معرفی و دانلود کتاب تلخ و شیرین از اسارت + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تلخ و شیرین از اسارت
off
٪۴۰

کتاب تلخ و شیرین از اسارت

۴.۸(از ۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سیدحسن منتظرین
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۱۰,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تلخ و شیرین از اسارت

تلخ و شیرین از اسارت مجموعه‌ای از خاطرات آزادگان جنگ تحمیلی است تا قدمی برای شناخت مظلومیت‌های فرزندان غیور این مرزو بوم باشد.

درباره کتاب تلخ و شیرین از اسارت

در این مجموعه بیش از ۱۵۵ خاطرهٔ تلخ و شیرین از زبان ۳۴ نفر از آزادگان و نیز چند کتاب جمع آوری شده که هر خاطره دارای عنوانی مستقل و بر اساس حروف الفبا تنظیم شده است.

 خواندن کتاب تلخ و شیرین از اسارت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و دفاع مقدس را به خواندن این کتاب دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب تلخ و شیرین از اسارت

موقع عزاداری یکی از اسرای مسیحی به نام آلبرت گفت: برای مراقبت و نگهبانی من پشت پنجره می‌ایستم. از او پرسیدیم: اگر عراقی‌ها ما را هنگام عزاداری ببینند و کتک بزنند، برایمان لذت بخش است، چون به آن اعتقاد داریم. اما تو چی؟ اگر عراقی‌ها بفهمند خیلی اذیتت می‌کنند. آلبرت گفت: این‌که من مسلمان نیستم و اسلام دین من نیست، درست. اما همان‌طور که ایران وطن من است و برای آن جنگیدم، اسلام هم دین هموطنان من است و برای من ارزشمند است. بنابراین اگر در این راه کتک هم بخورم برای من لذت بخش است. ضمن آن‌که امام حسین (ع) به سبب جوانمردی و نرفتن زیر بار ظلم، به شهادت رسید. شما هم برای چنین شخصی عزاداری می‌کنید و این برای من مهم و ارزشمند است. به همین دلیل دوست دارم به شما کمک کنم.


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تلخ و شیرین از اسارت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابتلخ و شیرین از اسارت
موضوعدفاع مقدس
نویسندهسیدحسن منتظرین
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۱/۲۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۸۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۸۵۷۹۵۲
تعداد صفحه‌ها۱۵۲ صفحه
قیمت کتاب۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Sadat Moosavi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۳۰

بنظرم این تکه های که از کتاب گذاشتین خیلی جالب می تونه باشه چون کسی که کتاب رو می خواد بخونه از متن داخل کتاب متوجه میشه چه کتاب خوبی هستش برای خوندن

۰

بریده‌هایی از کتاب

بچه‌ها به آیندهٔ نامعلومی که در انتظارشان بود فکر می‌کردند. محمد آب پیکر مجروح و بی‌حرکت کف اتوبوس افتاده بود. سکوت سردی بر اتوبوس حاکم بود. در این لحظات یأس و ناامیدی صدای یکی از بچه‌ها در اتوبوس پیچید. بسیجی جوانی که تلخی و غربت اسارت نتوانسته بود شوخ طبعی و بذله گویی‌اش را مهار کند. او خطاب به راننده گفت: آقای راننده بی‌زحمت سر چهار راه نگهدار، پیاده می‌شم. همه خندیدیم. و این اولین خنده‌مان پس از اسارت بود. دوست دیگری بچه‌ها را به صلوات دعوت کرد. با فرستادن صلوات، فضای ساکت و غمگین اتوبوس شکست و روحیه گرفتیم. چقدر به آن خنده و صلوات در آن لحظات نیاز داشتیم.
🍃🌷🍃
۴۶
از خاطرات روزهای اول اسارتش می‌گفت. من هم درگوشه‌ای به تماشا نشسته بودم.
🍃🌷🍃
۳۷
نماز را شروع کردم ولی اواخر سورهٔ شمس را فراموش کردم و هر چه فکر کردم یادم نیامد. چند بار آیه را تکرار کردم اما باز هم به یادم نیامد. ناگهان یکی از دوستان خنده‌اش گرفت. از خندهٔ او من هم خنده‌ام گرفت و بعد هم بقیه خندیدند و نماز باطل شد. بچه‌ها قرآن آوردند و دو مرتبه نماز را شروع کردیم. رکعت اول را با پنج قنوتش خواندیم. اما در رکعت دوم وسط سورهٔ اعلی دوباره یادم رفت و مثل نماز اول همه‌مان خنده‌مان گرفت و نماز باطل شد. بعد از نماز هر کس چیزی گفت و خندیدیم. سپس به بچه‌ها گفتم: یک بار دیگر نمار را می‌خوانیم حتی اگر عراقی‌ها بیایند. و نماز را شروع کردیم. وسط نماز بودیم که یکی از اسرا آمد و گفت: عراقی‌ها آمدند. در دلم گفتم: خوب بیایند و نماز را ادامه دادم. ناگهان یادم افتاد که نقیب جمال فرمانده اردوگاه تهدیدم کرده بود که اگر تو را در جمعی ببینم، همه‌تان را می‌کشم. خیلی ترسیدم. بلافاصله وسط نماز خم شدم و مهرم را برداشتم و فرار کردم. بچه‌ها که این حرکت امام جماعت را دیدند، از خنده غش کردند و هرکدام یک طرف افتادند.
🍃🌷🍃
۳۷
سهمیهٔ غذایی هر اسیر ایرانی در هر شبانه‌روز عبارت بود از دو عدد نان صمون. نان صمون به اندازه یک نان ساندویچی کوچک است. صبح‌ها هم یک ملاقهٔ معمولی آش برای هشت نفر می‌دادند. ما این آش را می‌گذاشتیم سرد شود و بعد به هشت قسمت تقسیم می‌کردیم. که به هر نفری تقریبا سه قاشق می‌رسید. به همین خاطر مجبور بودیم نان‌هایمان را خرد کنیم و داخل آش بریزیم تا گرسنگی را کم‌تر حس کنیم. برای ظهر هم یک بیل برنج برای هشت نفر می‌دادند. ولی برای شب غذایی نبود. از این رو با سبزیجاتی که در باغچه داشتیم، آشی درست می‌کردیم که یک بشقاب از آن سهم هشت نفر بود.
🍃🌷🍃
۱۹
از وقتی فهمید از شوخی بدم نمی‌آید زیاد سر به سرم می‌گذاشت. یک روز وقتی وارد بازداشتگاه شدم، گفت: برای سلامتی آقا سید از یک تا ده بشمارید. اما بلافاصله شوخی‌اش را اصلاح کرد و گفت: برای سلامتی تنها سید بازداشگاه یک صلوات بلند بفرستید.
🍃🌷🍃
۱۵
میان ما مرسوم است که به سادات احترام کنیم
🍃🌷🍃
۱۱