معرفی و دانلود کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است
off
٪۴۰

کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است

خاطرات فروغ منهی مادر شهیدان داوود خالقی‌پور، رسول خالقی‌پور، علیرضا خالقی‌پور

۴.۸(از ۹۴ امتیاز)
نوع کتاب

۱۵,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است

کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است نوشته زینب عرفانیان است. کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است خاطرات فروغ منهی مادر شهیدان داوود خالقی‌پور، رسول خالقی‌پور، علیرضا خالقی‌پور است.

 کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است خاطراتی از زندگی این بانوی بزرگوار است که شاهد شهادت فرزندانش در راه وطن بود. این کتاب روایتی اندوهناک و سرشار از شجاعت است که نسل امروز را با حقیقت دفاع مقدس بیشتر آشنا می‌کند.

خواندن کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی شهدا پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است

لب روی لب‌هایش گذاشتم. انگار یک تخته‌چوب زیر لبم آمد. سخت و خشک. هیچ گوشتی به تن بچه‌ام نمانده بود. یاد روضه اباعبدالله کنار پیکر علی‌اکبر دلم را چنگ زد. آقا کنار پیکر پسرشان چه کشیدند؟ بچه‌هایم خاک پای علی‌اکبرش هم نبودند. چشم‌هایم را بستم. صورت به صورت علی. عمیق نفس می‌کشیدم تا بوی جانش در مشامم بماند. دیگر نه چیزی می‌دیدم، نه چیزی می‌شنیدم. از این دنیا جدا شده بودم. شناور در بی‌وزنی و خلسه‌ای عمیق. جایی میان زمین و آسمان. جایی در انتظار بهشت. دستم را زیر سرش بردم تا بغلش کنم؛ مثل وقتی به دنیا آمد.

پرستار در پتو پیچیده بودش و کنارم خواباندش. چشم‌هایش مثل امروز بسته بود. به خودم چسباندمش. مشت‌های کوچک و هاله صورتی لپ‌هایش را بوسیدم. زیر گلویش را بو کردم؛ بوی بهشت می‌داد.

داوود و رسول چه ذوقی کردند از دیدن برادر کوچکشان. تا نصفه‌شب دور علیرضا می‌پلکیدند. اسباب‌بازی پیدا کرده بودند. مادرشوهرم و محمودآقا هم ذوقشان کمتر از بچه‌ها نبود. آن شب همه‌مان ذوق‌زده از ورود مهمان جدید تا دیروقت بیدار ماندیم.

روز اول که به خانه محمودآقا آمدم، حتی فکرش را هم نمی‌کردم بتوانم یک روزِ دیگر اینجا دوام بیاورم؛ چه برسد به اینکه سه بچه قدونیم‌قد داشته باشم.

روز عقدم همه مشغول کار خودشان بودند و من هم مشغول بازی. خوشحال از آن‌همه مهمانی که در خانه بود، جولان می‌دادم و میوه و شیرینی می‌خوردم. نمی‌دانستم این‌همه بروبیا برای مراسم عقد من است. وسط شیطنت‌ها و سرک کشیدن میان بزرگ‌ترها، خاله بهجت صدایم زد. چادر سفیدی را سرم کرد و صورتم را بوسید: 

-فروغ جان! الان یه آقایی میاد ازت امضا بگیره. هر جا رو گفت، امضا کن.

موهایم را از کنار صورتم، زیر چادر می‌داد که عمو محسن و عاقد آمدند. عاقد کت بلندی تنش بود. دفتر بزرگی را مقابلم باز کرد. عمو محسن قلم را در جوهر فرو برد و دستم داد:

-قزم امضا اله.

با یک دست چادر را محکم زیر گلو چسبیده بودم و با یک دست امضا می‌کردم. ذوق‌زده و خوشحال از آن‌همه امضا.

