با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
موتا

دانلود و خرید کتاب موتا

رمان

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب موتا  نوشته  نازنین تقی‌زاده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب موتا

کتاب موتا، اولین اثر نازنین تقی زاده است، این کتاب سرشار از احساس های لطیف و زنانه است. 

کتاب موتا مجموعه نامه‌هایی است که دختر جوانی خطاب به دخترش که در آینده به دنیا خواهد آمد نوشته است. دخترک هنوز مجرد است اما از الان مطمئن است که روزی عشق را پیدا خواهد کرد و حتماً دختردار خواهد شد. به زندگی از زاویه زنان نگاه می‌کند و در قالب داستان و به زبان ساده اکثر مسائل را مثل عشق و نابربری جنسیتی و ... بررسی می‌کند. گاهی از خاطرات خودش تعریف می‌کند و این گونه دخترش را با زندگی زنان در زمان خودش آشنا می‌کند.

خواندن کتاب موتا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب موتا

همین حالا ایستاده ام جلوی پنجرهٔ اتاقم و از شیشه اش دارم خودم را نگاه می کنم. دستم را روی شکمم می گذارم. هم ترس و هم خوشحالیِ عجیبی وجودم را فرا می گیرد. اینجایی که الان دارم با دستم نوازش می کنم، روزی اولین خانهٔ تو خواهد بود. جایی که اِستارت زندگی ات را می زنی و همه چیز را از همان جا شروع می کنی. باورم نمی شود. جوجهٔ رنگی من! تصمیم گرفته ام همه چیز را بی کم و کاست برایت تعریف کنم و سر قولم می ایستم. پس بگذار این را هم بهت بگویم که من بچگی ها خیلی اوقات که تنهایی بازی می کردم، کوسن کوچک روی مبل را می گذاشتم زیر بلوزم و از صندلی ها می گرفتم و وانمود می کردم که به زور راه می روم. کج می نشستم روی مبل ها و آخ و اوف می کردم. ذوق می کردم که روزی مادر خواهم شد. نخند، مطمئنم الان در سنی که هستی و این نامه را می خوانی، آن روزها را پشت سر گذاشته ای و خوب می دانی چه می گویم.

همهٔ ما از همان موقع هایی که یک دختر کوچولو هستیم، خاله بازی می کنیم،‌ هر از گاهی جلوی آینه می ایستیم، دستمان را روی شکممان می گذاریم و می خواهیم مادر شدن را تصور کنیم با این که خیلی از آن فاصله داریم. این راز ما دخترهاست و هیچ وقت به پسرها، چیزی نمی گوییم. حتماً آن ها هم اسرار زیادی دارند که می ترسند، ما بفهمیم ولی یادت باشد که ما هم چیزی ازشان نمی پرسیم. بجز این که گاهی دیده ایم چطور یواشکی لباس مرد عنکبوتی پوشیده اند و سعی می کنند از دیوار اتاقشان بالا بروند. ولی خب ما دخترهای آبروداری هستیم و به رویشان نمی آوریم که زیاد شاهد این صحنه ها بوده ایم. خدا می داند، شاید آن ها هم یواشکی ما را با بالش در شکم، جلوی آینه دیده اند و به رویمان نیاورده اند. حتی تصورش هم وحشتناک و خیلی خنده دار است. جرأتش را هم ندارم که از پسرخاله ام بپرسم که چیزی از آن روزها می داند یا نه. حالا سال های زیادی از آن روزها می گذرد. من وقتی در آینه به خودم و کمر باریک و لاغرم نگاه می کنم، تازه می فهمم چقدر از تو و رؤیایت دور هستم. تو، درست همین جا در شکم من به وجود خواهی آمد و من اول تو را یواشکی در دل خودم حدس می زنم. بعد یک بِیبی چِک کوچک از داروخانه می گیرم و بالای پنجاه درصد به درست بودن شکّی که کرده ام، فکر می کنم. ولی هنوز به کسی چیزی نمی گویم. بعد هم با تِست رسمی آزمایشگاه می فهمم که تو قطعاً وجود داری. می دانم هیچ وقت پدرت احساس آن لحظه ام را نخواهد فهمید. چون بالاخره مرد است و آن ها خیلی وقت ها فاصلهٔ زیادی با آنچه ما احساس می کنیم، دارند. دختر عزیزم، هیچ وقت در زندگی ات از مردان، انتظار نداشته باش که ما را درک کنند. چون آن ها از جنس دیگر و دنیای دیگری هستند. ما نباید مجبورشان کنیم، در همه حال احساس ما را بفهمند. چون ما هم آن ها را نمی فهمیم. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
مروارید سیاه
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

