
بریدههایی از کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتش
۳٫۶
(۱۷)
از آنان که ادعا دارند
هر آنچه که میکنند دستور خداست هم بپرهیزید
چرا که نتوانستهاند آنطور که میخواستند
زندگی کنند
رهی
امیدوارم قبل از مرگم زندگیام را بهدست بیاورم
محمدرضا
و آن دو کلمه دشواری که هیچوقت جرئت گفتنشان را نداشتم
دوستت دارم
Zohreh Askari
فرق زندگی با هنر این است که هنر قابل تحملتر است.
محمدرضا
شاید باور نکنی
ولی آدمهایی هستند
که زندگیشان
بیکمترین رنج و پریشانی
میگذرد
خوب لباس میپوشند
خوب میخورند
خوب میخوابند
از زندگی خانوادگیشان راضیاند
البته بعضی وقتها غمگین میشوند
ولی اثری بر زندگیشان نمیگذارد
محمدرضا
این غم لعنتی رهایم نمیکند
و زندگی تک تک سلول های مغزم را
تحلیل برده است
Zohreh Askari
نظام آموزشیمان یادمان داده
که همهمان میتوانیم
بزرگترین برنده باشیم
ولی چیزی راجع به فلکزدهها
یا آنها که خودکشی میکنند
به ما نگفت
یا از وحشت انسانی که در جایی
درد میکشد
و تنها
بیعشق
بیهمکلام
گلدانی را آب میدهد
محمدرضا
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.
اما سالها طول میکشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر میفهمیاش،
دیگر خیلی دیر شده.
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست.
محمدرضا
برای من تأسف نخورید
چون لیاقت زندگی کردن را دارم و راضیم
ناراحت آدمهایی باشید که به خودشان میپییچند و
از همه چیز شاکیاند
آنها که روش زندگیشان را مثل مبلمان خانه
دائم عوض میکنند
همینطور دوستان و رفتارشان را
پریشانیشان دائمی است
و به همه کس سرایتش میدهند
از آنها دوری کنید
یکی از کلمات کلیدی آنها عشق است
محمدرضا
همه برای رسیدن به نفعی ناچیز
بههم تنه میزدند و سر هم کلاه میگذاشتند
دروغ سلاح همگانی بود
Zohreh Askari
و
به یاد داشته باش
دومین چیز برتر
در این دنیا
خواب آسوده شبانه است
و
برترین:
مرگ آرام
ء ژرفـٰا؛
باور کنید دنیا و مردم و سرگرمیهای هنریشان
هیچ ربطی به من ندارند
ولی بگذار مردم به دیدن تک تک این نمایشها بروند
چون باعث میشود دور و بر خانهام پیدایشان نشود
و به خاطر این کارشان
درود آتشینم بر آنها
محمدرضا
همیشه عواملی برای تباه کردن زندگیهامان هست
بسته به اینکه چه چیز یا چه کس
اول پیدایمان کند
محمدرضا
خوبترین آدمها بیشتر بهدست خودشان میمیرند
فقط برای اینکه از بقیه فرار کنند
و آنها که باقی میمانند
هیچوقت درست درک نمیکنند
که چرا کسی
باید از دست آنها فرار کند.
