معرفی و دانلود کتاب تفحص + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب تفحص
off
٪۴۰

کتاب تفحص

۴.۵(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
حمید داود آبادی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

۳۳,۰۰۰

۴۰٪

قیمت:

۱۹,۸۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تفحص

«تفحص» نوشته حمید داودآبادی(-۱۳۴۴) نویسنده حوزه دفاع مقدس است. در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم: تانک‌های پولادین وحشت‌ناک، که از بدو پیروزی انقلاب‌اسلامی، با احساس خطر رهبران "حزب بعث عراق" استارت خورده و روشن شده‌اند، بر سرعت خود می‌افزایند؛ سیم‌های خاردار و میله‌های مرزی را زیر شنی خود له کرده، به‌طرف روستاها و شهرها هجوم می‌آورند. هواپیماها که از ماه‌ها پیش حریم هوایی حکومت نوپای جمهوری اسلامی ایران را آلوده کرده‌اند، این‌بار درحالی که بمب‌ها و راکت‌های مرگ با خود حمل می‌کنند، به تهران و دیگر شهرها حمله می‌کنند. مردم که باور جنگ را ندارند، هراسان می‌گریزند. در ذهن عشایر عرب‌زبان جنوب نمی‌گنجد که حکومت عراق، به بهانه‌ی الحاق خوزستان به خاک عراق، دست به چنین حمله‌ای جنایت‌کارانه زده باشد. گلوله‌های تانک، خمپاره و "خمسه خمسه" عرب و عجم نمی‌شناسند؛ سقف خانه‌ها را بر سر ساکنان ویران می‌کنند. سربازان جنایت‌پیشه می‌آیند تا بر روی تلی از کشتگان، "سوسنگرد" را "خفّاجیه"، "اهواز" را "الاحواز"، "آبادان" را "عَبّادان"، "خرمشهر" را "مُحَمّره" و "خوزستان" را "عربستان" بنامند. دشمن که نیروی آن‌چنانی دربرابر خود نمی‌بیند، برخلاف رویای تصرّف سه روزه‌ی تهران، بیش از چهل روز پشت دیوار شهرها می‌ماند. سرانجام تصاویر نحس صدام عفلقی، بر دیوارهای سرخ از خون خرمشهر، سوسنگرد، بستان، هویزه، قصرشیرین، سومار، نفت‌شهر و مهران نقش می‌بندد. سردار قادسیه شادمان می‌خندد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تفحص و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتابتفحص
موضوعدفاع مقدس
نویسندهحمید داود آبادی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۳/۱۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۵۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۸۲۰۰۰۹۳
تعداد صفحه‌ها۴۳۸ صفحه
قیمت کتاب۱۹۸۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

3741
۱۳۹۶/۱۲/۰۸

با این توضیحات زیبا وجامعی که عزیزان دادن فقط امیداینکه بخوانیم تایادمان نرود که چه کشیدند رزمندگان درروبروی دشمن پلیددرجبهه وخانوادها درپشت جبهه

۰
سینا
۱۳۹۶/۱۲/۰۱

اطلاعات کاملی از جنگ و عملیات ها میده

۰
علی موحد
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۹

کتاب خوبی هست به لحاظ محتوا، ولی پراکندگی موضوعات زیاد بود و فقط به تفحص در منطقه فکه پرداخته