دقیقا بانویسنده همراه بودم وانگار افکارواحساسات خودم را درکتاب دیگر می خواندم. من حالا هم بعضی مواقع که خاطرات زندگی ام را می نویسم به این نیت می نویسم که یک روز برای همسر وفرزندم آنهارا بخوانم تا آنها بدانند که

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶)
من همیشه از امانت ها و هدیه ها ترسیده ام. آدم باید شایستگی هدایایی که بهش می دهند را داشته باشد و این وظیفه، زمانی خطیرتر می شود که آن هدیه، از طرف خدا باشد.
محبوبه غلامی
من به عشق ایمان دارم. اگر روزی عشق با پای خودش آمد، دیگر غیرممکنی در کار نیست و اگر تو وجود داری و این نامه را می خوانی، پس یک روزی عشق سراغ من هم آمده. می گویند عشق فقط در فیلم ها و کتاب هاست. ولی اگر عشق واقعی نبود این همه فیلم را چگونه می ساختند؟ این همه کتاب را از کجا می نوشتند؟ اگر عشق چیزی نشناخته بود، مگر آدم ها بهانه ای هم داشتند برای ادامه زندگی شان؟ به عشق ایمان دارم ولی با این وجود این روزها کلمهٔ عشق آنقدر با من غریب شده که موقع نوشتنش کمی شک می کنم که با ق قاشق نوشته می شود یا غین...
محبوبه غلامی
کمر من یک عمر درد کند ولی وقتی روحم با نوشتن نفس می کشد، همهٔ دردها یادم می رود و انگار هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است. پس ارزشش را دارد. برای همین هم می گویم راهت را باید پیدا کنی. آن راهی که باعث می شود، روحت نفس بکشد و با تمام وجود، احساس کنی زندگی می کنی. حتی اگر درد داشته باشد، ارزشش را دارد. تو به خاطر رفتن آن راه به دنیا آمده ای و اگر بدون این که آن را پیدا کنی از این دنیا بروی، گناه بزرگی مرتکب شده ای
محبوبه غلامی
همهٔ زن ها در ژنتیک شان از همان اول، حس زنانه و به دنبالش حس مادرانه دارند. حتی اگر هیچ وقت مادر نشوند. و در این احساس های مادرانه یک عالم درد قایم شده که از بیرون هیچ دیده نمی شود و حتی روح مردها هم از آنها هیچ وقت خبردار نمی شود. ما با دردهای زنانه زاده می شویم و همراه با همان دردها از دنیا می رویم. هیچ لزومی هم ندارد که جنس مخالفمان درکمان کند یا بداند در جسم و روحمان چه می گذرد و اصلاً درد زنانه یعنی چه؟!
محبوبه غلامی
من هیچ تصوری از این آرامش ندارم و امیدوارم که یک روز تجربه اش کنم. ای کاش تا آن موقع مادربزرگت هنوز در این خانه زندگی کند. آن وقت تو و پدرت را می آورم به اتاقم. می گویم اینجا، یادگار دنیای دخترانگی من است. تو در آغوشم به عکس های روی دیوارم نگاه می کنی. من برای پدرت تعریف می کنم که چطور شب ها تا صبح به فکرش بوده ام، تصورش کرده ام، پشت میزم درس خوانده ام، موسیقی گوش داده ام، گریه کرده ام و با دوستانم درد و دل کرده ام و... یکی از قشنگ ترین خاطره هایی که برای پدرت تعریف می کنم، همین لحظه هاست
محبوبه غلامی
اگر عشق در زندگی و خانه مان جریان داشته باشد، مطمئن باش که غیرممکنی در زندگی مان نخواهد بود. ما در کنار هم خیلی قوی می شویم و از پس تمام مشکلات برمی آییم.
محبوبه غلامی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۱۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۸۱-۱۱۵-۶
تعداد صفحات۱۱۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۸/۱۹
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۸۱-۱۱۵-۶