معرفی و دانلود کتاب نجمه پلاره + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب نجمه پلاره

کتاب نجمه پلاره

زندگی‌نامه داستانی رزمنده شیـردل لشکر زینبیون؛شهید سید افتخار حسین

۵.۰(از ۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نجمه پلاره

نجمه پلاره نوشته زهرا آقازاده‌نژاد، زندگی‌نامه داستانی رزمنده شیـردل لشکر زینبیون؛ شهید سید افتخار حسین است.

درباره کتاب نجمه پلاره

 نجمه پلاره سومین کتاب از مجموعه فرزندان روح الله (مجموعه کتب شهدای مدافع حرم لشکر زینبیون) است. در این اثر داستان زندگی پدری پاکستانی را می‌خوانید که از پشت کوه‌های پاراچنار تا کارخان‌های تهران برای کودکانش به دنبال زندگی می‌گردد.

 در این کتاب زندگی خانوادگی شهید سید افتخار حسین در کنار رشادت‌هایش به تصویر کشیده شده است.

این شهید بزرگوار و خانواده‌اش از اهالی شوران یکی از روستا‌های منطقه پاراچنار پاکستان هستند.

زهرا آقازاده‌نژاد در این کتاب بخش کوچکی از رشادت‌های لشگر زینبیون را نمایانده است.

بخشی از کتاب نجمه پلاره

قصه‌های ددَ که تمام می‌شد، عمومشتاق لای قرآن بزرگش را باز می‌کرد و کنارمان می‌نشست. عمو حوزوی بود و با زبان قرآن آشناتر از ما. کلمه‌های عربی را تلفظ می‌کردیم. بعضی‌ها سخت بود و بعضی دیگرش راحت. انگشتم را کنار انگشت اشاره انیا می‌گذارم. کلمات را یکی‌یکی رد می‌کنیم و می‌خوانیم. انیا صورتش را به موهایم نزدیک می‌کند. سرم را که می‌بوسد، نگاهش می‌کنم و می‌خندم.

عمومشتاق کتابش را جلوی ددَ می‌گذارد:

- لالاددَ، بقیه‌اش رو شما بخون.

صدای قرآن خواندن ددَ، مثل گرمای بخاری چوبی در اتاق می‌چرخد.

روز بعد، ددَ که خسته از کار روزانه به خانه آمد، وقتی صورتش را با آب خنک کرد، دوچرخه به دست جلویش ردیف ایستاده بودیم. دست دخترعموها را هم گرفته بودم. لازم نبود حرفی گفته شود. در نگاهمان التماس نبود، شوق بود.

چند لحظه بعد، نوبتی روی دوچرخهٔ عمو مشتاق دور حیاط می‌چرخیدیم و می‌خندیدیم. دسته‌های دوچرخه در دست‌های ددَ بود و ما با خیال جمع، سواری می‌کردیم.

بعد از بازی، ددَ تکه‌های هیزم را کنار تنور اَمی می‌چیند و آرام می‌گوید: «مریم خانم بفرمایید!»

و اَمی شبیه دخترهای جوان، گونه سرخ می‌کند و جواب می‌دهد:

- دستت درد نکنه نجمه پِلاره!

من و دخترعموها در گوش هم پچ‌پچ‌های دخترانه می‌کنیم. اَمی آتش کوچکی به دل تنور می‌اندازد تا گرم شود. اَمی، ددَ را «نجمه پلاره» صدا می‌کند. وقتی صدای نجیبش را می‌شنویم، ریزریز می‌خندیم. به اَمی می‌گویم: «وقتی من به دنیا نیومده بودم، ددَ رو چی صدا می‌کردین؟!»

گوشهٔ روسری را جلوی دهان می‌گیرد و می‌خندد. می‌گوید:‌ «اسمش هیچی بود! اصلاً صداش نمی‌کردم! یه روز وقتی یکی از فامیل‌ها برای مهمونی به خونه‌مون اومده بود، فکر کرد با هم قهریم!»



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نجمه پلاره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابنجمه پلاره
عنوان دیگرزندگی‌نامه داستانی رزمنده شیـردل لشکر زینبیون؛شهید سید افتخار حسین
موضوعدفاع مقدس، زندگی‌نامه، داستان ایرانی
گردآورندهزهرا آقازاده نژاد
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۱۱/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۵.۰۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۰۹-۳۹-۵
تعداد صفحه‌ها۲۱۶ صفحه
قیمت کتاب۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیدعلی فرمانده ام
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۲۸

فکر نمی‌کردم که اینقدر کتاب جذاب و خواندنی ای باشه🌺🌺حتی به جد میتونم بگم که متن و شیوه نگارش کتاب از سایر کتاب های شهدایی که صرفا نقل قول از اطرافیان شهدا هستند هم سر تر بود...کاملا رمان گونه با...بیشتر

۰
hosseini mehr 1401
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۸

جملات کوتاه نویسنده از ابتدای داستان تا آخر داستان، کاملا متناسب با داستان بود؛ به طوری که از اول داستان منتظر یک اتفاق در داستان بودیم. تصویر سازی ها بسیار زیبا بود. صحنه ها کاملا پرداخته شده بود. تصاویر پایان...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