از روز بعد رفت و آمدهای زنانه شروع شد. خاله و عزیز مدام در راه بازار بودند. از خرید عروسی‌ام همین تنها ماندن در خانه نصیبم شده بود. صبح می‌رفتند و ظهر با یک کفش سفید برمی‌گشتند. کفش را پایم می‌کردند، می‌دیدند کوچک است. بعد از ظهر می‌رفتند و مغرب با یک جفت کفش دیگر می‌آمدند که برایم بزرگ بود. برای هر تکه از خریدم چند بار این راه را می‌رفتند و می‌آمدند. داستانی شده بود. یکی نبود بگوید: «مگر کاری زنانه‌تر از خرید عروسی هم وجود دارد؟ خب این بچه را هم همراه خودتان ببرید.» 


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابدرگاه این خانه بوسیدنی است
عنوان دیگرخاطرات فروغ منهی مادر شهیدان داوود خالقی‌پور، رسول خالقی‌پور، علیرضا خالقی‌پور
موضوعدفاع مقدس، خاطرات، ادبیات پایداری
نویسندهزینب عرفانیان
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۱۰/۰۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۱.۹۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۷۱۷۷۹۰۹
تعداد صفحه‌ها۲۴۰ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی درگاه این خانه بوسیدنی است

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مرتضی ش.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

🌷 روایت‌های این کتاب از زبان مادر سه شهید، عجیب به دلم مینشست و من را به حال و هوای همان سالهای دهه شصت و دفاع مقدس میبرد. 🌷 این حس دلتنگی و فراغی که پدران و مادران شهدا دارند را...بیشتر

۱
نَعنا🌿
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۰۹

شما به من آموختین زن بودن و انسان بودن یعنی چی، خانم خالقی پور! من حتی توان اینکه چند دقیقه خودم رو به جای شما بذارم، ندارم. سلام های بسیار بر قلب و روحِ بزرگ و صبور شما. از خداوند میخوام شرمنده داوودها،...بیشتر

۱
خامنه ای رهبرم💗
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۴

حقیقتا یکی از بهترین کتاب های شهدایی ای بود که توفیق داشتم بخونم 😍...خانم عرفانیان نویسنده عزیز هم به خوبی تونستند از پس این روایت بربیان دستمریزاد💯💯 بخشی از وصیت نامه شهید رسول خالقی پور: «از شما میخواهم که با رعایت...بیشتر

۰
°•. MaryaM .•°
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۲۶

سطر سطر کتاب را خواندم و خودم را وسط ماجرا دیدم، خواندم و گریه کردم، خواندم و اشک ریختم، خواندم و زار زدم...😭 چه بگویم از این مادر که واژه ها از وصف قهرمانیش ناتوانند چه بگویم از این قلم زیبا...بیشتر

۰
m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۰۵

عالی بود

۰
لیلا اردشیری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۳

ساده بی آلایش زیبا

۰
nahidtalanchi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

بسیار لذت بردم طوری که از بعد نماز صبح تا ساعت ۹ صبح کتاب رو تموم کردم

۰
زی زی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۲۱

خیلیییی خوب بود. خیلی از خودم خجالت کشیدم که توی راه امام و انقلابم چه کردم. خیلی دعامون کنین حاج خانم. حین خوندن کتاب به شهداتون متوسل شدم و حاجت گرفتم😭

۰
هامان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۰۹

والسلام علی من اتبع الهدی این کتاب فقط کتاب شهدا نبود بلکه برای اهلش کتاب لایف استایل واقعی و یک سبک زندگی عالی بود.

