
کتاب صوتی باید بمیری (قسمت اول)
معرفی کتاب صوتی باید بمیری (قسمت اول)
کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 نوشتهی سیما کاموری با گویندگی گروه گویندگان و به تهیهکنندگی خانه داستان چوک منتشر شده است. این کتاب صوتی در قالب یک نمایش رادیویی پیش میرود و شنونده را وارد ذهن زنی میکند که بهتازگی فهمیده سرطان پیشرفته معده دارد و زمان زیادی برای زندگیکردن ندارد. فضای اثر میان طنز تلخ، اعترافهای شخصی و لحظههای جدی و احساسی در نوسان است و روایت در قالب مونولوگهای طولانی و گفتوگوهای کوتاه با اطرافیان شکل میگیرد. در این کتاب صوتی شنونده با زنی روبهرو است که از کودکی تا امروز بارها با مرگ دستوپنجه نرم کرده و حالا که تشخیص قطعی بیماری را شنیده در حال سبکوسنگینکردن زندگی، روابط، آرزوها و ناکامیهایش است. او از تجربههای پزشکی، تصادف، بیماریهای نادر، نازایی، تنهایی، جدایی از همسر و رابطهاش با خانواده و فامیل میگوید و در عین حال با نوعی شوخطبعی سیاه به مرگ و زندگی نگاه میکند. کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 بیشتر بر گفتوگوهای درونی، خاطرهگویی و موقعیتهای روزمره تکیه دارد و با استفاده از چند صدا و نقش مختلف، فضای یک برنامه رادیویی نمایشی را برای شنونده زنده میکند.
درباره کتاب باید بمیری (قسمت اول)
کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 با محوریت شخصیت اصلی زن، روایت را از لحظهای آغاز کرده است که او در مطب دکتر میفهمد به سرطان معده پیشرفته مبتلا است. سیما کاموری در این کتاب صوتی از همان ابتدا مرگ را بهعنوان شخصیتی نامرئی و همیشه حاضر وارد صحنه کرده است؛ چیزی که از کودکی همراه قهرمان بوده، از حفرهی قلب هنگام تولد تا تصادف با کامیون و بیماریهای روده و معده. این شخصیت خود را «متخصص ابتلا به بیماریهای نادر» مینامد و با لحنی آمیخته به طعنه و خودگویی، تجربههای پزشکی و بدنیاش را مرور کرده است. ساختار کتاب صوتی بر پایهی بخشهای شمارهگذاریشده پیش میرود؛ در متن این قسمت دستکم پنج بخش با عنوانهای ضمنی و شمارهدار دیده میشود: «۱ بالاخره زمانش رسید»، «۲ یک لیست درست کن»، «۳ به بقیه بگو داری میمیری»، «۴ با مشت بزن توی دهانشان» و «۵ ببین بپرس و لبخند بزن». هر بخش بر یک تصمیم، یک لیست یا یک موقعیت تازه در مواجهه با مرگ تمرکز دارد و بهتدریج تصویر کاملتری از زندگی و ذهنیت قهرمان میسازد. در کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 هر بخش مثل یک اپیزود مستقل اما مرتبط عمل کرده است؛ در بخش اول تشخیص بیماری و شوخی تلخ قهرمان با دکتر و مفهوم «باید تلاشمان را بکنیم» مطرح میشود، در بخش دوم ایدهی درستکردن لیست کارهای قبل از مرگ و رؤیای شهرت ناگهانی شکل میگیرد، در بخش سوم خبر بیماری به برادرها و دایی و زندایی گفته میشود و واکنشهای متضاد آنها، از احساساتیشدن تا محاسبهگری و ملاحظات خانوادگی، به تصویر درمیآید. در بخش چهارم لیست انتقام و مواجهه با زن همسایه و خواهر همسر سابق، و در بخش پنجم گفتوگوهای خانوادگی دربارهی بهشت، جهنم، تناسخ، حق و حقوق و حتی جزئیات مراسم ختم و شیرینی و گلها روایت شده است. این کتاب صوتی با تکیهبر دیالوگهای کوتاه، مونولوگهای طولانی و تغییر لحن بین جدیت و طنز، فضایی میسازد که در آن مرگ، بیماری، روابط خانوادگی، حق زنان، تنهایی، خشم فروخورده و نیاز به دیدهشدن درهم تنیده شده است. شنونده در این قسمت با آغاز یک مسیر روبهرو است؛ مسیری که در آن قهرمان میخواهد در زمان محدود باقیمانده تصمیم بگیرد چگونه بمیرد و مهمتر از آن چگونه زندگیاش را جمعبندی کند.