۰

بریده‌هایی از کتاب

"زیاد بستری" از بچه‌های آذربایجان‌غربی شهر سراب، برای سربازی به لشکر ۲۷ آمده بود. یک روز آمد و گفت شب گذشته در خواب یک نفر را با لباس‌فُرم سپاه دیده که به او می‌گوید به این شیار در ارتفاع ۱۴۳ بیا و مرا از زیرخاک دربیاور
سیّد جواد
۱۲
هرچه زمان می‌گذرد، کار سخت‌تر می‌شود. شهدا زیر چندمتر خاک قراردارند که دست‌کم ده - دوازده سال باران خورده و محکم شده است. تشخیص این‌که کدام منطقه دست‌خورده، خیلی مشکل‌تر شده است و این بیش‌تر بسته به تجربه و شناخت بچه‌ها از مناطق دارد. کار کردن در کانال، مشکلات خاصی دارد. گاهی کانالی را می‌کنیم، ته کانال را که می‌زنیم، تازه خاکش نرم و شل می‌شود و شک ماهم بیش‌تر می‌شود. کار را شدیدتر ادامه می‌دهیم. برمی‌خوریم به ورقه‌های فلزی پلیت، جعبه‌های چوبی و خالی مهمات، تراورس و ... که برای ساختن سنگر به‌کار می‌رفته‌اند. با کلی مصیبت، دل‌مان نمی‌آید آن‌جا را نکنیم. به هرسختی و خطری که هست، آنها را هم کنار می‌زنیم تا این‌که می‌رسیم به پیکر یکی دوشهید که مظلوم و غریبانه در زیر آن‌همه وسایل و خاک دفن شده‌اند.
3741
۹
زنده به‌گور کردن انسان، کار ساده‌ای نیست. انسانی را بخواهی بگذاری زیر خروارها خاک و او را بگذاری همان‌جا و خیلی خون‌سرد بروی پی کارت. حالا یک‌عده بودند که تیر خلاص به مجروحین می‌زدند، خب طبیعی بود، جنگ بود و خارج از حد معقول هم نبود، ولی آتش‌زدن پیکر شهدا، داخل توالت انداختن آنها، بستن دست‌وپا و زنده به‌گور کردن‌شان، یک چیزهایی است که نشان از خوی حیوانی و شدت بغض و کینه دشمن دارد.
سیّد جواد
۷
اروندرود، خروشان و جوشان درتلاطم است. سرعت آب در جزرومد به ۶۰ کیلومتر درساعت می‌رسد. گروهی رزمنده که لباس‌غواصی برتن دارند، سینه بر آب زده و الله‌اکبر گویان پیش می‌روند تا دژ به‌ظاهر تسخیر ناپذیر فاو را در آن‌سوی رود، درهم بشکنند. شدت جریان آب بسیار زیاد است. غواصان که دست دردست یکدیگر پیش می‌روند، از هم جدا می‌شوند. صبح روز بعد، خط شکسته و دشمن گریخته است. پیکر تعدادی از غواصان لای سیم‌های خاردار و میله‌های خورشیدی گیر کرده است. تعدادی از شهدا مفقود شده‌اند و پیکرشان به دریا پیوسته است. آن‌سوتر در دهانه‌ی خلیج‌فارس، کوسه‌ها در تلاطم غیرطبیعی هستند؛ آن‌جا آب رنگ سرخ دارد. خونین است!
3741
۶
صحنه‌ی تکان‌دهنده و عجیبی بود. همین بود که مرا به‌سوی خود می‌خواند. آرام بر زمین نشستم و ناخواسته زبانم به "سبحان الله" چرخید. همراهم که متوجه حالتم شد، سریع جلو آمد. او هم درجا میخ‌کوب شد. شخصی که لباس بسیجی به‌تن داشت، به کُپه‌ی خاک کنار بوته تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود. یکی دیگر هم سرش را روی ران پای او گذشته، دراز کشیده و خوابیده بود. پانزده‌سال بود که خوابیده بودند. آدم یاد "اصحاب کهف"‌ می‌افتاد. ولی اینها "اصحاب رمل" بودند. اصحاب فکه، اصحاب قتل‌گاه، اصحاب والفجر و اصحاب روح‌الله. بدن دومی که سرش را روی پای دوستش گذاشته بود، تا کمر زیر خاک بود. باد و طوفان،‌ ماسه‌ها و رمل‌ها را آورده بود رویش. بدن هر دوی‌شان کاملاً اسکلت شده بود. آرام در کنار یکدیگر خفته بودند. ظواهر امر نشان می‌داد مجروح بوده‌اند، کنار تپه‌ی خاکی پناه گرفته و همان‌طور به‌شهادت رسیده‌اند.
3741
۶
