جملات زیبای کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتشsubscriptionAvailable

کتاب سوختن در آب، غرق شدن در آتش

گزیده اشعار

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۷ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
رهی
۶۳
از آنان که ادعا دارند هر آن‌چه که می‌کنند دستور خداست هم بپرهیزید چرا که نتوانسته‌اند آن‌طور که می‌خواستند زندگی کنند
محمدرضا
۲۸
امیدوارم قبل از مرگم زندگی‌ام را به‌دست بیاورم
Zohreh Askari
۱۴
و آن دو کلمه دشواری که هیچ‌وقت جرئت گفتن‌شان را نداشتم دوستت دارم
محمدرضا
۱۳
فرق زندگی با هنر این است که هنر قابل تحمل‌تر است.
Zohreh Askari
۱۰
این غم لعنتی رهایم نمی‌کند و زندگی تک تک سلول های مغزم را تحلیل برده است
محمدرضا
۱۰
شاید باور نکنی ولی آدم‌هایی هستند که زندگی‌شان بی‌کمترین رنج و پریشانی می‌گذرد خوب لباس می‌پوشند خوب می‌خورند خوب می‌خوابند از زندگی خانوادگی‌شان راضی‌اند البته بعضی وقت‌ها غمگین می‌شوند ولی اثری بر زندگی‌شان نمی‌گذارد
محمدرضا
۹
نظام آموزشی‌مان یادمان داده که همه‌مان می‌توانیم بزرگ‌ترین برنده باشیم ولی چیزی راجع به فلک‌زده‌ها یا آن‌ها که خودکشی می‌کنند به ما نگفت یا از وحشت انسانی که در جایی درد می‌کشد و تنها بی‌عشق بی‌هم‌کلام گلدانی را آب می‌دهد
محمدرضا
۸
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی. اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش، دیگر خیلی دیر شده. و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.
محمدرضا
۷
برای من تأسف نخورید چون لیاقت زندگی کردن را دارم و راضی‌م ناراحت آدم‌هایی باشید که به خودشان می‌پییچند و از همه چیز شاکی‌اند آن‌ها که روش زندگی‌شان را مثل مبلمان خانه دائم عوض می‌کنند همین‌طور دوستان و رفتارشان را پریشانی‌شان دائمی است و به همه کس سرایتش می‌دهند از آن‌ها دوری کنید یکی از کلمات کلیدی آن‌ها عشق است
Zohreh Askari
۶
همه برای رسیدن به نفعی ناچیز به‌هم تنه می‌زدند و سر هم کلاه می‌گذاشتند دروغ سلاح همگانی بود
محمدرضا
۴
خوب‌ترین آدم‌ها بیشتر به‌دست خودشان می‌میرند فقط برای این‌که از بقیه فرار کنند و آن‌ها که باقی می‌مانند هیچ‌وقت درست درک نمی‌کنند که چرا کسی باید از دست آن‌ها فرار کند.
Sina Khezri
۴
این غم لعنتی رهایم نمی‌کند و زندگی تک تک سلول های مغزم را تحلیل برده است
محمدرضا
۳
باور کنید دنیا و مردم و سرگرمی‌های هنری‌شان هیچ ربطی به من ندارند ولی بگذار مردم به دیدن تک تک این نمایش‌ها بروند چون باعث می‌شود دور و بر خانه‌ام پیدای‌شان نشود و به خاطر این کارشان درود آتشینم بر آن‌ها
محمدرضا
۳
همیشه عواملی برای تباه کردن زندگی‌هامان هست بسته به این‌که چه چیز یا چه کس اول پیدای‌مان کند
محمدرضا
۳
از دست دادن او فقط یک ناکامی کوچک دیگر توی زندگی کاملاً از دست‌رفته‌ام بود
محمدرضا
۳