خلاصه داستان باید بمیری (قسمت اول)
در مرکز کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 زنی قرار دارد که سالها با بیماری و درد آشنا بوده است؛ از تولد با حفرهای در قلب، تصادف شدید با کامیون در کودکی، پولیپهای روده، خونریزی، زخم معده، آلرژی و نازایی تا امروز که دکتر به او میگوید سرطان معده پیشرفته دارد. او تعریف میکند که همیشه مرگ را در کمین خود حس کرده اما وقتی لحظهی واقعی تشخیص میرسد آنقدر غافلگیر میشود که حتی یادش میرود واکنش چهرهاش را تماشا کند. دکتر از شیمیدرمانی و «باید تلاشمان را بکنیم» حرف میزند و قهرمان این جمله را معادل «باید تا میتوانید پول خرج کنید» میشنود. در عین حال دکتر پیشنهاد میدهد لیستی از کارهایی که دوست دارد قبل از مرگ انجام دهد تهیه کند و «حسابی خوش بگذراند». او شب بعد لیستنویسی را شروع میکند؛ جملهی «دارم میمیرم» را بارها جلوی آینه تکرار میکند و هرچه بیشتر میگوید کمتر باورش میشود. به شهرت فکر میکند و اینکه در چند ماه چطور میتواند مشهور شود. ایدهی رفتن به جنگ و جنگیدن در جبههای که همه بدانند روزهای آخر عمرش را آنجا میگذراند به ذهنش میرسد. برای تحقیق دربارهی جنگها سراغ دایی میرود؛ مردی که عاشق اخبار و تحلیل جنگ است. دایی توضیح میدهد اگر برای طرف ضعیف بجنگد چندان مشهور نمیشود و طرف قویتر بهتر بلد است ماجرا را در بوق و کرنا کند. زندایی که درگیر فضاهای مجازی است پیشنهاد دیگری میدهد: دوچرخهسواری دور دنیا با پیام صلح، تراشیدن موها و ابروها برای اثرگذاری تصویری بیشتر. بحث آنها به اینجا میرسد که جنگ و صلح در دست مردم عادی نیست و سیاستمدارها فقط درباره صلح حرف میزنند. در کنار این رؤیاها، قهرمان باید خانواده را در جریان بیماری بگذارد. پدر و مادرش مردهاند و او با دو برادرش رابطهای نیمهدور دارد. وقتی خبر را به برادر کوچکتر میدهد، او بهشدت احساساتی میشود، از فداکاریها و مهربانیهایش میگوید و تصویری بزرگمنشانه از او میسازد؛ تصویری که خود قهرمان تا آن لحظه به آن فکر نکرده بود. برادر بزرگتر اما خشکتر و حسابگرتر است و بعد از مکثی کوتاه فقط میگوید «داری میری پیش مامان و بابا». دایی و زندایی هم بعد از شنیدن خبر، بیشتر نگران این هستند که دخترشان که تازه خانه خریده و میخواهد به سفر برود ناراحت نشود، پس از او میخواهند فعلاً سکوت کند. در ادامه، قهرمان تصمیم میگیرد بهجای جنگهای بزرگ، جنگ کوچک شخصی راه بیندازد. لیستی از آدمهایی که دل خوشی از آنها ندارد مینویسد: همکار مردی که بهخاطر زنبودنش زیرآبش را زده، خواهر همسر سابق که روی نازاییاش زخم زده و برای جداییشان تلاش کرده، و زن همسایهای که بعد از بیوهشدنش به او بدگمان شده است. او سراغ زن همسایه میرود، تهدیدی عجیب درباره بردن شوهرش «با خودش» مطرح میکند و برای اولین بار در زندگیاش مشت میزند. دعوا بالا میگیرد، فحشها ردوبدل میشود و بعد از برگشتن به خانه، بهجای لذت انتقام، حس حقارت و بوی گند درونی را تجربه میکند؛ انگار بخشی از خودش را در سطل آشغال انداخته و دوباره برداشته است. در بخش پایانی این قسمت، خانواده در خانهی برادر بزرگتر جمع میشوند. بحث از شوخی و حرفهای روزمره به سؤال «بعد از مرگ چه میشود» میرسد. هرکس نظری دارد: بهشت و جهنم سنتی، پایان همهچیز در همین دنیا، تناسخ و دوبارهبهدنیاآمدن، یا بهشتی که برای هرکس مطابق میل خودش است. همسر برادر بزرگتر از «حق زنان» و احقاق حقوق حرف میزند و همسر برادر کوچکتر بیشتر درگیر جزئیات مراسم ختم، نوع شیرینی، گلها و لباس مشکی است. در پایان این دورهمی، قهرمان با رأی ضمنی خانواده «به بهشت فرستاده میشود» و همان شب، در تنهایی بعد از رفتن همه به اتاقهایشان، ناگهان میل به داشتن همراه و رابطه در او بیدار میشود و تصمیم میگیرد لیستی تازه از مردهایی که شاید بتوانند در این مدت کوتاه کنار او باشند تهیه کند.
