۴٫۰
(۵)
شاید دور از هم خواهیم مُرد.
کاربر ۸۶۴۹۴۷۴
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Melika Ghorbani
درهایم همه باز در انتظار تو
چرا چنین دیر کردهای؟
شعبدهباز واژگان
پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن
شعبدهباز واژگان
کدامیک از ما، اول خواهد مُرد
شعبدهباز واژگان
مغرورانه و سختکوش
زندگی
ادامه دارد...
شعبدهباز واژگان
بحث بر سر زندانی شدن نیست
سخن بر تسلیم نشدن است.
شعبدهباز واژگان
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
برای آن که میمیرد
واپسین صدای پیش از مرگ
چه طنینی دارد؟
واپسین رنگ؟
و برای آن که میماند
نخستین تکان
نخستین حرف
نخستین غذائی که میچشد؟
Fatemeh
بسیار خوب، آمدیم و اکنون میرویم
شاد بمان برادرم، دریا
اندکی از صدفهایت گرفتیم
اندکی از نمک آبی آبیات
از تنهائیت اندکی
از روشنائیت اندکی
از اندوهت اندکی
یک بار دیگر برایمان
از سرنوشت دریا بودن گفتی
امیدوارتر شدیم
انسانتر شدیم
بسیار خوب، آمدیم و اکنون میرویم
شاد بمان برادرم دریا.
دختر پاييزي
عمرِ اندوه
درقرن بیستم
یک سال بیش نیست.
شعبدهباز واژگان
چرا سخن از اعدام میگویم؟
هنوز که محاکمه نشدهام
سر آدم را هم که چون خیاری نمیکنند
این همه را فراموش کن
پول اگر داری
برایم گرمکن بگیر
سیاتیکم بار دیگر باز گشته
زن یک زندانی
همیشه به چیزهای خوب باید فکر کند.
Hakime Zare
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
هرکدام که پیشتر بمیریم
به هر گونهای
در هر کجا
تو و من
میتوانیم بگوئیم
که همدیگر را دوست داشتیم
و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم
میتوانیم بگوئیم
«ما زیستیم.»
Fatemeh
ما از چنان روزهای گذشتهایم
که میتوانستیم هزار ساله شویم
و هنوز کودکانی هستیم
با چشمان گشاده از حیرت
دست در دست هم
پابرهنه
در آفتاب میدویم.
Fatemeh
گفتبه پیشم بیا
گفت برایم بمان
گفت به رویم بخند
گفت برایم بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مُردم.
Tuberosa
مردی عریان در ساحل میاندیشد:
ابر شوم
یا کشتی؟
ماهی شوم
یا خزه؟
نه این، نه آن و نه آن یکی
دریا شو فرزندم
دریا
با ابرهایش، با کشتیهایش، با ماهیانش، با خزهاش.
Hakime Zare
پلیس در روز روشن به خانه نمیریزد
رسم بر این است.
شعبدهباز واژگان
میخواهم بسوزانندم
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر تاقچه اتاق تو.
ظرف را
از شیشهای شفاف کن
تا درونم را ببینی.
میبینی فداکاریم را؟
از خاک شدن دست میکشم
از گُل شدن دست میکشم
تا کنار تو باشم.
خاکستر میشوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه، وقتی تو هم مُردی
میتوانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو، خاکستر من.
Fatemeh
گفت: برایم شعری بخوان
درباره خورشید و دریا
درباره نیروگاه اتمی، موشک
درباره سترگی انسان.
عاطفه
میتوانیم بگوئیم
«ما زیستیم.»
۱۹۳۹
Aiden
از ترانهها بیشتر
هیچ چیزی سعادتمندم نکرد.
fatemeh
درون پلکهای بستهام هستی محبوبم
درون پلکهای بستهام ترانهها.
آنجا همه چیزی با تو میآغازد
با تو جان میگیرد
با تو میزید.
Tuberosa
چشمان بانوی من به رنگ میشی است
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بیآن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
Tuberosa
شب را از پشت میلهها کنار میزنم
زیر سنگینی سینهام
قلبم هنوز، با دورترین ستارهها میتپد.
Tuberosa
در آستانه نور ایستادهام
دستانم گرسنه، دنیا زیبا
چشمانم همه درختان را نمیبینند
Tuberosa
تو چون تلاطم حسرتی
در وجودم.
Tuberosa
اما دیگر
چنان درهم شدهایم
که حتی اگر ذرهّای از ما بردارند
اتم به اتم پیش هم نشستهایم
با هم به روی زمین پخش میشویم.
روزی اگر گُلی وحشی
نَمی برگیرد
و سر بیرون زند
حتماً دو شکوفه خواهد داشت
یکی تو
یکی من.
Tuberosa
همه چیز تمام شد
اما من...
هنوز عاشقم، میاندیشم، میفهمم
خشمِ درماندهام هنوز وجودم را میخورد
Tuberosa
تو دهکدهای هستی کوهستانی در آناتولی
تو شهر منی
زیباترین، غمگینترین.
تو فریادی هستی برای کمک
تو کشور من
من پلّههائی که به تو ختم میشود.
Tuberosa
حجم
۶۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۲
تعداد صفحهها
۱۴۳ صفحه
حجم
۶۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۲
تعداد صفحهها
۱۴۳ صفحه
قیمت:
۹۲,۰۰۰
۴۶,۰۰۰۵۰%
تومان