۴٫۰
(۵)
شاید دور از هم خواهیم مُرد.
آزادی
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Melika Ghorbani
درهایم همه باز در انتظار تو
چرا چنین دیر کردهای؟
شعبدهباز واژگان
پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن
شعبدهباز واژگان
بسیار خوب، آمدیم و اکنون میرویم
شاد بمان برادرم، دریا
اندکی از صدفهایت گرفتیم
اندکی از نمک آبی آبیات
از تنهائیت اندکی
از روشنائیت اندکی
از اندوهت اندکی
یک بار دیگر برایمان
از سرنوشت دریا بودن گفتی
امیدوارتر شدیم
انسانتر شدیم
بسیار خوب، آمدیم و اکنون میرویم
شاد بمان برادرم دریا.
دختر پاييزي
کدامیک از ما، اول خواهد مُرد
شعبدهباز واژگان
مغرورانه و سختکوش
زندگی
ادامه دارد...
شعبدهباز واژگان
بحث بر سر زندانی شدن نیست
سخن بر تسلیم نشدن است.
شعبدهباز واژگان
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
برای آن که میمیرد
واپسین صدای پیش از مرگ
چه طنینی دارد؟
واپسین رنگ؟
و برای آن که میماند
نخستین تکان
نخستین حرف
نخستین غذائی که میچشد؟
Fatemeh
تو و من
میتوانیم بگوئیم
که همدیگر را دوست داشتیم
و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم
میتوانیم بگوئیم
«ما زیستیم.»
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
چه زیباست اندیشیدن به تو
در میان اخبار مرگ و پیروزی
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
عمرِ اندوه
درقرن بیستم
یک سال بیش نیست.
شعبدهباز واژگان
زیستن،
مشغلهای است جدی، درست مانند دوست داشتن تو.
Hakime Zare
هرکدام که پیشتر بمیریم
به هر گونهای
در هر کجا
تو و من
میتوانیم بگوئیم
که همدیگر را دوست داشتیم
و برای زیباترین هدف انسانی جنگیدیم
میتوانیم بگوئیم
«ما زیستیم.»
Fatemeh
ما از چنان روزهای گذشتهایم
که میتوانستیم هزار ساله شویم
و هنوز کودکانی هستیم
با چشمان گشاده از حیرت
دست در دست هم
پابرهنه
در آفتاب میدویم.
Fatemeh
گفتبه پیشم بیا
گفت برایم بمان
گفت به رویم بخند
گفت برایم بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مُردم.
Tuberosa
زیباترین روزهایمان را
هنوز ندیدهایم
و زیباترین واژهها را
هنوز برایت نگفتهام...
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
کتابی میخوانم
تو در آنی
ترانهای میشنوم
تو در آنی
نان میخورم
در برابرم توئی
کار میکنم
مینشینی و چشم در من میدوزی
ای همیشه حاضر من
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
ما هرگز پیر نخواهیم شد
زیرا که پیری
یعنی جز خود به کسی دل نبستن.
⊹₊ Poetic Visions ⊹₊
چرا سخن از اعدام میگویم؟
هنوز که محاکمه نشدهام
سر آدم را هم که چون خیاری نمیکنند
این همه را فراموش کن
پول اگر داری
برایم گرمکن بگیر
سیاتیکم بار دیگر باز گشته
زن یک زندانی
همیشه به چیزهای خوب باید فکر کند.
Hakime Zare
مردی عریان در ساحل میاندیشد:
ابر شوم
یا کشتی؟
ماهی شوم
یا خزه؟
نه این، نه آن و نه آن یکی
دریا شو فرزندم
دریا
با ابرهایش، با کشتیهایش، با ماهیانش، با خزهاش.
Hakime Zare
پلیس در روز روشن به خانه نمیریزد
رسم بر این است.
شعبدهباز واژگان
میخواهم بسوزانندم
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر تاقچه اتاق تو.
ظرف را
از شیشهای شفاف کن
تا درونم را ببینی.
میبینی فداکاریم را؟
از خاک شدن دست میکشم
از گُل شدن دست میکشم
تا کنار تو باشم.
خاکستر میشوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه، وقتی تو هم مُردی
میتوانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو، خاکستر من.
Fatemeh
گفت: برایم شعری بخوان
درباره خورشید و دریا
درباره نیروگاه اتمی، موشک
درباره سترگی انسان.
عاطفه
میتوانیم بگوئیم
«ما زیستیم.»
۱۹۳۹
Aiden
از ترانهها بیشتر
هیچ چیزی سعادتمندم نکرد.
fatemeh
درون پلکهای بستهام هستی محبوبم
درون پلکهای بستهام ترانهها.
آنجا همه چیزی با تو میآغازد
با تو جان میگیرد
با تو میزید.
Tuberosa
چشمان بانوی من به رنگ میشی است
با امواجی سبز در درونشان
چون رگههای سبز بر طلا
یاران! چگونه است این
در این نُه سال
بیآن که دستم به دست او بخورد
من در اینجا پیر میشوم
او در آنجا.
Tuberosa
شب را از پشت میلهها کنار میزنم
زیر سنگینی سینهام
قلبم هنوز، با دورترین ستارهها میتپد.
Tuberosa
حجم
۶۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۲
تعداد صفحهها
۱۴۳ صفحه
حجم
۶۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۲
تعداد صفحهها
۱۴۳ صفحه
قیمت:
۹۲,۰۰۰
۴۶,۰۰۰۵۰%
تومان