مشقت و فقر زندگی میکردهاند؟ اما متأسفانه این موضوع حقیقت دارد. تمام داستانهای در تلاش معاش واقعی است و تنها به خاطر حفظ حرمت خانوادهها، اسامی آنها تغییر داده شده است.
کتاب در تلاش معاش (جلد اول) را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب به علاقهمندان به مطالعهٔ رمانهای اجتماعی پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب در تلاش معاش (جلد اول)
محمد خنده ای روی لبهایش پدیدار شد و گفت:
- چشم و دلتان روشن. خدا شما را سلامت بدارد. خیلی زحمت کشیدید.
محمد با گفتن این کلمات به اتاق رفت و بقچه ای را که از قبل آماده کرده بود، همراه با مقداری پول آورد و به عصمت خانم داد. عصمت خانم بعد از تعارف آنرا گرفت و خداحافظی کرد و رفت.
محمد به اتاق همسرش رفت. مادر و فرزند در کنار هم آرام خفته بودند. به آنها نگاه کرد و بر عظمت آفرینش تفکر کرد و خداوند را سپاس گفت، به حیاط آمد و کنار چاه رفت. دلوی آب کشید و وضو ساخت. چند آیه زیر لب خواند.
به اتاق مهمانخانه رفت تا نماز صبح را به جای آورد و دو رکعت نماز شکر بخواند.
صدای قرائت حمد و سورهٔ نماز صبح، فضای اتاق را پر کرده بود. کتری روی منقل می جوشید و نوای خوش آن با گرمای مطبوع حرارت زغالهای پخته شده، دو کودک محمد را در خواب ناز صبحگاهی فرو برده بود. محمد نماز شکر را با حوصله و دقت بجای آورد و سجادهٔ کرباسی و کهنه اش را جمع کرد و توی تاقچه گذاشت. باید لباسهایش را می پوشید و از خانه بیرون می رفت تا توسط همسایه ها که به کارخانه می روند، به مادرزنش پیغام دهد که دخترش فارغ شده است. نگاهی به بچه ها کرد و با سرعت لباسهایش را پوشید و از خانه بیرون رفت. با خوردن درب حیاط به هم، دختر بیدار شد و نگران از حال مادر، به اطراف نگاه کرد. وقتی پدر را نیافت، برادرش را با زحمت بغل کرد و به اتاق مادر رفت. نوزاد در کنار مادرش خوابیده بود. غرق در تماشای بچه شد. در حالیکه نمی دانست پسراست یا دختر.
مادرش بعد از آن همه دردِ زایمان کشیدن، انگار بیهوش شده بود. برادرش را در طرف دیگر کرسی خواباند و باز به تماشای بچه مشغول شد.
حجم
۱۷۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه
حجم
۱۷۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه