با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
افرا

دانلود و خرید کتاب صوتی افرا

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی افرا  نوشته  ح‍س‍ی‍ن‍ع‍ل‍ی‌ ج‍ع‍ف‍ری‌  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی افرا

کتاب صوتی افرا، نوشته‌ی حسینعلی جعفری، داستان سفر ساسان، به مازندران برای پیدا کردن قاتل پدرش است. انتشارات سوره مهر نسخه صوتی این اثر را به خوانندگان عرضه کرده است.

درباره‌ی کتاب صوتی افرا

حسینعلی جعفری در کتاب صوتی افرا، داستان سفر ساسان را به مازندران بازگو می‌کند. ساسان خیال می‌کند مبارزی انقلابی به نام زکریا، پدرش را که سرهنگ شاغل در ساواک بوده کشته است و زکریا در صدد پیدا کردن او و انتقام گرفتن از او است. در این سفر ساسان ابتدا به سراغ مردی روستایی به نام رستم‌علی می‌رود. خودش را به عنوان دوست نزدیک زکریا معرفی می‌کند اما رستم‌علی به او مشکوک می‌شود و چند روزی معطلش می‌کند.

مواجهه ساسان و رستم‌علی، نوعی برخورد فرهنگی است. ساسان از زندگی شلوغ و پر هرج و مرج روستایی با رستم‌علی از زندگی آرام و باصفای روستایی. هر کدام از این دو نفر در نقش خودشان  به عنوان سمبلی از تعارضات میان زندگی شهری و روستایی هستند. حسینعلی جعفری کتاب افرا را به عنوان کتاب اول مجموعه‌ی پنجگانه‌ی خود که درباره‌ی موضوعات انقلابی است، قرار داده است.

کتاب صوتی افرا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

ماجرای کتاب صوتی افرا برای دوست‌داران داستان‌هایی با موضوع انقلابی جذاب است. افرادی که به آثار نویسندگان ایرانی علاقه‌مند هستند، کتاب صوتی افرا را شنیدنی می‌یابند.

درباره‌ی حسینعلی جعفری

حسینعلی جعفری در سال ۱۳۴۷ در ساری (بخش دودانگه، روستای میانا) متولد شده است. در حال حاضر مقیم سمنان است. حسینعلی جعفری تحصیلاتش را در رشته  علوم سیاسی تا مقطع فوق ‌لیسانس ادامه داده است و حالا مدرس دانشگاه است. از کتاب‌های دیگر او می‌توانیم به  الو...لیلی!، دقیقا نیمه شب، من سرباز هخامنشی بودم و ساعت ها همه خوابند اشاره کنیم.

جملاتی از کتاب صوتی افرا

_«این زکریا است.»

هی با کف دست می‌زد به تنه‌ی افرای تناور و می‌گفت: «این زکریاست!» انگار ورد گرفته باشد. هی می‌گفت: «این زکریا است.» و هی با نوک انگشت‌هایش، کف‌های گوشه‌ی لبش را پاک می‌کرد. هی دست می‌کشید روی چندجای تنه‌ی درخت که سوراخ سوراخ بود و می‌گفت: «جای تیره!» با سر انگشتانش نوازشش می‌کرد و دستش را می‌کشید به صورتش. انگار خودش را متبرک می‌کرد.

سامان گفت: «همین؟»

کف گوشه‌ی لبش را با نوک انگشتانش پاک کرد و گفت: «همین یعنی خیلی! خیلی خیلی. می‌فهمی تو؟» ساسان ولو شد روی علف‌های شبنم‌دار پای درخت و گفت: «نه نمی‌فهمم.»


نظری برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
زمان۰۵ ساعت و ۴۸ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۶۱۲٫۶ مگابایت
زمان۰۵ ساعت و ۴۸ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۶۱۲٫۶ مگابایت