چرا باید کتاب باید بمیری (قسمت اول) را بشنویم؟
کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 تجربهی مواجهه با مرگ را از زاویهای نزدیک، شخصی و پر از جزئیات روزمره نشان میدهد؛ نه در قالب شعار و نصیحت، بلکه از دل دردهای جسمی، صف آزمایشگاه، حرفهای دکتر، حسابوکتاب هزینهها و واکنشهای متناقض خانواده و فامیل. شنونده در این کتاب صوتی با ذهن شخصی روبهرو است که همزمان میترسد، شوخی میکند، نقشه میکشد، انتقام میخواهد، به شهرت فکر میکند و در عین حال به تنهایی و نیاز به دوستداشتن و دوستداشتهشدن آگاه میشود. این کتاب صوتی بهجای تمرکز بر لحظهی مرگ، روی فرایند آگاهشدن از مرگ و تصمیمهایی که در این فاصله گرفته میشود مکث کرده است: درستکردن لیست کارهای آخر، فکرکردن به جنگ و صلح، شهرت، انتقام، آشتی، مراسم ختم، بهشت و جهنم و حتی نوع شیرینی مجلس. طنز تلخ و نگاه انتقادی به کلیشههای خانوادگی، جنسیتی و اجتماعی در جایجای متن دیده میشود؛ از برخورد همکار مرد با پیشرفت یک زن تا واکنش زن همسایه به بیوهبودن، و از حساسیتهای ظاهری نسبت به مراسم ختم تا بیتفاوتی نسبت به رنج واقعی فرد بیمار. شنیدن این کتاب صوتی برای کسانی که به نمایش رادیویی علاقه دارند فرصتی است تا یک روایت تکصدایی-چندشخصیتی را تجربه کنند؛ روایتی که در آن مونولوگهای درونی قهرمان با دیالوگهای کوتاه اطرافیان ترکیب شده و تصویر چندوجهی از یک زندگی در آستانهی پایان ساخته است. این اثر بهنوعی آینهای است برای دیدن اینکه بیماری و مرگ چگونه روابط خانوادگی، تصویر فرد از خودش، خشمهای قدیمی و آرزوهای فراموششده را دوباره فعال میکند و چهطور در دل موقعیتهای بهظاهر عادی، سؤالات بزرگ درباره معنای زندگی و بعد از مرگ سر برمیآورند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب صوتی نمایش رادیویی داستان باید بمیری: قسمت01 به کسانی پیشنهاد میشود که به نمایشهای رادیویی و روایتهای شخصیتمحور علاقه دارند و دوست دارند تجربهی زیستن در آستانهی مرگ را از زاویهی ذهنی و احساسی یک زن دنبال کنند. این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر بیماریهای سخت، تجربهی مراقبت از بیمار، سوگ، تنهایی، جدایی یا تنشهای خانوادگی بودهاند و میخواهند بازتابی از این تجربهها را در قالب داستان بشنوند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که به موضوعاتی مثل حق زنان، فشارهای اجتماعی بر بدن و زندگی زنان، و طنز تلخ در مواجهه با مسائل جدی علاقهمند هستند.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب صوتی باید بمیری (قسمت اول) و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب صوتی
| نام کتاب: | باید بمیری (قسمت اول) |
|---|---|
| موضوع: | داستان و رمان، کتاب رایگان |
| نویسنده: | سیما کاموری |
| گوینده: | گروه گویندگان |
| انتشارات: | خانه داستان چوک |
| سال انتشار نسخه فیزیکی: | ۱۳۹۸/۰۱/۰۱ |
| فرمت کتاب: | MP۳ |
| حجم فایل کتاب: | ۶۰.۹۵ مگابایت |
| مدتزمان: | ۲۶ دقیقه |
| قیمت کتاب: | رایگان |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عالییی بود
داستان تلخی بود،آدما وقتی به مرگ نزدیک میشن ارزش روزهاروبیشتر درک میکنن اینکه باید از تمام دقایق زندگیت نهایت استفاده روببری.شاید باایمان به خدا وانرژی مثبت بشه معجزه ای رخ بده