با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد

دانلود و خرید کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد

۴٫۴ از ۸ نظر
۴٫۴ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد  نوشته  ایوا اریکسون  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد

کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد، داستانی زیبا و آموزنده از ایوا اریکسون با ترجمه‌ی کیوان فرجی است که به کودکان کمک می‌کند دنیای پیرامون خودشان را بشناسند. 

نسخه صوتی داستان روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد را با صدای مهرانه امروانی و محمد قدم‌پور می‌شنوید. 

درباره‌ی کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد

روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد، داستانی جالب و آموزنده برای کودکان است. ایوا اریکسون در داستان روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد، ماجرای پسرکی را نوشته است که آنقدر بزرگ شده است تا بالاخره پدرش تصمیم می‌گیرد دنیا را به او نشان دهد. بنابراین آن‌ها لباس‌های گرمشان را تنشان می‌کنند و برای شناختن دنیا از خانه بیرون می‌روند. آن‌ها قرار است دنیا را جور دیگری  بشناسند. جوری که تا به حال آن را ندیده‌اند. 

کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

داستان صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد، برای همه‌ی کودکان جذاب و شنیدنی است. اگر دوست دارید فرزندتان هم داستانی قشنگ بشنود و هم درباره‌ی دنیای دور و برش چیزی بیاموزد، کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد، را به او هدیه بدهید. 

بخشی از کتاب صوتی روزی که بابا دنیا رو به من نشون داد

یک روز بابام بهم گفت به اندازه‌ای بزرگ شدم که دنیا را بهم نشان بدهد.

ازش پرسیدم: «دنیا کجاست؟»

بابا جواب داد: «خیلی دور نیست.» بعد کت دندان‌پزشکی‌اش را که رویش لکه‌های خون بود، درآورد. 

مامانم پرسید: «پسرم، لباست گرمت می‌کنه؟ آخه بیرون خیلی سرده‌ها!»

پرسیدم: «دنیا مگر چقدر سرده؟»

«منفی دویست و شصت و سه درجه!»

من یک دانه جوراب اضافه هم پوشیدم. مامان موقع رفتن بغلم کرد: «دیر نکنین!»

دم در ما به سمت راست پیچیدیم و بابا دستم را محکم گرفت تا گم نشوم. او قدم‌های بلند برمی‌داشت و همینطور که راه می‌رفت به آسمان هم نگاه می‌کرد. وقتی بابا حرف می‌­زد از دهنش دود سفید بیرون می‌آمد. برایم خیلی عجیب بود که این دودها چی هستند…

نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
زمان۰۰ ساعت و ۰۹ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۴٫۰ مگابایت
زمان۰۰ ساعت و ۰۹ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۴٫۰ مگابایت