جملات زیبای کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک | طاقچه
تصویر جلد کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک

بریده‌هایی از کتاب تو را دوست دارم چون نان و نمک

نویسنده:ناظم حکمت
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۰از ۵ رأی
۴٫۰
(۵)
شاید دور از هم خواهیم مُرد.
آزادی
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Melika Ghorbani
درهایم همه باز در انتظار تو چرا چنین دیر کرده‌ای؟
شعبده‌باز واژگان
پیری یعنی جز خود به کسی دل نبستن
شعبده‌باز واژگان
بسیار خوب، آمدیم و اکنون می‌رویم شاد بمان برادرم، دریا اندکی از صدفهایت گرفتیم اندکی از نمک آبی آبی‌ات از تنهائیت اندکی از روشنائیت اندکی از اندوهت اندکی یک بار دیگر برایمان از سرنوشت دریا بودن گفتی امیدوارتر شدیم انسان‌تر شدیم بسیار خوب، آمدیم و اکنون می‌رویم شاد بمان برادرم دریا.
دختر پاييزي
کدامیک از ما، اول خواهد مُرد
شعبده‌باز واژگان
مغرورانه و سختکوش زندگی ادامه دارد...
شعبده‌باز واژگان
بحث بر سر زندانی شدن نیست سخن بر تسلیم نشدن است.
شعبده‌باز واژگان
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
برای آن که می‌میرد ‫واپسین صدای پیش از مرگ ‫چه طنینی دارد؟ ‫واپسین رنگ؟ ‫و برای آن که می‌ماند ‫نخستین تکان ‫نخستین حرف ‫نخستین غذائی که می‌چشد؟
Fatemeh
تو و من می‌توانیم بگوئیم که همدیگر را دوست داشتیم و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم می‌توانیم بگوئیم «ما زیستیم.»
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
چه زیباست اندیشیدن به تو در میان اخبار مرگ و پیروزی
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
عمرِ اندوه درقرن بیستم یک سال بیش نیست.
شعبده‌باز واژگان
زیستن، مشغله‌ای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
هرکدام که پیشتر بمیریم ‫به هر گونه‌ای ‫در هر کجا ‫تو و من ‫می‌توانیم بگوئیم ‫که همدیگر را دوست داشتیم ‫و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم ‫می‌توانیم بگوئیم ‫«ما زیستیم.»
Fatemeh
ما از چنان روزهای گذشته‌ایم ‫که می‌توانستیم هزار ساله شویم ‫و هنوز کودکانی هستیم ‫با چشمان گشاده از حیرت ‫دست در دست هم ‫پابرهنه ‫در آفتاب می‌دویم.
Fatemeh
گفت‌به پیشم بیا گفت برایم بمان گفت به رویم بخند گفت برایم بمیر آمدم ماندم خندیدم مُردم.
Tuberosa
زیباترین روزهایمان را هنوز ندیده‌ایم و زیباترین واژه‌ها را هنوز برایت نگفته‌ام...
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
کتابی می‌خوانم تو در آنی ترانه‌ای می‌شنوم تو در آنی نان می‌خورم در برابرم توئی کار می‌کنم می‌نشینی و چشم در من می‌دوزی ای همیشه حاضر من
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
ما هرگز پیر نخواهیم شد زیرا که پیری یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
چرا سخن از اعدام می‌گویم؟ هنوز که محاکمه نشده‌ام سر آدم را هم که چون خیاری نمی‌کنند این همه را فراموش کن پول اگر داری برایم گرمکن بگیر سیاتیکم بار دیگر باز گشته زن یک زندانی همیشه به چیزهای خوب باید فکر کند.
Hakime Zare
مردی عریان در ساحل می‌اندیشد: ابر شوم یا کشتی؟ ماهی شوم یا خزه؟ نه این، نه آن و نه آن یکی دریا شو فرزندم دریا با ابرهایش، با کشتی‌هایش، با ماهیانش، با خزه‌اش.
Hakime Zare
پلیس در روز روشن به خانه نمی‌ریزد رسم بر این است.
شعبده‌باز واژگان
می‌خواهم بسوزانندم ‫خاکسترم را در ظرفی بریزند ‫بر تاقچه اتاق تو. ‫ظرف را ‫از شیشه‌ای شفاف کن ‫تا درونم را ببینی. ‫می‌بینی فداکاریم را؟ ‫از خاک شدن دست می‌کشم ‫از گُل شدن دست می‌کشم ‫تا کنار تو باشم. ‫خاکستر می‌شوم ‫تا با تو زندگی کنم ‫آنگاه، وقتی تو هم مُردی ‫می‌توانی درون شیشه بیائی ‫تا آنجا با هم زندگی کنیم ‫خاکستر تو، خاکستر من.
Fatemeh
گفت: برایم شعری بخوان درباره خورشید و دریا درباره نیروگاه اتمی، موشک درباره سترگی انسان.
عاطفه
می‌توانیم بگوئیم «ما زیستیم.» ۱۹۳۹
Aiden
از ترانه‌ها بیشتر هیچ چیزی سعادتمندم نکرد.
fatemeh
کتابی می‌خوانم تو در آنی ترانه‌ای می‌شنوم تو در آنی نان می‌خورم در برابرم توئی کار می‌کنم می‌نشینی و چشم در من می‌دوزی ای همیشه حاضر من
Tuberosa
درون پلکهای بسته‌ام هستی محبوبم درون پلکهای بسته‌ام ترانه‌ها. آنجا همه چیزی با تو می‌آغازد با تو جان می‌گیرد با تو می‌زید.
Tuberosa
چشمان بانوی من به رنگ میشی است با امواجی سبز در درونشان چون رگه‌های سبز بر طلا یاران! چگونه است این در این نُه سال بی‌آن که دستم به دست او بخورد من در اینجا پیر می‌شوم او در آنجا.
Tuberosa

حجم

۶۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۲

تعداد صفحه‌ها

۱۴۳ صفحه

حجم

۶۲٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۲

تعداد صفحه‌ها

۱۴۳ صفحه

قیمت:
۹۲,۰۰۰
۴۶,۰۰۰
۵۰%
تومان