دوستان! نهضت امام حسین، فقط جنگیدن نیست. جهاد، فقط فدا کردن جان نیست؛ بلکه جهاد، مبارزه با نفسه. به اعمال واجب اکتفا نکنین، اونها وظیفه‌ان. اهل نماز و روزه مستحبی باشین.
عاطفه سادات
۴
نهضت امام حسین، فقط جنگیدن نیست. جهاد، فقط فدا کردن جان نیست؛ بلکه جهاد، مبارزه با نفسه. به اعمال واجب اکتفا نکنین، اونها وظیفه‌ان. اهل نماز و روزه مستحبی باشین.
mh.mirvakili
۲
ددَ ساکش را باز کرد. با دخترعموها و خواهرها روبه‌رویش ردیف نشسته بودیم. پسرها هم کنارش بودند. شباب دستش را روی پای ددَ گذاشته بود. اشفاق دست زیر چانه، کنارش نشسته بود. اقتدار از ارباب آویزان شده بود. ددَ اول چند پارچهٔ سیاه درآورد. - اینها چادرهای ایرانی هستن. با گُل‌تکره‌های شما فرق دارن؛ ولی وقتی خانم‌های ایرانی سر می‌کنن، حجابشون خیلی خوب می‌شه. آمنه جلو دوید و یکی را روی سرش انداخت. تا آمد از جایش بلند شود، چادر سُر خورد و روی زمین افتاد. همه خندیدیم. اَمی چادر مشکی را سمت خودش کشید و مشغول تا کردنش شد: - حالا وقتی سر کنین، آروم آروم یاد می‌گیرین.
عاطفه سادات
۱
ایران خیلی امن و آرومه. هیچ خطری نیست. حتی وقتی برای مناسبتی، راهپیمایی یا عزاداری دارن، با خیال راحت جمع می‌شن. مثلا برای شهادت حضرت زهرا (س) مراسم‌های باشکوه و گسترده می‌گیرن. کاش ما هم اینجا دهه فاطمیه می‌داشتیم... من هم توی این مراسم‌ها شرکت کردم، هم یه بار رفتم راهپیمایی ۲۲ بهمن. می‌دونید، اونجا مردای خانواده راحت دست زن و بچه رو می‌گیرن می‌رن گردش و مسافرت. پارک و جاهای مختلف. فرهنگ جالبی دارن. نمی‌دونین چقدر هوس کردم بتونیم مثل ایرانی‌ها با همدیگه دسته‌جمعی بریم مسافرت. حتی ایرانی‌ها یه روزی توی تقویم دارن که همهٔ مردم باهم می‌رن گردش و تفریح. ولی نمی‌دونم چه روزیه که انقدر خاصه!
عاطفه سادات
۱
روز قدس امن نیست و ما همه این را می‌دانیم. سال‌هاست وهابی‌ها، بالای کوه‌ها برایمان دسیسه می‌چیدند. فیلم‌ها و ویدیوهای مراسم با شکوه روز قدس پاراچنار که پخش می‌شد، تا یکی دوماه بعد، وهابی‌ها به تلافی دست به ترور می‌زدند و انفجارهای گاه و بی‌گاه، بین جمعیت اتفاق می‌افتاد. انگار می‌خواستند انتقام راهپیمایی را از مردم بی‌گناه بگیرند.
hosseini mehr 1401
۱
روزهای کودکی من،‌ پر از نیکه و انیا است. حالا که فکر می‌کنم، روزهای خوبی را با خودشان بردند. ددَ با چنگ و دندان می‌خواست هر طور شده این روزها را برایمان نگه دارد؛ ولی روزگار تصمیم دیگری داشت.
hosseini mehr 1401
۱
بعد از بازی، ددَ تکه‌های هیزم را کنار تنور اَمی می‌چیند و آرام می‌گوید: «مریم خانم بفرمایید!» و اَمی شبیه دخترهای جوان، گونه سرخ می‌کند و جواب می‌دهد: - دستت درد نکنه نجمه پِلاره! من و دخترعموها در گوش هم پچ‌پچ‌های دخترانه می‌کنیم. اَمی آتش کوچکی به دل تنور می‌اندازد تا گرم شود. اَمی، ددَ را «نجمه پلاره» صدا می‌کند. وقتی صدای نجیبش را می‌شنویم، ریزریز می‌خندیم. به اَمی می‌گویم: «وقتی من به دنیا نیومده بودم، ددَ رو چی صدا می‌کردین؟!»
hosseini mehr 1401
۱
انیا از حیای دخترانه‌ام خوشحال بود. وقتی مهمون‌های سخاوتمند می‌رفتن، چمدان‌ها رو باز می‌کردم و کلی با هدیه‌هاشون ذوق می‌کردم. پر بود از النگو و کیف و کفش و لوازم آرایش و... .
hosseini mehr 1401
۱
گنبد طلایی شاه‌عبدالعظیم،‌ زیر نور عصرگاهی می‌درخشید. حرم‌ها هرکجای دنیا که باشند، حسی دلچسب و صفایی مشترک دارند. - اینجا چقدر باصفاست لالاددَ! بی‌خود نیست بچه‌ها تو خونه می‌گن ددَ هر وقت شبانه‌روز زنگ بزنه، حتماً رفته شاه‌عبدالعظیم!
hosseini mehr 1401
۱
گنبد طلایی شاه‌عبدالعظیم،‌ زیر نور عصرگاهی می‌درخشید. حرم‌ها هرکجای دنیا که باشند، حسی دلچسب و صفایی مشترک دارند. - اینجا چقدر باصفاست لالاددَ! بی‌خود نیست بچه‌ها تو خونه می‌گن ددَ هر وقت شبانه‌روز زنگ بزنه، حتماً رفته شاه‌عبدالعظیم!
hosseini mehr 1401
۱