جملات زیبا از متن کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک | طاقچه
تصویر جلد کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک

گزینه شعرهای عاشقانه

۴.۰(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
ناظم حکمت، احمد پوری
انتشارات: 
نشر چشمه

۹۲,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شاید دور از هم خواهیم مُرد.
آزادی
۲۷
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Melika Ghorbani
۱۴
درهایم همه باز در انتظار تو چرا چنین دیر کرده‌ای؟
شعبده‌باز واژگان
۹
تو میهن من تو چون موجی سبز بر چشمانی درشت تو بزرگ، زیبا، پیروز تو چون تلاطم حسرتی در وجودم.
Limou
۹
پیری یعنی جز خود به کسی دل نبستن
شعبده‌باز واژگان
۷
کدامیک از ما، اول خواهد مُرد
شعبده‌باز واژگان
۴
مغرورانه و سختکوش زندگی ادامه دارد...
شعبده‌باز واژگان
۴
بسیار خوب، آمدیم و اکنون می‌رویم شاد بمان برادرم، دریا اندکی از صدفهایت گرفتیم اندکی از نمک آبی آبی‌ات از تنهائیت اندکی از روشنائیت اندکی از اندوهت اندکی یک بار دیگر برایمان از سرنوشت دریا بودن گفتی امیدوارتر شدیم انسان‌تر شدیم بسیار خوب، آمدیم و اکنون می‌رویم شاد بمان برادرم دریا.
دختر پاييزي
۴
کتابی می‌خوانم تو در آنی ترانه‌ای می‌شنوم تو در آنی نان می‌خورم در برابرم توئی کار می‌کنم می‌نشینی و چشم در من می‌دوزی
Limou
۴
بحث بر سر زندانی شدن نیست سخن بر تسلیم نشدن است.
شعبده‌باز واژگان
۳
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
۳
برای آن که می‌میرد ‫واپسین صدای پیش از مرگ ‫چه طنینی دارد؟ ‫واپسین رنگ؟ ‫و برای آن که می‌ماند ‫نخستین تکان ‫نخستین حرف ‫نخستین غذائی که می‌چشد؟
Fatemeh
۳
تو و من می‌توانیم بگوئیم که همدیگر را دوست داشتیم و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم می‌توانیم بگوئیم «ما زیستیم.»
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۳
چه زیباست اندیشیدن به تو در میان اخبار مرگ و پیروزی
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۳
عمرِ اندوه درقرن بیستم یک سال بیش نیست.
شعبده‌باز واژگان
۲
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
۲
هرکدام که پیشتر بمیریم ‫به هر گونه‌ای ‫در هر کجا ‫تو و من ‫می‌توانیم بگوئیم ‫که همدیگر را دوست داشتیم ‫و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم ‫می‌توانیم بگوئیم ‫«ما زیستیم.»
Fatemeh
۲
ما از چنان روزهای گذشته‌ایم ‫که می‌توانستیم هزار ساله شویم ‫و هنوز کودکانی هستیم ‫با چشمان گشاده از حیرت ‫دست در دست هم ‫پابرهنه ‫در آفتاب می‌دویم.
Fatemeh
۲
گفت‌به پیشم بیا گفت برایم بمان گفت به رویم بخند گفت برایم بمیر آمدم ماندم خندیدم مُردم.
سُهاد
۲
زیباترین روزهایمان را هنوز ندیده‌ایم و زیباترین واژه‌ها را هنوز برایت نگفته‌ام...
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۲
کتابی می‌خوانم تو در آنی ترانه‌ای می‌شنوم تو در آنی نان می‌خورم در برابرم توئی کار می‌کنم می‌نشینی و چشم در من می‌دوزی ای همیشه حاضر من
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۲
ما هرگز پیر نخواهیم شد زیرا که پیری یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
۲
چرا سخن از اعدام می‌گویم؟ هنوز که محاکمه نشده‌ام سر آدم را هم که چون خیاری نمی‌کنند این همه را فراموش کن پول اگر داری برایم گرمکن بگیر سیاتیکم بار دیگر باز گشته زن یک زندانی همیشه به چیزهای خوب باید فکر کند.
Hakime Zare
۱
مردی عریان در ساحل می‌اندیشد: ابر شوم یا کشتی؟ ماهی شوم یا خزه؟ نه این، نه آن و نه آن یکی دریا شو فرزندم دریا با ابرهایش، با کشتی‌هایش، با ماهیانش، با خزه‌اش.
Hakime Zare
۱
پلیس در روز روشن به خانه نمی‌ریزد رسم بر این است.
شعبده‌باز واژگان
۱
می‌خواهم بسوزانندم ‫خاکسترم را در ظرفی بریزند ‫بر تاقچه اتاق تو. ‫ظرف را ‫از شیشه‌ای شفاف کن ‫تا درونم را ببینی. ‫می‌بینی فداکاریم را؟ ‫از خاک شدن دست می‌کشم ‫از گُل شدن دست می‌کشم ‫تا کنار تو باشم. ‫خاکستر می‌شوم ‫تا با تو زندگی کنم ‫آنگاه، وقتی تو هم مُردی ‫می‌توانی درون شیشه بیائی ‫تا آنجا با هم زندگی کنیم ‫خاکستر تو، خاکستر من.
Fatemeh
۱
گفت: برایم شعری بخوان درباره خورشید و دریا درباره نیروگاه اتمی، موشک درباره سترگی انسان.
عاطفه
۱
می‌توانیم بگوئیم «ما زیستیم.» ۱۹۳۹
Aiden
۱
از ترانه‌ها بیشتر هیچ چیزی سعادتمندم نکرد.
fatemeh
۱
کتابی می‌خوانم تو در آنی ترانه‌ای می‌شنوم تو در آنی نان می‌خورم در برابرم توئی کار می‌کنم می‌نشینی و چشم در من می‌دوزی ای همیشه حاضر من
سُهاد
۱