میخواهم بسوزانندم
خاکسترم را در ظرفی بریزند
بر تاقچه اتاق تو.
ظرف را
از شیشهای شفاف کن
تا درونم را ببینی.
میبینی فداکاریم را؟
از خاک شدن دست میکشم
از گُل شدن دست میکشم
تا کنار تو باشم.
خاکستر میشوم
تا با تو زندگی کنم
آنگاه، وقتی تو هم مُردی
میتوانی درون شیشه بیائی
تا آنجا با هم زندگی کنیم
خاکستر تو، خاکستر من.