۰
حاج خانوم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۲

عالی، جذاب، خواندنی

۰
پوریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۳

تاثیر گذار بود

۰
کاربر ۵۱۴۹۳۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۳

خیلی عالی بود ، خیلی 😭 آخرهای کتاب که دیگر نفس بالا نمی‌آمد ... رحمت خدا بر این شیر زن

۰
"zeinab 82"
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۶

عالیه من عاشق این مادر شهید هستم یه خانم مهربون❤

۰
حنانه بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۸

عالی بود

۰
fadaiyemoola70
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۹

کتابی بسیار زیباست توصیه می کنم حتما بخونید😢 مادری فداکار همسری دلسوز. ان شاءالله قسمت ما هم شهادت باشه

۰

بریده‌هایی از کتاب

ولی سربازها هم مادر دارند.
نَعنا🌿
۶۵
در آلمان که بودیم، خیلی اتفاقی برادرشوهرم را دیدیم. او هم، سفر کاری آمده بود. احمدآقا به چادرم اشاره کرد: -حاج‌خانوم جلدتون رو عوض نکردین. رویم را کیپ‌تر گرفتم: -من نیومدم جلد عوض کنم، اومدم رنگ پس بدم. چقدر از حرفم خوشش آمد. تا مدت‌ها هرجا می‌نشست، از حجاب من در آلمان می‌گفت و تحسینم می‌کرد.
خامنه ای رهبرم💗
۴۸
از شما می‌خواهم که با رعایت اخلاق اسلامی، راهی برای شفاعت در جلوی پایم قرار دهید.
خامنه ای رهبرم💗
۳۱
بچه‌هایم آن‌قدر خوب بودند که همه زندگی‌شان در یک جمله جا می‌شود: «قد کشیدند، مرد شدند، شهید شدند.»
°•. MaryaM .•°
۲۹
اگر می‌خوای دورت خلوت نشه و مردم ازت فرار نکنن، باید غمت تو دلت باشه.» خودش هم همین بود. در زندگی کم سختی نکشیده بود؛ ولی یک‌بار هم ندیدم از چیزی گله کند و غصه‌اش را به دل مردم بریزد.
مرتضی ش.
۲۷
در بهشت‌زهرا وقت کم می‌آورم. همه یک گل آنجا دارند من یک گلستان گل که باید به همه‌شان سر بزنم. عزیز، مادرشوهرم، محمد برادرم و حاجی. تازه اینها که تمام می‌شوند، سراغ بچه‌ها می‌روم. به خنده می‌گویم دارم به خانه بچه‌هایم می‌روم؛ ولی واقعاً همین‌طور است. آنجا خانه‌شان است. سنگ مزارشان را می‌بوسم که: «درگاه این خانه بوسیدنی‌است.»
مرتضی ش.
۲۳
خدا عزیز را رحمت کند. بعد از شهادت بچه‌ها تنها نصیحتش به من همین بود. همیشه می‌گفت: «داغ دیدی، مادری، تحملش سخته. از این به‌بعد تنهایی داری، بهشت‌زهرا داری، گریه داری؛ ولی اگر می‌خوای دورت خلوت نشه و مردم ازت فرار نکنن، باید غمت تو دلت باشه.» خودش هم همین بود. در زندگی کم سختی نکشیده بود؛ ولی یک‌بار هم ندیدم از چیزی گله کند و غصه‌اش را به دل مردم بریزد. حرفش شده راه و رسم زندگی‌ام بعد از بچه‌ها. تمام غصه‌ها سهم دلم و تنهایی‌هایم. راضی نمی‌شوم مردم از روی محبت به من سر بزنند و با بار غم، روی دلشان برگردند. اگر غم و غصه‌ای هم دارند، دلم می‌خواهد، بگذارند اینجا و بروند.
nahidtalanchi
۱۹
به هم‌رزمان محصلم بگویید که اجتماع نیاز به درس و سپس تخصص شما دارد. نکند خدای‌ناکرده متخصصی شوید مضر بر جامعه؛ که بدانید در این صورت هیچ‌یک از شهدا از قطرات خونشان نخواهند گذشت.
Tasnim
۱۷
خداوندا تنها تورا می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌طلبیم براستی که تو آن‌حالی را که من درآنم می‌بینی، پس گشایش ده مرا ای کریم.
کتاب باز
۱۶
در این سال‌ها فقط یک گله از من داشت؛ اینکه هیچ‌وقت نگفتم فلان چیز را می‌خواهم. به قول خودش، حسرت این یک جمله به دلش ماند.
مرتضی ش.
۱۴