محمدرضا
از دست دادن او فقط یک ناکامی کوچک دیگر
توی زندگی کاملاً از دسترفتهام بود
محمدرضا
و زبدهترین قاتلان آناناند که علیه کشتن موعظه میکنند
و آنها که از همه بیشتر نفرت میورزند موعظه عشق میکنند
و بالاخره بهترین جنگاوران آنهایند که دعوت به صلح میکنند
آنها که دعوت به خدا میکنند، خود به خدا نیاز دارند
آنان که دعوت به آرامش میکنند، خود از آن عاریاند
آنان که دعوت به آرامش میکنند، عشق را نمیشناسند
محمدرضا
به یاد داشته باش
دومین چیز برتر
در این دنیا
خواب آسوده شبانه است
و
برترین:
مرگ آرام
رهی
خودستاییهای مهمل
وقتی که آدمهای مشهور دور هم جمع میشوند
تا برای به ظاهر عظمتشان کف بزنند
و تو در شگفتی که
اصل کاریها کجایند؟
کدام غار بزرگ پنهانشان کرده؟
درست وقتی تمام آن به نهایت بیاستعدادها
برابر تشویقها سر خم میکنند
زمانی که
خرها دوباره خرتر میشوند
و تو در شگفتی که
اصل کاریها کجایند؟
محمدرضا
متنفران از عشقورزان بیشترند
مردم باهم خوب نیستند
شاید اگر بودند
مرگهامان اینقدر دردناک نبود
محمدرضا
سرآخر، گرسنه و فرسوده
مجبور شدم برای یک لقمه نان
به خیابانها بروم و برای شغلهای مزخرف
تن به مصاحبه با آدمهای پشت میزنشینی بدهم
که نه صورت داشتند و نه چشم.
محمدرضا
آنقدر خیانت و نفرت و پوچی
در توده مردم میانهحال انباشته است که میتواند
هر ارتشی را یکروزه مسلح کند
محمدرضا
ون گوگ گوشش را برید و
به یک بدکاره داد
که او هم بانفرت دورش انداخت
ون، بدکارهها گوش نمیخواهند، پول میخواهند
فکر میکنم تو به همین دلیل نقاش بزرگی بودی
چون از چیزهای دیگر خیلی سر درنمیآوردی
محمدرضا
شروع کردم به دیدن چیزها:
ردیف فنجانها پشت پیشخوان کافه یا
سگی در حال راه رفتن در پیادهرو
یا موشی که یکبار روی کمدم ایستاد
با بدنش
با گوشهایش
با دماغش
ثابت بود
تکهای از زندگی
که درون خودش گیر افتاده بود
چشمانش به من خیره شد
چهقدر زیبا بودند
masoome
باور کنید دنیا و مردم و سرگرمیهای هنریشان
هیچ ربطی به من ندارند
ولی بگذار مردم به دیدن تک تک این نمایشها بروند
چون باعث میشود دور و بر خانهام پیدایشان نشود
و به خاطر این کارشان
درود آتشینم بر آنها
ماریخ
همیشه محکوم به بدبین بودن شدهام. بهنظر من بدبینی یکجور ضعفه. میگه: همه چیز غلطه. همه چیز مزخرفه! میدونی، این اصلاً درست نیست! بدبینی ضعفیه که نمیگذاره قادر باشی خودت رو با اتفاقاتی که در لحظه میافته وفق بدی. بله، بدبینی قطعاً یک ضعف است. درست مثل خوشبینی.
«خورشید میدرخشد، پرندهها میخوانند، پس لبخند بزن.» این هم مزخرفه. حقیقت جایی میان این دو است.
نام ناپذیر
بقیه به من ربطی ندارند
مثل پرتقالهایی هستند که از روی میز میافتند و غلتزنان دور میشوند
mopa
همهمان گرفتار دام سرنوشتی واحدیم
ء ژرفـٰا؛
امیدوارم قبل از مرگم زندگیام را بهدست بیاورم
ء ژرفـٰا؛
تنهایییی در این دنیا هست
آنقدر عظیم که درحرکت آرام عقربههای ساعت
میبینیاش
ء ژرفـٰا؛
بعضی وقتها تنها چیزی که نیاز داریم تا بتوانیم تنهایی راه خودمان را برویم
مردگانیاند
که دیوارهایی را که محصورمان کردهاند
میلرزانند
سوفی
حجم
۹۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۶
تعداد صفحهها
۱۹۰ صفحه
حجم
۹۹٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۶
تعداد صفحهها
۱۹۰ صفحه
قیمت:
۳۵,۵۰۰
تومان