معرفی و دانلود کتاب کتیبه‌ی ژنرال + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کتیبه‌ی ژنرال

کتاب کتیبه‌ی ژنرال

جلد اول: قصرالدشت

۵.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۳۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب کتیبه‌ی ژنرال

کتاب کتیبه ژنرال نوشته اکبر صحرایی است. نویسنده در این کتاب سعی کرده است به شیوه نویسنده جنگ و صلح عمل کند. او در این کتاب به تاریخ ایران پیش از انقلاب پرداخته است و با روایتی داستانی آن را به خواننده منتقل می‌کند.

درباره کتاب کتیبه‌ی ژنرال

نویسنده پنج سال دست با تحقیق میدانی، مصاحبه با شخصیت های گوناگون و سفر و مسافرت کتاب را در دو جلد و در هزار صفحه منتشر کرده است. این کتاب روایت تاریخ ایران ۶ دهه پیش از انقلاب است. نویسنده با پژوهش‌های بسیار روایتی جذاب و قابل اعتماد برای خواننده ساخته است. 

خواندن کتاب کتیبه‌ی ژنرال را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی ایران پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب کتیبه‌ی ژنرال

تا نقشهٔ منطقهٔ عملیاتی حماه پهن شد کف اتاق، اسکندری، دو زانو مقابل نقشه نشست. دفترچهٔ کوچک و خودکار آبی بیکش را از جیب درآورد. سریع و رگباری پرسید: «موقعیتمان کُجاس؟ اصل قضیهٔ عملیات چیه؟ کار شما چیه؟ چرو قرارگاه این‌قد، غُل‌غُله‌اس؟ قراره چه کنید کاکو؟»

ابوامین جا خورد و خودش را جمع‌وجور کرد. وسط عینکش را گرفت و روی بینی تنظیم کرد. فکر کرد: «زود آمده و زودم می‌خواد بره! یکی نیس به این بگه، بابا، جنگ سوریه با جنگ ایران و عراق متفاوته. هر چند یه چیزایی بارشه.»

ابوامین، اوضاع کُلی را تشریح کرد: «تا الان مأموریت قرارگاه لواء ۴۷ حماه، حفاظت از اتوبان حماه به حلب بود تا قطع نشه. بارها مسلحین، داعش و النصره اتوبان رو قطع کردن، اما دوباره بازش کردیم.»

ـ اهمیت اتوبان تو چیه کاکو؟

ـ تا همین امروز فرودگاه کویرس حلب، محاصره بود. تنها مسیر تنفس شهر حلب، اتوبان بوده و هست. قطع بشه، حلب سقوط می‌کنه و سوریه تقسیم می‌شه به دو منطقهٔ شمال و جنوب.

ابوامین مکث کرد. اسکندری یادداشت کرد و سر بالا گرفت.

ـ می‌فرمودین کاکو.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب کتیبه‌ی ژنرال و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابکتیبه‌ی ژنرال
عنوان دیگرجلد اول: قصرالدشت
موضوعرمان، دفاع مقدس، داستان ایرانی
نویسندهاکبر صحرایی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۲۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۹.۱۵ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۵۰-۰
تعداد صفحه‌ها۶۱۶ صفحه
قیمت کتاب۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

«سر نَنَهد چرخ تو را، تا که تو بی سر نشوی کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
زهرا جاویدی
۳
«سر نَنَهد چرخ تو را، تا که تو بی سر نشوی کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری»
زهرا جاویدی
۱
به قصد وضو بلند شدم. توی فضای نیم‌تاریک شبستان، باید از بین بچه‌های درازکشیده قدم برمی‌داشتم. آخ و اوخ یکی هوا رفت: «چشم نداری؟!» ـ دارم. اونم چارتاشو! ـ با چارتا هم نمی‌بینی برادر؟ ـ رسد آدمی به جایی که به‌جز خدا نبیند.
زهرا جاویدی
۱
پیامبری با اصحاب از بیابانی می‌گذشتند. رو کرد به یارانش و گفت: در این بیابان هر کس دلش خواست یک مشت شن برداره و تا آخر سفر توی مشت نگه داره، اما بدونید آخر سفر چه اونایی که شن برداشته و اونایی که برنداشته‌ان، پشیمون می‌شن. آخر سفر، اونایی که شن برداشته بودن، وقتی مشت خود رو باز کردن، توی مشتشون جواهر بود. بنابراین پشیمون شدن که چرا بیشتر برنداشتن. اونایی هم که برنداشته بودن، پشیمون‌تر! این حال و روز ما و دنیاس.
زهرا جاویدی
۰
اولاً، مشتی آن است که چوب چُپقش نقره بُود! توتونش برگ گُل و نصف کُمش، گُشنه بُود! دوماً، واسهٔ چی؟
زهرا جاویدی
۰
«ماییم که بار تاریخ را بردوش گرفته‌ایم تا جهان را به سرنوشت محتوم خویش برسانیم. خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوعِ خورشید عدالت بر آسمانِ تقدیر نشسته است. اینان دریادلان صف‌شکنی هستند که دل شیطان را از رعب و وحشت می‌لرزانند و در برابر قوهٔ الهی آنان هیچ قدرتی یارای ایستایی ندارد.»
زهرا جاویدی
۰
سر شب، زنگ خانه را زدم. اعظم غافلگیر شد. ـ خودتی عبدالله؟ ـ نه تصدقت بشم، روحمه. ـ سر و وضعت! از زیر خاک بیرونت کشیدن؟ وارد خانه شدم. داخل حمام شدم و دوش آب را باز کردم. آب شُل و دوده راه افتاد کف حمام. بیرون آمدم. اعظم گفت: «حالا شناختمت.» شروع کردم نماز خواندن. اعظم اقتدا کرد به من. سلام دادم. گفتم: «نمازت گردن خودت.» اعظم جوابم را با جملهٔ معروف شهید دستغیب داد: «حاضرم هفتاد سال عبادتم را عوض کنم با دو رکعت نماز رزمنده‌ای که در جبهه با لباس خونی و کثیف خوانده. بدانید اگر عوض کرد، رزمنده ضرر کرده.» بوی خورشت بادمجان آمد. گفتم: «منم حاضرم، عبادات تو جبهه رو با یه دست خورشت بادمجون اعظم‌خانم عوض کنم.»
میثم
۰
حرف آخر و آب پاکی را آقارحیم ریخت روی دستمان: - داریم با دنیای استکبار می‌جنگیم. آن هم دست خالی. برید با توکل به خدا، هر کاری ازتون بَرمیاد انجام بدید. چه شکست بخوریم چه پیروز بشیم، به قول امام‌خمینی ما مأمور به تکلیفیم.
میثم
۰
توی خواندن، توصیهٔ دایی توی گوشم بود: «عبدالله، کتاب خوندی، خلاصه‌برداری کن. خوندن با نوشتن تکمیل می‌شه دایی...»
mh.mirvakili
۰