معرفی و دانلود کتاب داستان های دن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب داستان های دنsubscriptionAvailable

کتاب داستان های دن

نوع کتاب
۴.۵(از ۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب داستان های دن

کتاب الکترونیکی «داستان های دن» نوشتهٔ میخاییل شولوخف با ترجمهٔ محمدعلی عمویی در انتشارات آزادمهر چاپ شده است. آثار شولوخف به ۹۰ زبان مختلف و بالغ بر ۴۵ میلیون نسخه در سراسر جهان چاپ و منتشر شده است. کتاب حاضر شامل داستان‌هایی است که شولوخف با نوشتن آنها کار نویسندگی را آغاز کرد و سپس به نوشتن دو اثر بزرگ و مشهورش دن آرام و زمین نو آباد پرداخت و شهرت جهانی یافت.

میخائیل شولوخف، عضو آکادمی علوم شوروی، و برندهٔ جوایز لنین و نوبل، خالق داستان‌های بسیاریست که از آن میان کتاب‌های: «داستان‌های دن»، «دن آرام»، «زمین نو آباد»، «آنها برای کشورشان جنگیدند»، «سرنوشت یک انسان» شهرت جهانی دارند.

درباره کتاب داستان های دن

داستان‌هایی که در این مجموعه گرد آمده‌اند بر پایهٔ حوادث جنگ داخلی و تجربیات جنگی نویسنده طرح‌ریزی شده‌اند. عناوین آن‌ها عبارتند از:

۱- نشان مادرزاد

۲- چوپان

۳- حرامزاده

۴- استپ آزور

۵- کره اسب

۶- خون بیگانه

کتاب داستان‌های دن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان کوتاه و ادبیات روسیه پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب داستان های دن

نیکلای، چهار شانه است و مسن‌تر از آنچه هست می‌نماید. چین‌های اطراف چشم، و حالت پشت او، که همچون سالمندان خمیده است، سنی به او بخشیده. در اسواران او را به شوخی «پسر بچه، جوانک کم تجربه» می‌نامند، ولی اضافه می‌کنند که «با این همه، آزمایش کن و با آدم دیگری آشنا شو، کسی که می‌تواند دو دسته راهزن را بدون از دست دادن حتی یک نفر، یکجا نابود کند، اسواران خود را شش ماه تمام چنان در جنگ رهبری می‌کند که هیچ دست کمی از یک جنگجوی حرفه‌ای ندارد.»

نیکلای از اینکه تنها هجده سال از عمرش می‌گذرد شرمنده است. مدادش پیوسته بر روی کلمهٔ لعنتی «سن» از حرکت بازمی‌ماند و گونه‌هایش از ناراحتی برافروخته می‌گردد. پدر نیکلای قزاق بود، خود او هم همین‌طور، در همان راه پدر. او تقریبا همچون رویایی به خاطر می‌آورد که پنج یا شش ساله بود که چه سان پدرش او را بلند کرد و بر پشت اسب سواری خود نشاند و فریاد زد:

«پسر، بچسب به یال»، و مادرش در آستانهٔ آشپزخانه بر او لبخند زد و با چهره‌ای پریده رنگ و چشمانی گشاده بر آن ساق‌های کوچکی که بر روی استخوان برآمدهٔ پشت اسب چسبیده بود، و به پدرش که دهنه را در دست داشت، خیره شد.

این امر مربوط به مدت‌ها قبل بود. پدر نیکلای در جنگ با آلمانی‌ها ناپدید شده بود، چنانکه گویی به زیر امواج سنگینی فرو رفته بود. از آن پس حتی کلمه‌ای دربارهٔ او شنیده نشده بود. مادرش هم مرده بود. عشق به اسب، جسارت بی‌حد، و یک خال درشت به بزرگی یک تخم کبوتر، در ساق پای راست، درست بالای قوزک، میراثی بود که از پدر به او رسیده بود. تا پانزده‌سالگی به عنوان یک مزدور کشاورزی اینجا و آنجا کار می‌کرد، سپس با اسم‌نویسی در هنگ سرخ که از دهکدهٔ زادگاهش می‌گذشت پالتویی به تن کرده، عازم جنگیدن با ورانگل شده بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب داستان های دن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:داستان های دن
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:میخاییل شولوخف
مترجم:محمدعلی عمویی
انتشارات:انتشارات آزادمهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۸/۰۹/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۸۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۸۴۷۷۶۵۸
تعداد صفحه‌ها:۱۸۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

Rahele Kia
۰
آتامان فرزندش را در آغوش کشید و دست‌های سرد او را غرق بوسه کرد، سپس لولهٔ تپانچه را بین دندان‌های خود نهاد، و همین که فولاد سرد آن تر شد، درست به داخل دهان خویش شلیک کرد.
Rahele Kia
۰
در حقیقت او همیشه خندان بود، چه، تنها هفده بهار را دیده بود، و وقتی انسان هفده‌ساله باشد همه چیز - چهرهٔ تیره و گرفتهٔ برادر، گوساله‌ها با آن گوش‌های کوچک و افتاده، که می‌دوند و علف‌های هرز را می‌چینند، و حتی این حقیقت که انسان امروز یا فردا لقمهٔ نانی برای خوردن نداشته باشد - برایش لطیفه‌ای خوشمزه و سخت خنده‌دار می‌نماید.
Rahele Kia
۰
تنها در پناه بوته‌های سبز و خاردار باغچهٔ سبزی‌کاری بود که میشا برای نفس گرفتن از حرکت باز ایستاد. خود را در خاک مرطوب و معطر فرو کرد. لکه‌های خونی که بر خراش‌های گردنش بود پاک کرد. و آن وقت شروع به گریستن نمود.
Rahele Kia
۰
کره اسب، در حالی که سرش به جلو و پاهایش به عقب کشیده شده بود از شکم مادر بیرون افتاد، و در کنار تودهٔ تپاله‌هایی که پوشیده از انبوه مگس‌های سبز بود، قدم به دنیایی روشن و درخشان نهاد. نخستین تجربهٔ این‌جهانی‌اش وحشت بود. یک گلوله شرپنل بالای سرش، در ابری کوچک، زودگذر و آبی‌رنگ ترکید، و نالهٔ وحشی انفجار، آن موجود مرطوب جدیدالولاده را ترسان به زیر پاهای مادرش فرستاد.
Rahele Kia
۰
تروفیم تنها یکی دو قدم دورتر از کره اسب در حالی که جان می‌داد به زمین افتاد. کفی خونین بر لبان زمخت او حالت یک لبخند داد، لبانی که پنج سال بود که بر چهرهٔ کودکانش بوسه نزده بود.
Rahele Kia
۰
سرفه‌های ممتد خس‌خس‌کنان بلغم سینه‌اش را آزاد می‌کرد و در فاصلهٔ این حالات خفگی افکار گوناگون راه هموارشان را در مغز او در پیش می‌گرفتند. و این افکار همه مربوط به پسرش می‌شد، پسری که به جنگ رفته و دیگر باز نگشته بود.
Rahele Kia
۰
زندگی به کندی و با اکراه به وی بازگشت.