با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب خط تماس اثر محمدرضا بایرامی

دانلود و خرید کتاب خط تماس

۴٫۲ از ۱۰ نظر
۴٫۲ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب خط تماس  نوشته  محمدرضا بایرامی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب خط تماس

کتاب خط تماس، داستانی با محوریت دفاع مقدس، درباره‌ی زندگی و شهادت شهید کاظمی، نوشته محمدرضا بایرامی است. 

درباره‌ی کتاب خط تماس

کتاب خط تماس نوشته محمدرضا بایرامی داستانی با محوریت جنگ و دفاع مقدس است. در خط تماس برداشتی از زندگی و سانحه سقوط هواپیمای سردار کاظمی و یاران او را می‌خوانیم. خط تماس روایتی پازل‌گونه دارد و با جلوتر رفتن داستان، از زندگی شهید کاظمی و یارانش، چیزهایی می‌فهمیم. 

کتاب خط تماس را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر به داستان‌هایی با موضوع جنگ و دفاع مقدس علاقه‌مند هستید، کتاب خط تماس را بخوانید. 

درباره‌ی محمدرضا بایرامی

محمدرضا بایرامی متولد ۱۳۴۰ در اردبیل است. محمدرضا بایرامی با کتاب کوه مرا صدا زد از قصه‌های سبلان توانست جایزه خرس طلایی و جایزه کبرای آبی سوییس و نیز جایزه کتاب سال سوییس را از آن خود کند. او در حال حاضر رئیس خانه داستان ایران است.

بخشی از کتاب خط تماس

به سختی می‌توانست صورت سرتیپ را ببیند و لبخند او را. عجیب بود که در صدایش، نه خشونتی دیده می شد و نه تحکمی حتی! اما این لبخند برای چه بود؟ یا برای که بود؟ آیا سرباز دکمه‌ی برگردان یقه‌ی پیراهنش را نبسته بود یا بند پوتینش شل بود یا خاکی بودن آن معلوم؟! تمام جرأت خود را به کمک گرفت و هرچه شجاعت داشت خرج کرد تا کار را خراب و یا خراب تر نکند. با صدای رسایی گفت: "من سرباز وظیفه..."

سردار دستش را جلو آورد. با مهربانی زد به شانه ی سرباز. "آرام باش! لازم نیست داد بزنی! من فقط اسمت را پرسیدم. ببین! من اسمم احمد است. تو اسمت چیست؟"

سرباز به سختی و با صدای آرامی گفت: "محمود هستم قربان!"

سردار دست زد به شانه ی او. "این شد یک چیزی! راحت باش محمود! من که لولوخرخره نیستم."

سرباز هنوز هم شک داشت اما چشم‎های مهربان سردار نشان می‌داد که همه چیز دوستانه پیش خواهد رفت. "الان دوست داشتی کجا باشی محمود؟..مرخصی؟!"

سرباز محمود نتوانست جواب بدهد. صدایش بالا نمی‌آمد. به سختی آبدهانش را قورت داد. سردار با ته لهجه ی اصفهانی گفت: "قهری با ما؟" و اطرافیانش را نگاه کرد. آن ها همگی خندیدند.

و این جوری بود که آن لحظه ی تاریخی در ذهن سرباز حک شد و نقش بست و آن لبخند و آن صدای دوستانه و آرام بخش را فراموش نکرد، به گونه‌ای که بعد از ترخیصی، اسیر وسوسه‌ای شد که رهایش نمی‌کرد

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
mohaddese
۱۴۰۰/۰۲/۲۳

زیبا بود...

كيانا
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

خاطرات جالبی بود که قبلا نخوانده بودم

حامد
۱۴۰۱/۰۳/۲۳

کتاب شماره ی ۱۰ از طاقچه: کتاب داستانی با درون مایه ی زندگی سردار شهید کاظمی؛ کتاب خوبیه و به دلیل ساختار داستان گونه و اتصال مباحث بهتر با شخصیت شهید آشنا میشید و این خیلی خوبه اما از طرفی به نظرم

- بیشتر
گندم🌾
۱۴۰۰/۱۱/۱۸

داستان در دو روز آخر عمر شهید کاظمی اتفاق می افته با رفت و برگشت هایی به دوران جنگ ،قبل از جنگ ، بعد از جنگ و ... قلم آقای بایرامی عالیه و نویسنده بدون اغراق و بزرگنمایی نقاط بارز شخصیت

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۵۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۴
شابک۹۷۸۶۲۲۷۱۷۷۶۸۸
تعداد صفحات۲۵۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۱۴
شابک۹۷۸۶۲۲۷۱۷۷۶۸۸