معرفی و دانلود رایگان کتاب خاطرات دوران کودکی
تصویر جلد کتاب خاطرات دوران کودکی
off

کتاب خاطرات دوران کودکی

خاطرات شیرین سا‌ل‌های دهه‌ی سی شمسی ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰؛ زندگی واقعی مرمر اسماعیلی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۲۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
مرمر اسماعیلی
انتشارات: 
انتشارات آرنا

معرفی کتاب خاطرات دوران کودکی

مرمر اسماعیلی در کتاب خاطرات دوران کودکی خاطراتش را از سال‌های دهه سی روی کاغذ آورده است.

خاطرات دوران کودکی

در این کتاب زندگی واقعی نویسنده را می‌خوانیم و در کنار آن گذری خواهیم داشت به دهه سی. دهه‌ای که شاید برای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بعضی از پدرو مادرهای امروزی که دیگر پا به سن گذاشته‌اند و همین روزها بچه‌هایشان دنبال جفت‌هایشان می‌روند. بسیار خاطره‌انگیز باشد.

خواندن کتاب خاطرات دوران کودکی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر دوست دارید با زندگی بچه‌های قدیم حدود ۶۰ تا ۷۰ سال پیش آشنا شوید، پیشنهاد می‌کنیم داستان‌های واقعی شیرین و آموزنده مرمر اسماعیلی را بخوانید.

جملاتی از کتاب خاطرات دوران کودکی

از کوچه و محله ما همه جور فروشنده‌ای برای تبلیغ کالایش رد میشد. شیر فروش با صدای بوق مخصوص خودش, یخ فروش با الاغ, نان فروش که نان بربری عرضه میکرد. خانواده ای در اتاق زیر زمین ما زندگی میکردند مادر و پسر مرتب دعوا وبحث داشتند؟ مادر میگفت: خوب پسرم چکار کنم قدت کوتاه بوده نتونستی پاسبان بشی؟!! همان موقع مادر برای خرید بیرون رفت؛ اتفاقا فروشنده داد میزد و نون بربری فروش میکرد, پدر که تو حیاط بود صداشو می شنیدیم که به پسرش میگفت: حسن مثل اینکه یکی گلوی مادرت رو گرفته داره مارو صدا میکنه برو کمک الان خفش میکنه؟ ما که میدونستیم فروشنده داره با صدای گرفته میگه نان بربری از خنده ریسه میرفتیم. خونه ما خیلی قدیمی اما زیبایی‌های مخصوص خودش را داشت، ما همگی آنجا به دنیا آمده بودیم آن خونه را تنها پر از خاطره و زیبایی میدیدیم. دنیای زیبای ما همان منزل دوطبقه وسط کوچه, با دوستها و همبازیهای خیلی خوب خلاصه شده بود.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خاطرات دوران کودکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخاطرات دوران کودکی
عنوان دیگرخاطرات شیرین سا‌ل‌های دهه‌ی سی شمسی ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰؛ زندگی واقعی مرمر اسماعیلی
موضوعخاطرات
نویسندهمرمر اسماعیلی
انتشاراتانتشارات آرنا
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۹/۱۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۰۱ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۳۵۶۸۰۳۷
تعداد صفحه‌ها۶۲ صفحه
قیمت کتابرایگان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نسیم سهیلی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

خیلی قشنگ و شیرین و خودمانی بود

۰
♡ 𝓝𝓮𝓰𝓪𝓻 ♡
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۱

خیلی چرت بود

۰
کاربر 10600227
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۵

من این کتاب رو دوست داشتم .راجب خاطرات بود و جالب بود فقط برای جمله ی خبری علامت سوال میذاشت یکمی هم غلط دیکته ای داشت ولی در کل کتاب جالبی بود پیشنهاد می کنم اگر توی جایی هستین که...بیشتر

۰
کاربر 8866993
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۲۵

موضوع داستان خوب بود ولی انگار که یکی تعریف کرده ودیگری فقط نوشته حتی جمله بندی درستی هم نداشت واقعا بدترین کتابی بود که تا حالا خوندم

۰
کتابدوست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۱۲

خاطرات قدیمی از زبون مادربزرگ . خوبه اما کاش فامیلش رو نمی نوشت آبروی خواهرش رو برد از بس گفت حسود بود

۰
دختر کتابخون
۱۴۰۰/۰۵/۱۴

کتاب روان و خوبی بود چند ساعته هم تموم شد کاش ادامه داشت و سرانجام هر کدوم از نقش ها مشخص میشد

۰
دختر خوب
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

خیلی زیبا بود ولی علامت سوال زیاد داشت برای جمله های خبری علامت سوال میگذاشت و این خوندن رو سخت میکرد

۰
فریده
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۱

بد نبود. در مورد زندگی چند دهه پیش. ولی خیلی از خودش تعریف داده بود و خیلی هم علامت سوال داشت. یعنی برای جملات خبری هم مدام علامت سوال گذاشته بود.

۰
sss
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

خیلی خوب بود خاطرات واقعی و جالب.یاد خاطرات مادربزرگام افتادم روحشون شاد کاش بیشتر بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

خیال
۶
از خنده مرده بودیم
فریده
۲
در شبهای بسیار سرد زمستان قدیم آتیش گردون مادرم را هرگز فراموش نمیکنم آنقدر میچرخاند تا اتیشها سرخ میشدند و نگاه کنجکاوم به این رنگین کمانی که تشکیل میشد خیره مانده یک لحظه از آن جدا نمیشد
sss
۱
منزل آنها نزدیک کوه بود وما مدام به کوه میرفتیم از آن بالاآدمها بسیار کوچک به نظر میرسیدند درست مثل حقیقت زندگی؟
Mersana
۱
داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حسابه.
زیبا
۰
همیشه گوله و ذغال گوشه حیاط و یا زیر زمین میدیدم، با همان چیزها منقل و کرسی را آماده میکرد. توی زمستان بسیار سرد زیر کرسی با گرمایی مطبوع چقدر خوابیدن عالی بود.