معرفی و دانلود کتاب وقتی به هوش آمدم + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب وقتی به هوش آمدم
off
٪۴۰

کتاب وقتی به هوش آمدم

خاطرات آزاده سرفراز رحمت‌الله (محمود) نیکی

۴.۰(از ۳ امتیاز)
نوع کتاب

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب وقتی به هوش آمدم

کتاب وقتی به هوش آمدم نوشته عباس رئیسی بیدگلی است. این کتاب که نشر شهید کاظمی منتشر کرده است مجموعه خاطرات آزاده سرفراز رحمت‌الله (محمود) نیکی است. 

درباره کتاب وقتی به هوش آمدم

سی ویکم شهریورسال ۱۳۵۹ وقتی دشمن بعثی اززمین وهوا به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد اما راحل فرمان ایستادگی مقابل این دشمن خون‌خوار را صادر کرد. در همان‌زمان مردم آماده به شهادت راهی میدان‌های نبرد شدند. درهمین زمان محمود نیکی چهارده سال داشت بارها برای آموزش واعزام به جبهه، به پایگاه بسیج رفت اما هرباربه علت کمی سن مانع اعزامش شدند. اما زمانی که دوستانش در جنگ شهید می‌شوند بالاخره محمودراهی آموزش می‌شود. مدتی درکردستان وسپس در جزیره مجنون با دشمن می‌جنگد. درشهریور ۱۳۶۴ درعملیات قادر با ترکش خمپاره دشمن مجروح، با خونریزی زیاد بیهوش ودرچنگال دشمن گرفتار می‌شود. این کتاب سرگذشت زندگی و اسارت این مرد بزرگ است. زبان کتاب روان و جذاب است و به خواننده نسل امروز کمک می‌کند نگاه متفاوتی نسبت به چنگ و اتفاقات آن داشته باشد. حقیقت از خودگذشتگی نسل قبل را بهتر درک کند و بتواند آینده ایران را روشن‌تر بسازد.

این کتاب راهنمایی برای جوانان است، جوانانی که انقلاب را ندیده‌اند و از جنگ هیچ تصوری ندارند. این کتاب آن‌ها را با زندگی و رنج و شجاعت و از خودگذشتگی نسل قبل آشنا می‌کند و به آن‌ها کمک می کند بتوانند در زندگی موفق‌تر قدم بردارند. 

خواندن کتاب وقتی به هوش آمدم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی مردان بزرگ دفاع مقدس پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب وقتی به هوش آمدم

سال ۱۳۴۷ پدرم درکوچهٔ وَرقاده نوش آباد یک قطعه زمین خرید بعد باکمک آقا بزرگم ودایی حسن آقام که بنًا بود زیرزمین خانه راساختیم وازخانۀکوچهٔ حمام به خانهٔ جدیدرفتیم. چندسال درزیرزمین خانهٔ جدید زندگی کردیم. شبهای زمستانها توی حیاط خانه آتش درست می کردیم، توی چاله کرسی زیرزمین می ریختیم. باپدرومادرم ونه خواهر وبرادردورکرسی جمع می شدیم، باگرمای آتش کرسی، گرمای محبت خانوادهٔ ما به اوج خودمی رسید. روزها توی کوچهٔ تنگ جلوخانه مان با توپ پلاستیکی بازی می کردیم. با صدای توپ وجیغ و داد ما خانم همسایه خسته می شد. از روی دستگاه قالی پایین می آمد. ۱صدا می زد، های بچه‌ها بسه دیگه، چقدرتوپ بازی می کنید من از سروصدای شما سرسام گرفتم. آن بنده خدا حق داشت ما بچه‌ها مراعات حال بزرگترها را نمی کردیم. درحین بازی توپ ما به درخانهٔ او می خورد. هر وقت می دیدیم نمی توانیم توپ بازی کنیم چند نفری لاستیک موتوریا رینگ دوچرخه وچوب دستی برمی داشتیم. چوب را به لاستیک می زدیم وبه دنبال لاستیک بی کفش توی کوچه‌های خاکی نوش آباد می دویدیم. 

دوران ابتدایی را در مدرسه کلیم کاشانی گذراندم، فاصلهٔ مدرسه تا خانه پدرم بیشتراز پنجاه متر نبود. آن روزها توی مدارس هرروزیک نوع خوراکی بعنوان تغذیه می دادند، یک روزسیب سفید لبنانی، یک روزپرتقال، یک روز بیسکویت گرجی، یک روز شیرجعبه ای سه گوش، یک روزنان ویک قطعه پنیر، آن هم پنیر زرد به ما می دادند، بچه‌ها می گفتند: این پنیرها اسرائیلی است کسی دوست نداشت ما پنیر را به کف راهرو مدرسه می زدیم، مثل توپ پلاستیکی بلند می شد به سقف راهرو می خورد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب وقتی به هوش آمدم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابوقتی به هوش آمدم
عنوان دیگرخاطرات آزاده سرفراز رحمت‌الله (محمود) نیکی
موضوعدفاع مقدس، خاطرات، زندگی‌نامه
نویسندهعباس رئیسی بیدگلی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۹/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۲.۲۹ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۰۸۰۷
تعداد صفحه‌ها۱۴۸ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۲۶۳۷۶۰۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۵

من زمانی که این کتاب را خواندن واقعا احساس کردم در آن زمان دارم زندگی می کنم واقعا ما باید قدر دان چنین آدم هایی باشیم

۰

بریده‌هایی از کتاب

روزهای اول سال ۱۳۶۵ بود یک روز طبق روال برنامه‌های تلویزیون عراق که فیلم سخنرانی‌های شیخ علی تهرانی را می گذاشتند و مسئولین اردوگاه مارا مجبورمی کردند پای تلویزیون بنشینیم. فیلم سخنرانی شیخ علی تهرانی را گذاشتند، شیخ درسخنرانی خودش حمله رزمندگان ایران به شبه جزیرهٔ فاو را مسخره کرد وبا همان لحن مسخره گفت: " ایرانی‌ها می گویند ۸۰ هزارنیرواز آب عبورداده ایم ما ۷۵ فروندهواپیمای ارتش عراق را زده ایم. از لحن مسخره آمیز شیخ برای انهدام ۷۵ فروند هواپیمای عراقی توسط ایرانی‌ها ما به هوش آمدیم حتما عملیات بزرگی بوده و پیروزی بزرگی توسط رزمندگان ما بدست آمده که شیخ به این شکل مسخره می کند. جالب است بعد از این سخنرانی تلویزیون عراق سخنرانی‌های شیخ را کمترپخش می کرد.
محمدحسین
۲
روزهایی که جاده امنیت داشت، وضع غذای ما خوب بود. غذای گرم برای ما می آوردند اما روزهایی که درگیری پیش می آمد غذای ما نان خشک وکنسرو بود همیشه مقداری نان خشک، کنسرو بادمجان، کنسروماهی وکنسرولوبیا به اندازهٔ یکی دو هفته درسنگر تدارکات پایگاه داشتیم.
محمدحسین
۱
نان‌های اردوگاه ساندویچی بود هرروزما خمیرداخل آن را برمی داشتیم. با نورآفتاب خشک می کردیم درشب‌های طولانی پاییز و زمستان این خمیرخشک را باکمی شکرمخلوط و می خوردیم تاگرسنگی ما رفع شود.
محمدحسین
۱