و زبده‌ترین قاتلان آنان‌اند که علیه کشتن موعظه می‌کنند و آن‌ها که از همه بیشتر نفرت می‌ورزند موعظه عشق می‌کنند و بالاخره بهترین جنگاوران آن‌هایند که دعوت به صلح می‌کنند آن‌ها که دعوت به خدا می‌کنند، خود به خدا نیاز دارند آنان که دعوت به آرامش می‌کنند، خود از آن عاری‌اند آنان که دعوت به آرامش می‌کنند، عشق را نمی‌شناسند
نام ناپذیر
۳
همیشه محکوم به بدبین بودن شده‌ام. به‌نظر من بدبینی یک‌جور ضعفه. می‌گه: همه چیز غلطه. همه چیز مزخرفه! می‌دونی، این اصلاً درست نیست! بدبینی ضعفیه که نمی‌گذاره قادر باشی خودت رو با اتفاقاتی که در لحظه می‌افته وفق بدی. بله، بدبینی قطعاً یک ضعف است. درست مثل خوش‌بینی. «خورشید می‌درخشد، پرنده‌ها می‌خوانند، پس لبخند بزن.» این هم مزخرفه. حقیقت جایی میان این دو است.
mopa
۳
بقیه به من ربطی ندارند مثل پرتقال‌هایی هستند که از روی میز می‌افتند و غلت‌زنان دور می‌شوند
وهم
۳
تو اتفاقی بودی که هرگز تکرار نخواهد شد
رهی
۲
به یاد داشته باش دومین چیز برتر در این دنیا خواب آسوده شبانه است و برترین: مرگ آرام
محمدرضا
۲
خودستایی‌های مهمل وقتی که آدم‌های مشهور دور هم جمع می‌شوند تا برای به ظاهر عظمت‌شان کف بزنند و تو در شگفتی که اصل کاری‌ها کجایند؟ کدام غار بزرگ پنهان‌شان کرده؟ درست وقتی تمام آن به نهایت بی‌استعدادها برابر تشویق‌ها سر خم می‌کنند زمانی که خرها دوباره خرتر می‌شوند و تو در شگفتی که اصل کاری‌ها کجایند؟
محمدرضا
۲
متنفران از عشق‌ورزان بیشترند مردم باهم خوب نیستند شاید اگر بودند مرگ‌هامان این‌قدر دردناک نبود
محمدرضا
۲
سرآخر، گرسنه و فرسوده مجبور شدم برای یک لقمه نان به خیابان‌ها بروم و برای شغل‌های مزخرف تن به مصاحبه با آدم‌های پشت میزنشینی بدهم که نه صورت داشتند و نه چشم.
محمدرضا
۲
آن‌قدر خیانت و نفرت و پوچی در توده مردم میانه‌حال انباشته است که می‌تواند هر ارتشی را یک‌روزه مسلح کند
محمدرضا
۲
ون گوگ گوشش را برید و به یک بدکاره داد که او هم بانفرت دورش انداخت ون، بدکاره‌ها گوش نمی‌خواهند، پول می‌خواهند فکر می‌کنم تو به همین دلیل نقاش بزرگی بودی چون از چیزهای دیگر خیلی سر درنمی‌آوردی
masoome
۲
شروع کردم به دیدن چیزها: ردیف فنجان‌ها پشت پیش‌خوان کافه یا سگی در حال راه رفتن در پیاده‌رو یا موشی که یک‌بار روی کمدم ایستاد با بدنش با گوش‌هایش با دماغش ثابت بود تکه‌ای از زندگی که درون خودش گیر افتاده بود چشمانش به من خیره شد چه‌قدر زیبا بودند
ماریخ
۲
باور کنید دنیا و مردم و سرگرمی‌های هنری‌شان هیچ ربطی به من ندارند ولی بگذار مردم به دیدن تک تک این نمایش‌ها بروند چون باعث می‌شود دور و بر خانه‌ام پیدای‌شان نشود و به خاطر این کارشان درود آتشینم بر آن‌ها
مهدی رمضانی
۲
نوشتن آخرین روان‌پزشک است
سوفی
۱
بعضی وقت‌ها تنها چیزی که نیاز داریم تا بتوانیم تنهایی راه خودمان را برویم مردگانی‌اند که دیوارهایی را که محصورمان کرده‌اند می‌لرزانند
•باران•
۱
آره راست می‌گی چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی. اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش، دیگر خیلی دیر شده. و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.