خیلی عجیب بود. بچه‌ها درعرض یک شب، ۱۴ کیلومتر را در منطقه‌ی رملی که پا در آن فرومی‌رود و یک کیلومتر پیاده‌روی در منطقه‌ی رملی، مثل سه کیلومتر پیاده‌روی در جاده‌ی معمولی است، طی کرده‌اند و هرکدام باری حدود ۱۲ کیلو از جمله سلاح و تجهیزات داشته‌اند؛ پل‌های ۴۰ کیلویی را هم به‌دوش گرفته‌اند تا از کانال‌ها عبور کنند. بعد از ۱۴ کیلومتر رمل، تازه می‌رسیدیم به چهارکیلومتر موانع. سیم‌های خاردار حلقوی، عنکبوتی، خیمه‌ای، میدان‌مین، بشکه‌های فوگاز و ... نیروها از آن عبور کرده‌اند و به کانال گردان کمیل رسیده‌اند و شهدا بین پاسگاه رُشیده مانده‌اند. چیزی که عقل باور نمی‌کند که نیروها از این‌همه موانع بگذرند.
3741
۵
آقاسید گفت: - چرا شما از کنار این چیزها می‌گذرید؟ پس از ده سال، چند تکه استخوان را برمی‌دارید می‌آورید برای خانواده‌شان؟ مگر پیراهن سوراخ‌سوراخ شده‌ی شهید از "اشرفی" دوره‌ی ساسانی کم‌تر است که آن را پیدا می‌کنند، می‌آورید در رادیو و تلویزیون، در بوق و کرنا می‌کنید که این قدمتش به سال فلان‌قدر است؛ ولی پیراهن سوراخ‌سوراخ شده‌ی "مجید زادبود" روی قله‌ی ۱۹۰۴ کانی‌مانگا ارزشش کم‌تر از آن است؟ وصیت‌نامه‌ای که در کانال کمیل پیدا شده است، ورق تکه‌پاره و خونین که رویش نوشته شده: "امروز روز هفتم است که درمحاصره هستیم، آب را جیره‌بندی کرده‌ایم، غذا را جیره‌بندی کرده‌ایم، فلانی شهید شد و ..." همین‌جوری اینها را جمع می‌کنید که چی؟
3741
۵
آن‌جا را که مشکوک بود، با بیل کندیم که به قطعات بدن یک شهید برخوردیم. پاها و تن شهید را که درآوردیم، متوجه شدیم شانه، دست‌ها و سرش زیر پله بتونی است. معلوم بود بتون را روی پیکر او ریخته‌اند. درحال جمع‌آوری بدن او بودیم که یک پوتین دیگر به چشم‌مان خورد. شروع کردیم به کندن کل اطراف سنگر. سرانجام پس از جست‌وجوی فراوان در پای سنگر، حدود پنجاه شهید پیدا کردیم که روی آنها بتون ریخته و سنگر ساخته بودند. برای‌مان جای تعجب بود که دشمن چگونه این‌جا سنگر زده است! اگر یکی دوتا شهید بود چیزی نبود، ولی پنجاه شهید خیلی جای حرف داشت. ظواهر امر نشان می‌داد سنگر فرمان‌دهی آن‌جا مستقر بوده، چون در نقطه‌ای استراتژیک قرار داشت.
3741
۴
محمود همچنان نفس‌نفس می‌زند. زیر لب ذکر می‌گوید. نمی‌شود فهمید چه زمزمه می‌کند. خدا می‌داند در لحظات آخر خویش به چه می‌اندیشد. چندین سال برای بچه‌های رزمنده، برای گردان‌های خط‌شکن و نیروهای اطلاعات وعملیات و گروه‌های شناسایی، در میادین مین در مناطق عملیاتی راه را بازکردن و مین‌ها را یکی پس از دیگری خنثی کردن، مگر می‌گذارد انسان بدون مین بمیرد!
3741
۴
گاهی اتفاق می‌افتاد در مقر بودیم و قرار بود تعاون‌جنوب غذای‌مان را تأمین کند، ناهار را ساعت شش بعد از ظهر می‌آوردند و شام و ناهارمان یکی می‌شد، غذایی هم که بشود بگویی "غذای گرم" همان یک وعده بود. صبح هم صبحانه نان‌خالی بود. از پنیر و این چیزها خبری نبود. مثلاً مجید پازوکی با وضعیت سخت جانبازی و جراحت شدید شکمش، دچار بیماری شد. خب اوضاع و کیفیت غذا خوب نبود و کلی هم بحث داشتیم. کاری نمی‌شد کرد، باید می‌ساختیم تا کار اصلی انجام شود. حالا حسابش را بکنید، در گرمای حدود پنجاه درجه بالای صفر بیابان‌های جنوب، با آن وضعیت خورد و خوراک که گاهی آن‌قدر کنسرو لوبیا و بادمجان خورده بودیم که لب‌های‌مان می‌سوخت، دربرابر بیماری‌های خطرناکی مثل اسهال‌خونی، چه‌کار باید می‌کردیم؟!
3741
۳