معرفی و دانلود کتاب تا روح تنهای تن ها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تا روح تنهای تن ها
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تا روح تنهای تن ها

نوع کتاب
۳.۰(از ۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فریبا یوسفی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تا روح تنهای تن ها

«تا روح تنهای تن‌ها» مجموعه اشعاری از فریبا یوسفی، شاعر ایرانی است. در یکی از غزل‌های این کتاب می‌خوانیم: «زل زده در آینه و چشم به دریاست... پشت به آیینه کرد ناگه برخاست چهرۀ اندوه با نگاه عجیبش گنگی غم بود که توضیح نمی‌خواست روی به هر سو که کرد آینه‌ای دید دید که انگار وقت، وقت تماشاست روح ِروانش را می‌بُرد به دریا؛ اشک که می‌ریخت، از جسم که می‌کاست سایۀ چشمش کبود و... پلک نمی‌زد داشت خودش را برای مرگ می‌آراست نقطه نمی‌کاشت با عصا به اشاره خط یقین بود که می‌گفت: «همین جاست»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تا روح تنهای تن ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تا روح تنهای تن ها
موضوع:شعر معاصر، شعر کلاسیک
نویسنده:فریبا یوسفی
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۰/۰۴/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۳۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۱۷۵۱۶۶۰
تعداد صفحه‌ها:۷۵ صفحه
قیمت کتاب:۵۲۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

S
۱۳۹۵/۰۹/۲۷

بگو تا او نخواهد هیچ دردی را دوایی نیست بگو مشتاق دیدارم,من از یک "لن ترانی"هم, دلم خوش می شود وقتی که در قلبم صدایی نیست بگو بر من تجلی کرده ای در طور عشق,اما به غیر از این مداد ساده در...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

S
۷
از روح تنهای تن‌ها تا روح تنهای تنها متن سفرنامه این بود خواندیم اگر بر کفن‌ها «هو» بود، او بود و رو بود، پنهان‌عیانی که از بس از خود ضمیر آفریدیم گم شد در انبوه «من» ‌ها آتش اگر بود او بود، بت بود و نمرود او بود باد و گل و رود او بود، یک تن در این پیرهن‌ها دارم از او می‌نویسم، بادم که «هو» می‌نویسم سنگم، سبو می‌نویسم، می‌ترسم از این سخن‌ها یک التفات از تو کافی‌ست، بی‌پرده‌پیدای بی‌تن! روح از تو خواهد گرفتن، یا حضرت روح تن‌ها! از قیدهایش جدا کن! پروانه را پیله وا کن! آن‌گاه او را رها کن از بند این تارتن‌ها!
S
۶
بارها دیده‌ایم حفظ قیام از به پا خاستن خطیرتر است مرد باش و خطر کن و بسپار حفظ آن را به خطبۀ زن‌ها هم حسن باش در سپیدۀ صلح، هم به ظهر مصاف باش حسین در غروبی که غربتش سنگین، ذکر کن «ما رایتُ الّا...» را بانگ «هل من»  به خاک غلطید و یاری ناصری به او نرسید زن میدان جنگ ـ زینب ـ بُرد بانگ او را به مردم دنیا آن پرستارِ دردمندِ صبور، با وفاداری و عزاداری نقش برجسته‌ای رقم می‌زد: نقش زن در قیام عاشورا