چشمان من هر شب
هفت آسمان را میگردند
به جستوجوی ستارهای که تو نیز
در آن لحظه بر آن بنگری
Maryam
رؤیای تو هر چند
گریزان است از من
اما هنوز دستیافتنیتر
سخاوتمندتر
و خوشقولتر از خودت است
Maryam
نسیم با ظرافت زرگران
امواج آب را
تبدیل به توری میکند
به مانند زره نظامیان
آنگاه باران
تکهپارههای تور را
با میخهای کوچکش
برهم میدوزد.
Maryam
غروب شرابیست
بر لبهای گوارای او
و طلوع سپیدهدم را
بر گونههایش بازمیگرداند
محمد امین چیزانی
پوستش آنچنان زلال است
که در چهرهاش
چون بنگری
بازتابی از رخسار خود را
در آن خواهی دید
محمد امین چیزانی
باد پردهها را کنار میزند
شاخههای سرسخت را سست میکند
و بر آن میداردشان
تا خم شوند و بر چهرهٔ آبگیرها
بوسه زنند.
محمد امین چیزانی
این برکهٔ زیبا
شباهت به چشم پُراشکی دارد
با مژگانی از گلبرگ
محمد امین چیزانی
از ماه اگر پرسیده شود آرزویش چیست
بیتردید خواهد گفت
«هالهٔ نوری باشم گرد رخسار او.»
وقتی به ماه آسمان مینگرد
پنداری محو جمال خویش است
در آینهای.
محمد امین چیزانی